@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ ... آنقدر #انتظار آمدنت را خواهم کشید ... که ستارگان نوید رفتنم را به مهربانی چشمانت دهند ... آن روز که پرواز را خواهم چشید ... دنیا و تمام انتظار دستان زخمی ام را ... با تمام وجود تقدیم نگاهت خواهم کرد ... ای که قدمهایت آشیان من است ... زودتر بیا ... "ارکیده"
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ ... عشقت آتش وجودم شده ... آنچنان گرما بخش که خاموشیش چراغ عمرم را خاموش میکند ... و چنان پر نور که بی آن راهم را گم میکنم ... و چنان سوزان ... که ذره ذره آبم میکند ... "ارکیده"
میدانم #ما شدن کار سختی است اما ... ما روح هایمان را ... روزگاریست به هم پیوند داده ایم ... و با رنگی از نور ... وجودمان را به آسمان دوخته ایم ... "ارکیده"
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ ... ماه سرخ من ... چند روزی ... ازین شهر بال میکشم به سوی #شهر-نور ... ببخش که تنها میروم اما ... من هزار یادگار نزدت جا گذاشته ام ... یادگار هایم را که به چشمهایت رنگ مرا میدهند ... ببوس به جای #چشمهای-من ... تا روزی که دوباره ... سبکبال در آغوشت گم شوم ... "ارکیده"
امشب قلمم هم از دنبال کردن واژه ها خسته است ... از شعرها از شاعرانه ها خسته است ... دلم میخواهد ساده بنویسم ... آی آدمها ... #یک-نفر-اینجا ... در حال #جان-دادن است ... "ارکیده"
#یک-رنگ بودن هنر سختیه ... اینکه هر رنگی به #بازار اومد ... ما رنگ خودمون رو داشته باشیم ... رنگ خودتون از #رنگ-سال قشنگ تره ! باور کنید دوستهای گلم ... "ارکیده"
والا اون ببخت دكتره ديگه عيسي مسيح هم اگه بود بازمنو تو دوباره مريض ميشديم بعد از 40روز مراقبت دوباره برگشتم سرجاي اول(اين همه خرج ودردسر آخرشم دست دردافتضاح) الان دكتره به خودشم شك ميكنهاگه بدونه وضع مارو تو مطبش رامون نميدهولي باهمه اين حرفا دكتر خوب واست سراغ دارم
لازم به #ذکر است بنده امروزم #کوزت بوده ام ... #ماهی با #پلو پخته ام ... خودم هم #نخورده ام ... العان هم باید بروم #ظرفهایشان را بشورم ... آخه من خودم #ناهار نخوردم ... این یه #رازه ... من با #هوا زنده ام ... گزارش کوزت از خونه #تناردیه !
امروز #روز عجیبی بود ... انگار بعد مدتها که یه #کوه گذاشتن رو دوشت و دم نزدی ... یهو یه نگاه به اون کوه می کنی ... یه نگاه به #تنهایی خودت ... اون وقته که #زانوهات خم میشن ... امروز بعد چند روز ... من هم #کوه-غم رو دیدم ... هم #تنهاییمو ... #شکستن ساده ترین #اتفاق ممکن بود ... "ارکیده"
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿
رفتی و خاطره های تو نشسته تو خیالم
بی تو من اسیر دست آرزوهای محالم
یاد من نبودی اما من به یاد تو شکستم
غیر تو که دوری از من , دل به هیچ کسی نبستم
هم ترانه یاد من باش
بی بهانه یاد من باش
وقت بیداری مهتاب
عاشقانه یاد من باش
@حنانه ... #چشمهایم که #خیس اشک میشوند ... تنها #دلخوش به دستان #مهربان تو میشوم ... که از این همه #دوری ... میتواند ... با نور ... بر #گونه هایم مهر ببارد ... "ارکیده" ... « تقدیم به #حنانه عزیزم که همیشه با محبتهای بی دریغش کنارمه »
دستهای دلت را
13 سال و 21 روز و 20 ساعت و 45 دقيقه قبلبه آسمان بسپار ...