امشب هم میخوام یه #اعتراف بکنم ... سال #پیش-دانشگاهی ... با دوستان #کل-کل انداختم که ... سر کلاس #فیزیک ... #قورمه-سبزی-بخورم ... دبیرش یه #مرد میان سال بود ... سر کلاس ... تا #استاد روش به تخته بود ... بین ریز ریز #خندیدن های دخترونه ی بچه ها ... من #قابلمه غذای دوستمو از زیر #میز آوردم بیرون ... اومدم اولین #قاشق رو بخورم که ... از #شانس بدم ... #قاشق خورد به #دندونم و صدا داد ... دبیرمون که خیلی #تیز بود ... برگشت و منو که داشتم از #خنده میمیردم و یه #ژست جدی و #بی-تفاوت گرفته بودم ... اونم #قاشق-به-دست ... دید ... وای چه #حسی داشتم اون لحظه ... چند ثانیه بود که با #خنده دبیرمون ... کلاس از #خنده منفجر شد ... " اُرکـــــــــــیده "
#مامانی خدا بیامرزم همیشه میگفت ... تو هر #اتفاق و خاطره بدی ... حتما میشه یه #لحظه برای #افسوس نخوردن پیدا کرد ... یه لحظه که تو #اوج اون همه بدی و #خاطره های ناراحت کننده ... #لبخند به #لبهات آورده باشه ... میگفت اگه تو #نتونی ببینیش ... مشکل #چشمهای توا ... چون این #قانون خداست ... " #مَعَ-العُسرِ-یُسرا " ... " اُرکــــــیده قرینِ آرشِ عزیزتر از جانم "
عکسات خیلی جالب و قشنگ هست اما اون چیزی که اونا رو متمایز و فوقالعاده میکنه داستانهای قشنگی هست که همراش میگی این طوری ادم حس میکنه اونم اون لحظه اونجا بوده....دوست داشتم منم مثل تو یه قلم زیبا داشتم تا داستان عکسامو مینوشتم
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ ... بیقرار به هم می پیچند گره میخورند بهانه میگیرند تنهایی عجیب کم صبرشان کرده کمکم میکنی؟ یادم هست اشکهایم که امان گونه هایم را می برید تنها تو زبانشان را بلد بودی زبان #موهایم را در یاد داری؟ شاید دست از بهانه گیری دستانت بردارند "ارکیده"
امشب اشکهایم را در خواب دیدم ... به گلایه آمده بودند ... که چرا هر شب آنها را به گل های بالشم , میبخشم ... و من تنها خواستم کنارم باشند ... اگر اشکهایم نباشند ... قلب خسته ام ... میمیرد از این بار غم ... "ارکیده"
امروز آنقدر باریده ام ... که دیگر اشکهایم دلتنگ گونه هایم نیست ... نمیدانم توام بارانی شده ای یا نه ... اما من ... سخت بارانی ام ... و تمام وجودم ... زخمی #سردی توست ... "ارکیده"
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ ... دوست داشتنت را ... روی کدامین #برگ-خیال میشود نوشت؟ ... روی کدامین شعر میتوان سرود نغمه ی عاشقیت را ... و کدام موج تمام بودنت را فریاد خواهد زد ؟... اما این دریای عاشق ... تمام دوست داشتنت را خواهد سرود ... "ارکیده"
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ ... گاهی بعضی ها یه سری #شکر کردن ها رو یاد آدم میارن ... مثه اینکه ... #خدایا شکرت فقط یه جا #کوچیکو دادن دستش ... خدایا شکرت من #کارم به همچین آدمهایی نمیفته ... خدایا شکرت طرف من #باجنبه است اگه #مثه اینا بود من چیکار میکردم؟ ... خدایا #شکرت که این #آدمها هستن که این شکر ها رو یادمون بیارن ! ... "ارکیده"
عزیزدلم ممنونم که حالمو پرسیدی و کنارم بودی فردای گلم
من و آرش انقدر تو واقعیت نیش خوردیم که این مجازی هاش بهمون اثری نداره
فقط دلم گرفت که اینجا هم ؟؟؟؟؟؟
مهم نیست
میگذرم مثل همیشه که گذشتم
تو واقعیت و مجازی گذشتم
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ ... گاهی #خسته میشوم از تمام دلبستگی ها ... و #بی-کس تر از تمام آدمیان ... این روزها ... #چشمهایم قدرت دیدن #آسمان را هم ندارند ... تنها چشم میدوزند به #دستهای تو ... و کاش این گاه ها ... #کنارم باشی ... امشب ... از همان #گاه هاست ... "ارکیده"
دستهای دلت را
13 سال و 21 روز و 19 ساعت و 17 دقيقه قبلبه آسمان بسپار ...