صدای چکه می آید ... صدای چکه ی روحی خیس از تنهایی ... روحی که روزهاست ... #پرستو بودن آدمیان را نظاره گرست ... و لالایی هرشبش ... صدای چکه تنهاییش شده است ... "ارکیده"
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ ... یاد داشته باش ... روزی که #دستهایم ... چون #نهالی از خاک خواهند رویید ... تا دستان گرم تورا در بر بگیرند ... آن روز ... بدان تمام وجودم چون امروز ... تورا میخواند ... تنها تورا ... "ارکیده"
#دیروز که با حال بد رسیدم #خونه ... دیدم خونه پر از #عشقه ... و تو چشمهای #مادرم اشک حلقه زده بود ... بخاطر #دستش که آسیب دیده ... چند روزیه کارهای خونه رو دوش #من بود ... دیروز که نبودم ... دیدم #پدرم سالاد شیرازی درست کرده ... #برادرم برنج پخته ... و با #مرغی که من صبح پخته بودم ناهار رو چیدن ... خدایا بخاطر این همه #عشق جاری تو خونه مون ... هزار مرتبه #شکر ... "ارکـــــــــیده"
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ ... نگاه عاشقت را ... چون #پروانه ای-طلایی ... بر روی گیسوانم زده ام ... بگذار تمام مردم دنیا بدانند ... ما عشقمان را ... به دنیایی از پروانه هایی طلایی نداده ایم ... "ارکیده"
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ ... به زیر آسمان شب رفته ام ... بگذار #حسودها بدانند ... سقف بالای سرمان یکی است ... دور هم که باشیم ... چشمهایمان را به آسمان دوخته ایم ... "ارکیده"
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ ... #دو-هفته تا زمان موعود "دوماه و نیم " خوابش مانده ... نمیدانم چه خواهد شد اما خوب میدانم ... تا اینجایش را ... روی #دستهای-خدا ... راه رفته ایم ... "ارکیده"
بله عزیزم ماه من فقط تویی عزیزکرده دل ارکیده
هیچ کس در نظرم جلوه ای نداره
تنها تورو میبینم
بگذرا تمام دنیا مرا صدا کنند
من تمام وجودم
گوش شده تا
یک نفس
نامم از زبان شیرین تو خوانده شود
"ارکیده"
"زیزعا خالهنا مهها اجا ستها , وتا هکا یدونیما نما قطفا روتا یخواما "
امروز بخاطر حال بدم نتونستم بیام اینجا ... وقتی صفحه ام باز شد ... مهر و محبت @✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ عزیزم و دوستهای گلم رو دیدم و حالم بهتر شد ... ممنونم که محبتتون رو ازم دریغ نمیکنید ... دوستتون دارم دوستهای مهربونم ... "ارکیده"
دوستان اگه بدونين كه من غذا به ايشون ميدم بدبختيم بخدا بچه 5ساله اينطوري نيست
من به جا تو بودم ميگفتم دايي جان نكنه الان خوشگلا بايد برقصنيا دكتر خوبم واسه چشماش سراغ دارما
البته يه تحليل ديگه هم هست كه بماند اركيده خودش ميفهمه...
دستهای دلت را
13 سال و 21 روز و 21 ساعت و 33 دقيقه قبلبه آسمان بسپار ...