دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادداشت های روزانه دنبالریا . . .
گاهی که گم می کنمت ؛ می بینم جایی در میان روز مرگی هایم ؛ خاک می خوری . . .

از روز هایتان بنویسید . . .

جزئیات گروه

شناسه 228
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 3691 پست
عضو 353 کاربر
طرفدار 40 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 78
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 62
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 29

کاربران گروه

(351 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

روزنوشت
شناسه‌: 228 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
... وَحیـــــد __
... وَحیـــــد __

زیادَم جدی نگیرید : )

الهه
الهه

شاید دیگه هیچوقت ازون شیرینی فروشی شیرینی نخرم...

گـلـپــری
گـلـپــری

باتشکر از این که بالاخره من رسیدم و تونستم بشینم سر ناهاااااار امروز گرم شده بوداااا صبحش خنک تر بود

bano °✿ روزهای رویایی °✿
bano °✿ روزهای رویایی °✿

امروز یه ضربه خیلی جدی خوردم.زندگی هم اون روی خودش را به ما نشون داد...

فردایی دیگر
فردایی دیگر
توسط موبایل در روزنوشت

توی تاکسی یه بچه کوچولو گریه کرد که تبلتمو از دستم بگیره دادم دست بگیره خودمم کنار دست کوچولوش با دستم گرفتمش، وقتی خواستم پیاده شم پس نمیدادش باباش گفت خاله میزنه ها

گـلـپــری
گـلـپــری
توسط موبایل در روزنوشت

چند روز پيش تو شركت پوست بند دوم انگشتم كشيد ب اين دنده فلزي جا چسبي، يعنى تيز بودااا، تيزززز، بعد دستم بريد، خين آمد، بماند ك چقد سوخت، حالا ك داره خوب ميشه، پوستم ميكشه، دست راستمم هست، منم ك راست دست مثل شير دارم با موبايل هم كار ميكنم تازه

الهه
الهه

آدم گاهی نمی دونه از ناراحتی چیکار کن ِ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
... وَحیـــــد __
... وَحیـــــد __
توسط موبایل در روزنوشت

آماده...برای آغاز هفته ای خوب : ) اگه خدا بخواد : ) شب بخیر ...

... وَحیـــــد __
... وَحیـــــد __
توسط موبایل در روزنوشت

خدایا میشد این ویژگی رو تو دنیای واقعی میذاشتی ؟...

moon22
moon22

بیاین قرار بذاریم باهم هفته ی خوبی رو شروع کنیم: )

... وَحیـــــد __
... وَحیـــــد __
توسط موبایل در روزنوشت

این گروهم گروه خوبیه : )

moon22
moon22

شاید روز کسل کننده ای بود واسم اما به بهترین شکل تموم شد: )

الهه
الهه

سلامتی مادرم ک شام آبگوشت درست کرده یه ربع ِ می گه بیا سر میز شامتو بخور. هی می گم پیاز بشکن اومدم. می گه رو میز ِ. می گم دوغ بذار اومدم می گه: گذاشتم. خدایی مادرا خیلی مادرن

گـلـپــری
گـلـپــری

میتونم بگم بابا تونستن منو سکته بدن

فردایی دیگر
فردایی دیگر
توسط موبایل در روزنوشت

عصری ذرت سبزا رو اتیش بلال میکنیم