دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادداشت های روزانه دنبالریا . . .
گاهی که گم می کنمت ؛ می بینم جایی در میان روز مرگی هایم ؛ خاک می خوری . . .

از روز هایتان بنویسید . . .

جزئیات گروه

شناسه 228
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 3691 پست
عضو 353 کاربر
طرفدار 40 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 78
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 62
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 29

کاربران گروه

(351 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

روزنوشت
شناسه‌: 228 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
parnian
parnian
توسط موبایل در روزنوشت

امشب رفتم عروسی ازهمون لحظه ای که رفتم نشستم یه خانم تقریبا "پیر" با لبخند بهم نگاه میکرد؛میشه گفت خیره شده بود. بعد که بلند شدم باهام روبوسی کرد.شاخ درآوردم از تعجب...

باران بهاری
باران بهاری

آخرین نفری بودم که سوار تاکسی شدم؛ ظرفیت تکمیل شد و ماشین راه افتاد ؛ راننده ضبطش رو روشن کرد...

الهه
الهه

یه بچه ای بهم گفت: مامان خوبی میشی تو! گفتم چرا؟ گفت: آخه هروقت طوطیت صدات میزنه بهش می گی: جانم؟ جانم؟

مریـم بانـو
مریـم بانـو

به @علی اس دادم که: در زمان کوروش کبیر امروز روز برادره روزت مبارک! جواب داده که: مرسی روز تو هم مبارک کیسافد

صـاد
صـاد

توي ِ اين ماه چندمين باري ِ كه مامان براي معايناتش ميره مشهد ُ من مي‌شم خانوم ِ خونه، براي اولين بار استانبولي ُ ماكاروني ُ قيمه و... درست مي‌كنم، تمام ميزا رو دستمال مي‌كشم مهدي رو ميفرستم حموم و موقع ِ برگشتنشون جلوي در و حياط رو آب‌پاشي مي‌كنم ... مامان ميگه ديگه خيالم راحت ِ دخترم بزرگ شده، آفرين گفتن‌هاي بابا چقدر برام لذت بخش ِ و تعريف حسين از دست‌پختم من ُ چقدر درگير يه غرور شيرين مي‌كنه.

مریـم بانـو
مریـم بانـو

اصن من آشغِ این کدبانوگری خودمم خ. چقد دسته گل شد خونه اصن بوی تمییزی میده

* °•.¸MαђdiΞ¸.•° *
* °•.¸MαђdiΞ¸.•° *

از درد نمیتونم تکون بخورم اس دادن خودشو دعوت کردن اخه ینی چی

elysiume
elysiume

امشب تا ساعت 10 نیومدم خونه . . .بعد تو خیابون یه اتفاقی افتاد واسم که نباید میفتاد. . . چون اصلا حواسم به خودم نبود . .تو یه دنیایِ دیگه بودم اصن. . . !!!

°o.O پــاک30مــا O.o°
°o.O پــاک30مــا O.o°

راننده تاکسیه محکم زد روی ترمز ، منِ بدبخت اون پشت آنچنان به دَر خوردم که یارو فک کرد یکی از بغل زده بهش : |

الهه
الهه

از ساعت شیش و نیم صبح ک پا شدم برای آقای مُرس صبحانه گذاشتم و برگشتم تو رختخوابم و خوابم نبرد, یه بغضی یه غمی یه چیزی ته گلوم ِ... انگار یکی از پاهام منو آویزون نگه داشته تو هوا

فردایی دیگر
فردایی دیگر

عصری قراره برم تاب سواری..خونه خاله اینا ...حیاطشون خیلی بزرگه ...تابی که توی حیاطشونم دارن خیلی بلنده...یه اوجی میگیره که ادم همون بالا مجبور میشه هر چقدر دل داشته باشه جیغ بزنه.....

گـلـپــری
گـلـپــری

تو فال امروز من اومده :::> . . . حرف را باید زد. درد را باید گفت . . .

گـلـپــری
1371357051655136.png گـلـپــری

عـادت کـردم بـ ِه دیـدن آزاده، الـان چـنـد روزه نـدیـدمـش دلـم بـراش تـنـگ شـُد د د ه خُ

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.