دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادداشت های روزانه دنبالریا . . .
گاهی که گم می کنمت ؛ می بینم جایی در میان روز مرگی هایم ؛ خاک می خوری . . .

از روز هایتان بنویسید . . .

جزئیات گروه

شناسه 228
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 3691 پست
عضو 353 کاربر
طرفدار 40 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 78
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 62
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 29

کاربران گروه

(351 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

روزنوشت
شناسه‌: 228 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
skellig
skellig

و یلدا فقط یک شب بود،.......... ما، به چله های بی پایان نشاندیمش.....

الهه
الهه

امسال هم یک یلدای خاطره انگیز با دوستام گرفتم...خیلی دوسشون دارم...خدا همیشه ماهارو نگه داره واسه هم

آناهیتا
آناهیتا

امروز روز قشنگی بود.دلم گفت برم باغ ارم.رفتم.خلوت خلوت بود.دور از هر هیاهو...تنهای تنها...اونجا همه با مخاطبشون بودن ومنم با دلم بودم.کلی عکس گرفتم.بعدش هم برا دلم پیتزا خریدم.رفتم پارک آزادی.اونجا هم 2تا داداش دیدم که گل نرگس میفروختن.دلم براشون سوخت و برا دل خودم گل نرگش خریدم.

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
الهه
الهه

امروز اگر آفتابی هم نباشد در شهرم، من آفتابی نقاشی اش می کنم...ما آفتابی نقاشی اش می کنیم...

این ارسال را بازنشر کرده است.
الهه
الهه

عجب شبی بود امشب....با همه ی چیزایی که اتفاق افتاد امشب،امشبو دوس داشتم

๖ۣۜรнαz∂є α∂яιαη
๖ۣۜรнαz∂є α∂яιαη

محرمَم ، محرم های بچگی !... فارغ از دلمشغولیای زندگی همرا میشدیم ... دلمان خطخطی نبود ! از گریه ی دیگران ، و نه از فهم ندای مداح گریه امان میگرفت ... اما نه به انگ ریا و در دامن دوران زیبای بچگی ... آن روزها تنها دغدغه امان مفقود شدن کفشمان بود ! باد آن روزگاران یاد باد ....

الهه
الهه

امروز روزی پر از احساسات خوب...پر از لبخندت

๖ۣۜรнαz∂є α∂яιαη
๖ۣۜรнαz∂є α∂яιαη

روزهایم در پوشال تظاهر به خوبی می گذرند ... کمو بیش اما می دانم که یک جایش می لنگد !

آناهیتا
آناهیتا

اصلا بیخیال زندگی.. چقدر بجنگم...

آناهیتا
آناهیتا

نمی دونم تا کجا می خوام پیش برم...

آناهیتا
آناهیتا

امروز خیلی از زندگیم خنده ام گرفت

این ارسال را بازنشر کرده است.
آناهیتا
آناهیتا

دوست دارم بنویسم تو کلی حرفه ولی نمی دونم از کجاش بگم فقط می دونم این روزا اصلا خوب نیستم

آناهیتا
آناهیتا

بعضی وقتا از انسان بودنه خودمم خسته میشم

آناهیتا
آناهیتا

روزایی که باید بگذره داره می گذره خوب و بدشو نمی دونم ولی می گذره