دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

یادداشت های روزانه دنبالریا . . .
گاهی که گم می کنمت ؛ می بینم جایی در میان روز مرگی هایم ؛ خاک می خوری . . .

از روز هایتان بنویسید . . .

جزئیات گروه

شناسه 228
وضعیت فعال
- گروه عادی
- بدون مالک
دسترسی گروه عمومی
- ارسال توسط اعضا
ارسال 3691 پست
عضو 353 کاربر
طرفدار 40 کاربر

رتبه گروه

بر مبنای تعداد کاربر رتبه 78
بر مبنای تعداد هوادار رتبه 62
بر مبنای تعداد ارسال رتبه 29

کاربران گروه

(351 کاربر)

مدیران گروه

(2 مدیر)

برچسب‌های کاربری

روزنوشت
شناسه‌: 228 ·
برای مشاهده قوانین و نکات مرتبط با گروه‌ها در شبکه‌ی دنبالر اینجا کلیک کنید.
๖ۣۜรнαz∂є α∂яιαη
๖ۣۜรнαz∂є α∂яιαη

نه باورم نمیشه ... خدائیش باور کردنش سخته ... وقتی یهویی دیدم نوشته تو سرتیتر ، خبر فوری : حجازی از میان ما رفت ... واقعا برا چند ثانیه هنگ کردم . یعنی به همین سادگی ؟ واقعا تو این جور شرایط میفهمی که دنیا چقد پوچه و زودگذر .... تفاوت همش یه چشم بهم زدنه ! یجورائی بهت زدهام نمیدونم چه واکنشی نشون بدم ترجیهمیدم فعلا خودمو رها کنم ..... شاید بشه بپاس زحماتش فعلا فقط از بقیه مردم براش طلب آمرزش کرد ... بدرود اسطوره ! بدرود

๖ۣۜรнαz∂є α∂яιαη
๖ۣۜรнαz∂є α∂яιαη

بعضی روزا نه خیلی خوبن ! نه خیلی بد ... یعنی هیچ اتفاق خاصی توشون رخ نمیده . یجورایی بی خاصیتن . من به این روزای زندگی میگم (( اوقات تلف شده )) . کاش میشد آخر عمر خدا با ازای این روزا جاش روزای اضافی میداد { توهمات فانتزی } امروز از شدت بیکاری نشستم به 14مین دفتر خاطراتم نگاه کردم که فقط یه برگ دیگش مونده بود و بعد خوندن آخرین روزنوشتم متوجه شدم چقد از درونم عقبم ! شاید بشه گرفتن مدرک hysys رو بارزترین اتفاق ثبت نشده این مدت دونست که جامونده بود . دانشگام رو به روزای آخرشه .. امتحانا نزدیکن ... دوباره باید دوپایی رفت تو کتابا و جزوات هنوز کپی زده نشده رو از جلوی چشم گذروند ... امروز 2 خرداده .... تولد یه دوست خیلی قدیمی که سالهاست ازش بی خبرم ... اما هر سال این موقع بیادش یه کار خوب میکنم شاید خدا بیشتر کمکش کرد . (( الهم اشف کلٌ مریض )) آمین یا رب العالمین ...

๖ۣۜรнαz∂є α∂яιαη
๖ۣۜรнαz∂є α∂яιαη

گاهی وقتا خوبم ... گاهی وقتا از خوبم خوب ترم ... گاهی وقتا بدم ... و گاهی وقتام از بدم بدترم !!!!!!!!! گاهی وقتا عزیزم ... گاهی وقتا از عزیز هم دوس داشتنی ترم ... گاهی وقتا غیرقابل تحملم .... گاهی وقتا از غیرقابل تحملم ، منفورتر و حال بهم زن ترم !!!!!!!!!! فرق بین اینا رو خودم میسازم . خودمم که نگاه دیگرانو نسبت به خودم تغییر میدم . اما فقط حالتمو تغییر میدم نه درونمو اما.... اما همینم برا اینکه دیگران منو یه آدم دیگه بدونن کافیه ! چون هیچ کس منو با درونم درک و باور نکرده . همه منو با ظاهرم شناختن ... پس اگه این ظاهر عوض شه منم تو باور اونا عوض شدم . اینم یکی از واقعیت های زندگی منه ... زندگی که هنوزم پراز "" چرا "" ها و چیزای عجیب غریب و باور نکردنیه که اکثرشون تو خودمه و درمورد خودم صدق میکنه ... !!!! هنوزم اون حالت دیشبم ادامه داره ... خداکنم تا خوب شم کسی رو بیشتر از خودم نرنجونم . باید سعی کنم آروم باشم تا خوب شم ... چون کسی تحمل رنج و عذاب آروم کردنمو نداره باید بسپرمش به زمان ...

๖ۣۜรнαz∂є α∂яιαη
๖ۣۜรнαz∂є α∂яιαη

نیستم ... خوب نیستم .... نیست ... اصلاً حالم خوب نیست . یکیم نمیپرسه چته ؟ چه مرگته ... بس کن بابا توقعا داریا . عجیب حس تنهایی و غربت دارم ! دلم میخواست الان کنار ساحل بودم و با ویولون میرفتم تو حس "" امشب در سر شوری دار...... "" . بقول یه بنده خدایی " هی خدا جونم....

๖ۣۜรнαz∂є α∂яιαη
๖ۣۜรнαz∂є α∂яιαη

بالاخره تموم شدن .... راحت شدمااااااا ! اما این ترم بهترین احساس رو نسبت به تموم شدنشون دارم ... شاید دلیلش بهتر بر اومدن از پس امتحانا بود .... ایشالا که عالی نتیجه هاشون بیاد [آمین]. این دایره امتحاناتم که ماشالا انگار نه انگار 6 روز دیگه انتخاب واحد ترم جدید شروع میشه ! هنوز زحمت وارد کردن نمرات درسا رو بخودشون ندادن ... گندشون بگیرن ! آخه با این وضع چطوری میشه انتخاب واحد کرد . حالا باید از این 6 روز تعطیلی بهترین استفاده رو ببرم ... وای خدا چقد فکرم مشغوله ... دوست دارم تو مدت این 6 روز یه برنامه ریزی کنم تا بتونم بخش عظیمی از این افکار متلاطم رو از خودم دور کنم ! ... باید اینکارو انجام بدم ... به امید یه هوای تازه تر ...

๖ۣۜรнαz∂є α∂яιαη
๖ۣۜรнαz∂є α∂яιαη

دلم میخواد بنویسم ... بنویسم تا آروم شم . اونقدر آروم که خوابم ببره ! امروز تقریبا روز بدی نبود . یه خبر خوب رسید بهم از طرف رئیس مخابرات استان ، میشه گفت یه جور سورپرایز بود . اما دودلم توش تا هفته دیگه فرصت دارم جواب بدم بهشون ... نمیدونم از پسش بر میام یا نه ! از یهطرف یه فرصت استثنائیه و میتونه یه سکوی پرتاب باشه و از طرف دیگه ترس به وقوع پیوستن عکس همه ی ایناست ! اما 90 % احتمال اولیا بیشتره ... نمیدونم . اما باید به یه جمع بندی کلی برسم . اووه کو تاهفته دیگه ولش وقت زیاده برا فکر کردن دربارش یکم الان بهتر شد حالم ... خیلی بد بودم اما دارم به سوی خوب شدن سوق پیدا میکنم ! نمیدونم چه معجزه ایه تو نشتن که اینقدرآرومم میکنه ... شاید چون کسی همکلامم نمیشه تو اینجور اوقات نوشتن برام حکم همکلامی رو ایفا میکنه !!! خدایا خوبه که هستی ...

๖ۣۜรнαz∂є α∂яιαη
๖ۣۜรнαz∂є α∂яιαη

یه جورایی درد عذاب وجدان داره خوردم میکنه ! بهتره برم کنار دریا یکم قدم بزنم ... تا آروم نشم نمیتونم به خوندن برا امتحان فردا ادامه بدم . حوصله نوشتنم ندارم .. اما تنها راهیه که برا آروم شدن سراغ دارم . ولش ... بارونم شروع کرد مراسمشو ...برم

๖ۣۜรнαz∂є α∂яιαη
๖ۣۜรнαz∂є α∂яιαη

به این جمله دلمو خوش میکنم که "" تقدیر بود "" و کاری از دست من بر نمیومد ! شاید فردا روز بهتری باشه ... آره شاید بهتر باشه . اما فردام که مرخصی از اداره ندارم / کارای شرکتم هست / کتاب عباسم باید بش برگردونم / چندجام قول دادم برم ! خیر سرم پس فردا امتحان دارم !!!! بهتره همه چیو بسپاریم به همون تقدیره ....

๖ۣۜรнαz∂є α∂яιαη
๖ۣۜรнαz∂є α∂яιαη

امروز تقریبا ساعت 10 بود که با صدای خاله از خواب بیدار شدم ! اوه اوه بدجور ضایع شدم که منو با اون لباس دید و تو اون وضعیت . خلاصه یه جوری پیچوندم موقعیتو ... روزی که شروعش اینطوری باشه خدا رحم کنه پایانشو !!! امروز یکم تو خودم بودم . شاید دلیلش حالت امروز بود که شبیه روزای جمعه بهم حس غربت تو این دنیا میده باشه اما خوب شدیدا دوس داشتم با یه نفر حرف بزنم ! روز ، شد و همینطور تو خودمم شاید بهتر باشه تو خودم بگیرم بخوابم . اما یه خوبی داشت ... اونم اینبود که تمامیه لاین های کدنویسی اسکریپت سایتو که تو اجرا ارور میداد مرور کردم و مشکل کارو پیدا کردم بعدم نشستم و شروع کردم به انتخاب آهنگ برای استارت که اگه حالم خوب بود امشب میتونست باشه که نشد ! دیشب بعد سوالی که ازم پرسیده شد ، بروز ندادم اما تا نیمه های منتهی به صبح ِ شب همینطور از جلو چشام رد میشد ..... ولش کن بش فک نکنم بهتره ... حس میکنم امروز یه روز پربار نبود چون هرچی بش فک میکنم جز 3 یا نهایت 4 تا چیز تو نظرم نمیاد و این نشوندهنده ی پوچیه یه روز ِ گذشته بر آدمه که میتونست تبدیل به یه روز موندگار بشه ! به این جمله دلمو خوش میکنم...

๖ۣۜรнαz∂є α∂яιαη
๖ۣۜรнαz∂є α∂яιαη

... و آخر اینکه سعی کنم به جای اینکه یه نفرو از یه نفر دیگه جدا کرده و به سمت خودم بکشونم ، سعی کنم فاصله بینشونو کمتر کنم . امیدوارم بتونم بشون عمل کنم الهی آمین

๖ۣۜรнαz∂є α∂яιαη
๖ۣۜรнαz∂є α∂яιαη

اوففف .... چقد حال خوبی داره وقتی با 80 % آمادگی میری سر جلسه و با 100 % نتیجه میای بیرون از امتحان . یه جورایی معجزست ... و امروزم برا من تکرار شد ! شاید ترسی که از روز اول نسبت به این درس داشتم و بیشتر از باسابقه های رشته بهم منتقل شده بود ، باعث شده بود اینطوری بخونم ! اما خودمم تا آخرین لحظه دلهره داشتم ... اما تا برگ سوالا رو دیدم ... حالا دوتا دیگه مونده تا راحت شدن از شرشون و تمرکز کردن رو اون چیزه... نه ... قول داده بودم تا سر وقتش بش فکر نکنم ... آره نباید فکر کنم ! امروز یه سری چیزا رو نوشتم رو تابلو تو دیوار تا یادم بمونه : اول اینکه هیچوقت ناامید نشم حتی تو شرایطی مثل امروز !... دوم اینکه یادم باشه هیچ وقت تو دادن مشاوره یا همصحبتی با کسی که میدونم شاید حرفام ترسیم کننده یه مسیر جدید براش باشه ، غرض ورزی نکنمو چیزایی که خودم دوس دارم رو بهش تحمیل نکنم چون نمونه بارز خیانته !... سوم اینکه سعی کنم به به جای اینکه همه ی خوبیا و زیبایی ها رو مال خودم داشته باشم به قشنگتر شدنش سر جای قبلیش کمک کنم !... و آخر اینکه سعی کنم یه جایاینکه یه نفرو از یه نفر دیگه جدا کرده و ، سعی کنم

๖ۣۜรнαz∂є α∂яιαη
๖ۣۜรнαz∂є α∂яιαη

فردا امتحان انتقال جرم داریم .. قبلا یه دور زدم . نگران جلسه آخری هستم که نرفتم کاش میرفتم ! فکرم بدجور مشغوله ناخداگاه میرم تو فکر ... فکر خیلی چیزا .... سردستشونم که طبیعتا امتحانا و اعلام نمراته ! از اون که بگذریم هنوزم ذهنم تحت تاثیر اون پست @بهارست که نوشته بود "" به ایجاز ِ کلام ِ من عادت داشتی به مختصر پاسخ های ِ تو اکتفا کردم هیچ کداممان نخواستیم بیشتر یکدیگر را بفهمیم ...! """ نمدونم چرا... جزوم کنارمه ، چند صفحه میخونم نگاهمو بر میگردونم به صفحه انگار چیزی گم کردم اینجا !! چند هفته دیگه شاید انتظاره 8 ماهم تموم بشه شایدم خودم نذارم بشه الله ُ اعلم !

๖ۣۜรнαz∂є α∂яιαη
1285.jpg ๖ۣۜรнαz∂є α∂яιαη

امروز هوا خیلی خوب بود . به لطف بارون دیروز ، دیگه از گرد و غبار تو هوا خبری نیست . با توجه به دوفصل بودن اینجا ، دوباره داره بهار شروع میشه .... اینو میشه از سر دراوردن سبزه ها از خاکِ زیر درختا و کنار جاده ها فهمید . فردا امتحان شیمی آلی دارم یه چیزایی از کلاسا یادم هست اما باید دور کنم . وقتی فکر میکنم که چرا امتحانو گذاشتن جمعه اعصابم خطخطی میشه اما کاریش نمیشه کرد . اووف چقد سرده اینجا ... چاره ای نیست برم بخونم امیدوارم !