faafaa
خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین....................دیدگاه
Glee
روزی پسر بچه ای در خیابان سكه ای یك سنتی پیدا كرد . او از پیدا كردن این پول ،آن هم بدون هیچ زحمتی ، خیلی ذوق زده شده . این تجربه باعث شد كه بقیه روزها هم با چشمهای باز ، سرش را به سمت پایین بگیرد ( به دنبال گنج ) !!! او در مدت زندگیش ، 296 سكه 1 سنتی ، 48 سكه 5 سنتی ، 19 سكه 10 سنتی ، 16 سكه 25 سنتی ، 2 سكه نیم دلاری و یك اسكناس مچاله شده 1 دلاری پیدا كرد . یعنی در مجموع 13 دلار و 26 سنت . در برابر به دست آوردن این 13 دلار و 26 سنت ، او زیبایی دل انگیز 31369 طلوع خورشید ، درخشش 157 رنگین كمان و منظره درختان افرا در سرمای پاییز را از دست داد . او هیچ گاه حركت ابرهای سفید را بر فراز آسمان ، در حالی كه از شكلی به شكل دیگر در می آمدند ، ندید . پرندگان در حال پرواز ، درخشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر ، هرگز جزئی از خاطرات او نشد
faafaa
این هم جوابیه ای از "یک مرد ایرانی به زن هموطنش" :.................دیدگاه
faafaa
خر ما از کرگی دم نداشت...........از "كتاب كوچه" ، اثر احمد شاملو.............دیدگاه
faafaa
مزرعه سیب زمینی..................اینم باحاله.........دیدگاه
faafaa
اين داستان به اواخر قرن 15بر مي گردد......خیلی زیباست....حتما بخونیدش.........دیدگاه
faafaa
ازدواج زيباترين پسر .........................دیدگاه
faafaa
كارمند تازه وارد ............دیدگاه
faafaa
اگه گفتي چرا كريستوف كلمب ازدواج نكرده بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دیدگاه
faafaa
آمريکايي و ايراني..................دیدگاه
faafaa
کي نوبت من ميشه؟........دیدگاه
faafaa
شب را خانه را و همسر را برای تسکین شما قرار دادیم ..............شب است،خانه ام ،کنار همسرم و این هر سه مرا آرام نمیکند...................... بیوتن-رضا امیر خانی .........
faafaa
من یك آدم كاملاً تازه شده ام به من گفتند: "چشمانت را عوض كن، گوشهایت را عوض كن قلبت را هم عوض كن" حالا یك آدم نو هستم فقط مشكل كوچك اینجاست كه اصلاً نمیدانم كه هستم؟! سیلوراستاین
faafaa
شام آخر…..........................دیدگاه
faafaa
بچه :بابا نقاشیم قشنگه؟....... بابا: آره پسرم، چی کشیدی؟....... بچه : یه گاو داره علف می خوره!....... بابا: کو علفا؟......... بچه: گاو خورد!...... بابا: پس گاو کو؟....... بچه: علف خورد رفت!!..........:
خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد.
14 سال و 9 ماه و 9 روز و 17 ساعت و 36 دقيقه قبلقورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت: اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.
خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت: نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آن را برای همسرت برآورده می کنم!
خانم کمی تامل کرد و گفت: مشکلی ندارد.
آرزوی اول خود را گفت: من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم.
قورباغه به او گفت: اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیفتد و تو او را از دست دهی.
خانم گفت: مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهد ماند. پس آرزویش برآورده شد.
بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت: شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگیتان لطمه بزند.
خانم گفت: نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد.
آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.
خانم گفت: می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!
نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.
قابل توجه خواننده های خانم؛ اینجا پایان این داستان بود. لطفاً صفحه را ببندید و برید حالشو ببرید.
.
.
.
مرد دچار حمله قلبی ۱۰ برابر خفیف تر از همسرش شد!!!