Rahil
به کجای این شب تیره بیاویزم قبای ژنده ی خود را؟؟؟؟
Rahil
شایددرآن سکوت که ناخن به استخوان زمستان کشیده ام،پرنده ای با بوی تن تو می گذشت....
Rahil
به من میگویند:پیش از آنکه خاک برخلوت تو ریخته شود،چیزی هست که بخواهی؟ومن درنگاه تک تکشان فریاد میزنم((دردهای من کجاست؟))...
Rahil
کدام پرنده با بوی تن توپرواز میکند که باران را این گونه مینوشم؟
Rahil
تمام من،اما!!!آشیانه ای درباد....برای ماخسته های سرگردان...
Rahil
اماعشق؟آن را برای خلوت دوباره مان...........لای دندان هایم گذاشته ام...