صحرا
خدایا آنکس که در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت در تنهاترین تنهاییش تنهایش نذار
صحرا
روزی اگر نبودم تنها آرزوی ساده ام این است که زیر لب بگویی:"یادش بخیر"
صحرا
شلاق بردار ...دوستت دارمی بگو ...جنگل وحشی درونم را رام کن !
صحرا
چشمانم را مي بندم تو مي آيي همه جا تاريک است من تو را ميان تاريکي پيدا مي کنم... چشمانم را مي گشايم تو گم مي شوي. کاش چشمانم هميشه بسته بود
صحرا
چِـه کلمـِـه مَـــظلــومــی استــــ "قسمتــــ" تَمــــام ِ تَقصــیرهـــای مــا را بـِـه عُهــده مــی گیـــرَد.
صحرا
من اين روزها صداى ثانيه ثانيه فراموش شدنم را مى شنوم...
صحرا
اين آخرين بارم بود ! ديگر احساسم را براى كسى عريان نمى كنم ... صداقت ، يعنى حماقت ... !
صحرا
انگشتت فقط جای یک حلقه دارد... دلت را دست به دست میکنی برای چه...؟!
صحرا
باران که ببارد فقط عاشق ها و کرم ها ...بیرون می آیند برای زیر باران بودن باید خاکی بود...
صحرا
دیگر نمیتوانم متن های طولانی را تا آخرش بخوانم تقصیر خودت بود آمدی رفتی ... به هر چه کوتاه عادتم دادی ...
صحرا
اینجا عشق قندیل می بندد با این واژه های یخ زده نگفته بودی دمای نبودنت زیر صفر است
صحرا
نمی دانم دل من نازك است یا چشمان تو تیز هرگاه نگاه به تو می دوزم بند دلم پاره می شود
صحرا
چشمهایت به تنهایی شهرزادِ قصههای هزار و یک شب است. برایم لالایی نخوان دیگر!
صحرا
وقتی باران میبارد تو در کنارمی... چتر و سر پناهمی... وقتی باران میبارد دل خوشم... دل خوش از اینکه تو یارمی... وقتی باران میبارد گم میشوم... در نگاه پر مهرت پر میشوم... وقتی باران میبارد باز رویا همدم لحظه هایم میشود... رویایی از جنس باران... رویایی از جنس اشک... اشک میریزمو میپندارم... باران میبارد و تو هستی یارم...