صحرا
نیازى به انتقام نیست... فقط منتظر بمان... آنها كه آزارت می دهند ، سرانجام به خود آسیب می زنند و اگر بخت مدد كند ، خداوند اجازه می دهد تماشاگرشان باشی.
صحرا
چــــــه خـــبـــــر از دل تـــــــو ؟ نــفـــســـــش مثل نفـــســــهای دل کــــوچــــک من می گــــیـــرد ؟ یا به یک خـــنــــــده ی چــشـــــمان پر از نـــاز کـــسی می مـــیــرد ؟ چــــــه خـــبـــــر از دل تـــــــو ؟ دل مــغــــرور تو هم مـــثـــل دل عــاشــــق من می گـــیــرد ؟ مثــل رؤیــــای رســــیـــدن به خـــــدا ..... هــمـــه شــــب تـــا به افــــق چــــــه خـــبـــــر از دل تـــــــو ؟
صحرا
زندگی" باغی " است ... که با عشق "باقی " است. مشغول "دل " باش ... نه " دل مشغول " . بیشتر غصه های ما ... از "قصه های " خیالی ماست . پس بدان اگر " فرهاد " باشی همه چیز شیرین است
صحرا
در هوایت در هوایت بی قرارم ای قرار من بر سر راهی که رفتی من هنوزم چشم در راهم و در گوشم صدایت و در ذهنم آخرین حرف های نا تمامت و در دستم تمام نامه هایت و در قلبم عشق بی انتهایت و بر لب اسم زیبایت و در رویا های ناتمامم دیدن روی زیبایت و در کابوس دیدن شبنم اشک هایت و اما من نیستم در خلوت ترین گوشه ی قلبت نداری تو حتی یکی از نامه هایم و نیستی چشم در راهم...
صحرا
چشمانم شب ترین است دلم دریاترین .. رویایم ستاره ترین و عشقم کوه ترین…! کجاست آن فرهادترین …
صحرا
از شور عشق که می گذریم به نهایت دلبستگی که میرسیم می شویم عاشق عشق را که نثار میکنیم به اوج خوشی ها که میرسیم خوشبخت می شویم و همه اینها که تمام شد می شویم فارغ رسمی بدیست آمدن و عزیز شدن و رفتن و ..... تمام برایم دعا کن این رسم ها را دوست ندارم
صحرا
اين روزها آنقدر هواي دلم بارانيست كه رختهاي دلتنگيم را مجالي براي خشك شدن نيست...........................
صحرا
نـــامـت ... هـر چـه هـست بـاشـد! مـن ... "بــاران" صـدایـت می زنـم آخــر ... سـال هـاست در دلــم خـُشک سالیـست ....!
صحرا
هوای تو؛ از دود سیگارم هم مضر تر است... دود سیگار به سرفهام میاندازد، هوای تو به گریه !!!
صحرا
احمـــــــــقــــانه است... روزهـــــــــــــایم بی تـــــــــــو... بی بهــــــــــــــانه پـــــــــــــوچ میشـــَـــــــوَند... دیــــــــــوانه واااار میخـــــــندم ...!!!. به خــــــــــــــــــودم .... بــــــــــــه روزگارم .... به ،ته سیــــــــــــــگارهایِ تلمـــــــبار شده و... میــــــــــــــگِریـــــَـــــــم!!! به یادِ همـــــــــــــــۀ دیــــــــروز هایِ با تـــــــــــو
صحرا
تو از من فرار میکنی من هم از خودم ... چه تفاهمی!
صحرا
نمی دانم چرا عاشق نباید آشکارا به مهـمانی عشق رود .... نپرسیدم چرا عشق را زیر لب باید تکرار کرد .... ندانستم چرا شوق را پشت پرده باید دیدار کرد .... نفهـمیدم چرا حـقیـقت را بالای دار باید آویز کرد ! ! ! ......
صحرا
سهراب چشمهایت را رها کن، آدمها را باید شست ...
صحرا
به تعدادی جانورشناسِ ماهر برای توجیه رفتار بعضیها نیازمندیم ... روانشناسی دیگه نتیجه نمیده!