دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

صحرا
زن - مجرد
امتیاز: 315

دنبال‌شدگان

(11 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(118 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

صحرا
صحرا

دورم ز تو ای خسته خوبان چه نویسم؟ من مرغ اسیرم به عزیزم چه نویسم؟ ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد با آن دل گریان به عزیزم چه نویسم؟

صحرا
صحرا

عمر را پایان رسید و یارم از در درنیامد قصه ام آخر شد و این غصه را آخر نیامد جام مرگ آمد به دستم ، جام می هرگز ندیدم سال ها بر من گذشت و لطفی از دلبر نیامد مرغ جان در این قفس بی بال و پر افتاد و هرگز آنکه باید این قفس را بشکند از در نیامد عاشقان روی جانان ، جمله بی نام و نشانند نامداران را هوای او دمی بر سر نیامد کاروان عشق رویش صف به صف در انتظارند با که گویم آخر آن معشوق جان پرور نیامد مردگان را روح بخشد ، عاشقان را جان ستاند جاهلان را این چنین عاشق کشی باور نیامد

صحرا
صحرا

خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند حیف من زاده ی امروزم خدایا جهنمت فرداست پس چرا امروز میسوزم ؟؟؟؟؟

صحرا
صحرا

پیش از اینها فکر می کردم خدا خانه ای دارد میان ابر ها حکم می راند به تلخی رو به ما سخت می گیرد به ما بعد از دعا دیر فهمیدم خدا در قلب ما خانه ی دارد به شکل ابر ها اشک می ریزد ز دلتنگی ما می نوازد دیده گریان ما

صحرا
صحرا

افسوس نماندی تا برگ های دفتر خاطراتم را بخوانی حرف هایم را بشنوی وغلط های دیکته ی زندگی ام را درست بنویسی هنوز در خاطره ی آن روزم که همبازی کودکی هایم شدی تا از پله های نوجوانی بالا بیایم وجوانی ام را به تماشا بنشینم هنوز حرف هایت پرده های دلم را می نوازد وصدایت در کلاس خیالم می پیچد « آن مرد, با اسب آمد آن مرد, در باران آمد.» هنوز چشم انتظارآن روزم که آن مرد با اسب بیاید ودر باران اشک هایم, تن بشوید و راه چون تو شدن را, به من بگوید ای معلم خوبی ها

صحرا
صحرا

روزگارا…. تو اگر سخت به من میگیری باخبر باش که پژمردن من آسان نیست گرچه دلگیرتر از دیروزم گرچه فردایی غم انگیز مرا میخواند لیک باور دارم…. دلخوشیها کم نیست…. زندگی باید کرد

صحرا
صحرا

من تمام هستی ام را در نبرد با سرنوشت اتش زدم ، کشتم من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم من ز مقصدها پی مقصودهای پوچ افتادم تا تمام خوب ها رفتند و خوبی ماند در یادم من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت بهارم رفت عشقم مرد یادم رفت .

صحرا
صحرا

یکنفر در هـمین نزدیکــی ها چــیزی به وسعت یک زنــدگی برایت جا گذاشته است خیالـــت راحت باشد آرام چشمهایت را ببــند یکنفر برای همه نگرانـــــی هایت بیــدار است یکنفر که از همه زیبایی های دنیــا تـنهـا تـــو را بـــــاور دارد ......

صحرا
صحرا

نیمکت عاشقی یادت هست؟ کنار هم، نگاه در نگاه و سکوتمان چه گوش نواز بود.. بید مجنون زیر سایه اش امانمان داده بود، برگهای رنگینش را به نشانه عشقمان بر سرمان می ریخت.. او نیز عاشق بودنمان را به رخ پاییز می کشید، اما اکنون پاییز.. نبودنت را، جداییمان را به رخ می کشد.

صحرا
صحرا

وقتی که تو بارانی می‌شوی در آسمان چشمانت غرق می‌شوم و فراموش می‌کنم که هوا پاییزی است. برخیز تا پنجره‌ها را به روی خزان ببندیم، بیم دارم خزان خاطراتمان را غارت کند. باغچه از حجم علفهای هرز سکوت انباشته شده. از خلوت کوچه دلم می‌گیرد و هنوز در انتظار بارانی شدن چشمانت هستم. هر چند که می‌دانم بارانی شدن، دل آسمانی می‌خواهد

صحرا
صحرا

دیدی که بهار بی تو سرد است پاییز تر از خزان زرد است آن شب دل من شکسته تر شد دیگر همه چیز رنگ درد است دیگر همه جا سکوت دلگیر دست و دل من اسیر زنجیر ای روح پر از ترانه من خاموش ترین بهانه راگیر دیگر نروم به سوی مستی حظی نبرم ز می پرستی ای آن که نداری خبر از من سرچشمه ی هر غمم تو هستی دیگر به بهار خنده ام نیست باران صفا دهنده ام نیست ای آن که دلم اسیر عشقت بر بام دلت؛ پرنده ام نیست؟ شعرم همگی سرود درد است گفتم که بهار بی تو سرداست گفتم که بهار بی تودیگر پاییز تر از خزان زرد است

صحرا
صحرا

دنیا رو بد ساختند کسی رو که دوستش داری دوستت ندارد کسی رو که تو رو دوست دارد تو دوستش نداری اما کسی که تو دوسش داری و او هم تورا دوست دارد به رسم و آئین زندگانی بهم نمی رسید و این رنج است زندگی یعنی این….

صحرا
صحرا

خالی از هر چه که هست میشم…. از زمین سرد خاکی تا نگاهی عاشقانه…. بغض شب توی گلو خیلی وقته که نشسته میدونم …. با خودم میگم تلخی این زمونه رو میسپرم بدست باد …. چشمامو میذارم روی هم , سیاهی پشت چشممو با یه رنگ خوب پاک میکنم… یادمو میدزدمو میبرم به اوج خاطرات گرم تو …. با دلم آخرین اسم تنهایی شبت رو فریاد میزنم …. دست سردم میکشم تو خاطرات دلپذیر تو …….. تا خیال ورت نداره فکر کنی رفتی از سرم …. شمعدونی کنار باغچه رو در میارم ….. با یه بغل آرزوهای داغ داغ میکارمش تو خاک سبز دل تو …. و از لحظه لحظه های خواندنم هراسی نخواهم داشت… یکرنگی نگاهم و با خاطرات نگاه تو موزون میکنم ….. یه ریتم میسازم برای سکوت قصه مون …. حالا چشممامو باز میکنم به امید بودنت …. خالی از هر چه که هست … هستی, نیستی, هستی ….. هستی …..

صحرا
صحرا

کلمات گاهی معنایشان را گم می کنند این روزها "دوستت دارم" ها دیگر قلب کسی را به تپش وا نمی‏دارد و گونه کسی را سرخ نمی‏کند باور کن مشکل از دوست داشتن نیست مشکل از - تکرار - است + قبل تر ها وقتی می گفتند " دوستت دارم " معنایش ساده بود و شیرین... اما حالا "دوستت دارم" هزار معنی مختلف می دهد الا دوست داشتن !

صحرا
صحرا

هرچه کردم نشدم از تو جدا ، بدتر شد گفته بودم بزنم قید تو را ، بدتر شد مثلا خواستم این بار موقر باشم و به جای "تو" بگویم که "شما"، بدتر شد آسمان وقت قرار من و تو ابری بود تازه، با رفتن تو وضع هوا بدتر شد چاره دارو و دوا نیست که حال بد من بی تو با خوردن دارو و دوا بدتر شد گفته بودی نزنم حرف دلم را به کسی زده ام حرف دلم را به خدا، بدتر شد روی فرش دل من جوهری از عشق تو ریخت آمدم پاک کنم عشق تو را ، بدتر شد