صحرا
♥خدایا♥ نــه از خاکم نــه از بادم♥ نــه دربندم نــه آزادم♥ نــه آن لیلا ترین مجنون♥ نــه شیرینم نــه فرهادم♥ فقط مثل تو دلتنگـــم♥ اگر آبـــی ترین آبــــم♥ اگر همزادمهتابــــم♥ بدون تو چه بی رنگـــم♥ بدون تو چه بی تابـــم...♥
صحرا
بی تو لحظه ها میــــ گذرند ... دیگر شمـار لحظه هایی که بیـــــــ تو تلف شده اند را نمــــــ دانم ... بیــــــ تو مشرق آسمانم خاموش است ... شبم تاریک و طولانیست ... و من تنها به هوایـــــــــ تماشایــــــــ طلوع چشمان توست که چشمــانم را هنوز نبسته ام ...
صحرا
به یادم آمد روزی و روزهایی را.... هنوز لبخند جایی داشت در خانه ی دل اتاقی داشت اكنون تمام خانه دیوار شد دیوارهایی به بلندی آسمان اما ... گاهی این دیوار ها به لرزه در می افتد زمانی كه دوستان یادآوری میكنند و همراه كلام تندشان، آتشی در درون شعله میكشد دیوار خانه هم به لرزه درمی آید "این است خانه ی رویایی وجودم"
صحرا
تو نیستی که ببینی چگونه عطر تو در عمق لحظهها جاری است چگونه عکس تو در برق شیشهها پیداست چگونه جای تو در جان زندگی سبز است هنوز پنجره باز است
صحرا
ببار باران کمی آرام....که پاییز هم صدایم شد که دلتنگی و تنهایی رفیق با وفایم شد ببار باران بزن بر شیشه قلبم....بکوب این شیشه را بشکن که درد کمتری دارد اگر با دست تو باشد ببار باران که تا اوج نخفتن ها مدام باریدم از یادش ببار باران درخت و برگ خوابیدن اقاقی....یاس وحشی....کوچه ها روزهاست خشکیدن ببار باران جماعت عشق را کشتن کلاغا بوته ی سبز وفا را بی صدا خوردن ولی باران ، تو با من بی وفایی توهم تا خانه ی همسایه می باری و تا من میشوی یک ابر تو خالی ...
صحرا
دیروز را ورق می زنم و خاطرات گذشته را مرور می کنم . در روزهای بی تو بودن صدای خش خش برگها را از لابلای صفحات پاییزی می شنوم و التماس شاخه ها را که در حسرت دستهای سبز تو مانده اند . کم کم به این باور می رسم که سرنوشت ، نثر ساده ایست از حسرت و اشک که حرفی برای گفتن ندارد . به صفحات بهاری با تو بودن می رسم . بنفشه هایی که از بالای واژه ها سر می زنند و چشمان تو را بهانه کرده اند .
صحرا
دلم هر شب بيداره و داره با خاطراتت زندگي مي كنه هر چي به در و ديوارش مي كوبم تا شايد بتونم اسمت و نامت را فراموش كنم خواستم كسي را جايگزين تو بكنم ولي نشد دلم نذاشت از هر كسي بهانه اي گرفت آخه ميد وني عزيز كسي را مثل تو لايق دوست داشتن نمي ديد نمي دونم تو عشق تو چي ديده بود كه حاظر نبود حتي تو روياهاش هم تو از خودش جدا كنه مي دوني صدا پاتو از حفظ بود از وقتي كه در خونه رو باز مي كردي دلم صداي قدم هاتو مي شنيد وقتي كه مي خنديدي اون هم خندون بود اما امان از اون روزي كه كمي دلت غصه داشت اون وقت بود
صحرا
زیبایی عشق به سکوت است نه فریاد، پس با تمام سکوتم دوستت دارم!!!
صحرا
هوای دلم بارانی ست!!! می خواهم زیباترین ترانه ام را.... با کاروانی از عشق... برای بدرقه ی نگاهت راهی کنم؟؟... تا کوله بار چشمانت... خیس از خستگی زمان بشود!!! تا تو بخوانی..!! و من همیشه عاشق بمانم!!! عاشق نگاه های طولانی تو...!!! ای تنها ترین آفتاب روزهای برفی ام !....!!!؟؟........!
صحرا
قاصدک حرف دلم را تو فقط می دانی ، نامه عاشقیم را تو فقط می خوانی ، قاصدک هیچ کس با من نیست ، همه رفتند ، تو چرا می مانی ؟؟
صحرا
کاش ( عاشق ) اینقدر “تنها” نبود کاش ( دلبستن ) فقط “رؤیا” نبود کاش لیلى دست مجنون میگرفت تا که مجنون در پى “صحرا” نبود
صحرا
امشب دلــم همچون آسـمان، پر از ابــرهای بارانی است، ای کـاش دلم امشب بـگرید، شاید که بغض چـشمانم بشـکند... نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... واژه هایم رنگ غم گرفته اند و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم آری دلتنگم دلتنگ تو دلتنگ با تو بودن ای مهربانم
صحرا
در تلخ ترین لحظاتم شادترین لحظات زندگی را به یاد می اورم، آنگاه میفهمم که چقدر عمر شادی کوتاه ست. در تنهایی هایم با تو بودن را به یاد می آورم آنگاه میفهمم که چقدر تنهایی سخت است. و در این هنگام تو را به یاد می آورم و میفهمم که جای تو چقدر در کنارم خالیست. و اینگونه است که امشب هوای دلم بارانیست........
صحرا
سکـــوتـــــ... و دیگر هیـــچ نــمی گویم ...! که این بزرگترین اعتـــراض ِ دل مــن است به تــــو ... سکـــوت را دوســت دارم بــه خاطر ابــهت بی پـایانــش
صحرا
خطا از من است، می دانم. از من که سال هاست گفته ام "ایاک نعبد" ، اما به دیگران هم دلسپرده ام. از من که سال هاست گفته ام " ایاک نستعین" ، اما به دیگران هم تکیه کرده ام. اما رهایم نکن... بیش از همیشه دلتنگم... به اندازه ی تمام روزهای نبودنم...