صحرا
گفتی دوستت دارم و من به خیابان رفتم. فضای اتاق برای پرواز کافی نبود.
صحرا
این روزها اگه خون هم گریه کنی عمق همدردی دیگران با تو یک کلمه است ” آخی”
صحرا
……….. خــــــــــدا یــــــــــا…….. کسی را که قسمت کس دیگریست… سرراهمان قرارنده… تاشبهای دلتنگیش برای ما باشد وروزهای خوشش برای دیگری!!!
صحرا
ان گاه که دل تو غمگین باشد در کنار تو خواهم امد اتاق پر از تیرگی وتنهایی تراسرشار از روشنی خواهم کرد انگاه می ایم که روز با سایه می امیزد وهمهمه ان پر سروصداست آنگاه که رنجهای دل ازرده تو تو را به زنجیر می کشد خواهم امد گوش کن ساعت ان فرارسیده ان لحظه ای که شب می رسد ایا موجی از احساسات عجیب را که بر روان تو سر می کوبد را احساس نمیکنی
صحرا
در نقاشي هايم تنهاييم را پنهان مي كنم در دلم دلتنگي ام را در سکوتم حرفهاي نگفته ام را در لبخندم غصه هايم را دل من چه خردسا ل است ساده مينگرد ... ساده مي خندد ... ساده مي پوشد ... دل من از تبار ديوارهاي کاهگلي است ساده مي افتد... ساده مي شکند ... ساده مي ميرد...
صحرا
دستانم تشنه ی دستان توست .شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت ... واینم برای یکی از دوستان خوبم...خودش میدونه کیه....!!!! دریاها نماد فروتنی هستند . در نهاد خود کوه هایی بلندتر از خشکی دارند ولی هیچ گاه آن را به رخ ما نمی کشند ....!!!
صحرا
تمرین نرنجیدن می کنم و صبوری را مشق اما نسیم یاد تو که می وزد هوای دلم بارانیست حالا باران هم که بیاید گیرم بهار هم که بیاید چه فرقی می کند اگر تو نباشی؟!!! تازه دل بی تاب و دلتنگم که با توست دیگر من بی دل به چه کار می آیم؟؟
صحرا
مـن! عاشـق نیسـتم... فقـط گاهی حرف تـو که می شـود دلـم مثـل ایــنکه تـب کنـد! گـرم و سـرد می شـود... آب مــی شـود... تــنگ مــی شــود
صحرا
دل من تنها بود ، دل من هرزه نبود ... دل من عادت داشت،كه بماند يك جا...به كجا؟معلوم است ، به در خانه تو!دل من عادت داشت ، كه بماند آن جا ، پشت يك پرده توري كه تو هر روز آن را كناري بزني...دل من ساكن ديوار و دري ، كه تو هر روز از آن مي گذري
صحرا
بـه جــــ ـرم وســ ـوسـه... چـه طــ ـعنه هـا كـه نشــ ـنیده حـــــ ـوا ! پـ ـس از تــو ...... همــ ـه تـا توانســ ـتند آدم شـــ ـدند...! چـه صــ ـادقانه حـــ ـوا بـودى! چـه ریــ ـاكارانه آدمیــ ـم.!
صحرا
گاه می توانیم براى كسی كه دوستش داریم چند سطر سكوت بنویسیم تا زمان تنهایی هر جور كه دلش خواست معنا كند.
صحرا
براى خداحافظی نیا ؛ اگر می خواهی بروى ، بی خبر برو ... می گویند آدم ها تا چیزى را به چشم نبینند ، باور نمی كنند ...
صحرا
با توام که راحت شبای دلتنگیم بودی و پناه دل شکسته ام: امشب میرم..................... نمیدونم کجا ولی میرم نمیدونم چرا ولی خسته ام نمیدونم از کی ولی دلگیرم نمیدونم از چی ولی دلتنگم بالاتر از سیاهی رنگی نیست منو ببخش سرنوشت سقوط توی یه چاهه و زندونی شدن تو یه قفس عمر خوشبختی کوتاهه تو از دستش نده......
صحرا
غربتم را چشمهای تو چرا باور نکرد ؟ محنت قلب صبــورم را چرا باورنکرد ؟ من که با تو رازهای عشق را از بر شدم ، بغض تلخ چشــمهایم را چـرا بـاورنکــرد ؟ مثنوی هایم به وزن واژه هایت شعر شد ، قلب تو تک بیتی از شـعر مـرا باورنکــرد ؟ در تب و تاب وجودم یک هـراس تازه بود ، هم نفس با ژالـه هـا بودم چـرا باورنکرد ؟ لحظه های بی قرار آشنایی یاد باد ... ای دریغـا راز چشمان مـرا باور نکـرد ...
صحرا
نگاهت را از من گرفتي صدايت را نيز همين طور اما بدان... هرگز نمي تواني جاي پاهايت را را از جاده هاي زندگي ام پاك كني...