شاپورخان
بعد از تو سياه شد دلـــم... چون سنگي، بــه جا مانده از آتشي خاموش ...
شاپورخان
گفتي بروم..... باشد..... قبول.......! اما تکليف اين دل گره خورده به نگاهت چه مي شود...؟؟
شاپورخان
از ديگران بپرسيد :يک شب چند روز طول ميکشد؟! مطمئن باشيد آنهايي که به شما ميخندند آدمهاي تنهايي نيستند...
شاپورخان
بس کن سآعتــــ.... ديگــــــر خستـه شده امـــ.... آره مَن کم آورده امــ.... خودم ميدآنم که نيستـــ.... اينقدر با بودنت نبودنش را به رُخـــَم نکشــ.....
شاپورخان
زنــــان مــوجـودات عــجــيبــي هــسـتنـد ! مـقـاوم جــلـوه ميـکـننـد در حــالـيـکـہ ..بـهـ سـخـتـي مـشـکـلات را دوام مـي آورنـد ..! ســاده و زودبـاور جــلـوه مـي کـننـد در حـاليـکـہ ..هيــچ دروغـي را بــاور نـميـکـننـد..! فــرامـوش کــار جــلـوه مـي کـننـد.. در حــالـيـکـہ ..هيـــچ اهــانتــي را فــرامـوش نـميـکـنند..! تــا زمــانـي کـه مـــــردي را عــاشـــقـــانــه دوسـت بـدارنــد...
شاپورخان
یکرنگ که باشی ، زود چشمشان را میزنی … خسته می شوند از رنگ تکراریت ، این روزها دوره ی رنگین کمان هاست …@mohreyesookhteh
شاپورخان
تو رفته ای و من افتاده ام … تو از دست ، من از پا …
شاپورخان
این روزها جواب صداقت را با دروغ میدهند ! جواب محبت را با بی محبتی می دهند ! جواب با وفایی را با بی وفایی ! و جواب دوستی را با دشمنی ! چه خوب آرایه “تضاد” را به کار می برند !
شاپورخان
اول و آخر عاشقی دل شکستگی است . دیگر در قلب من نه عشق است و نه احساس دیگر در جان من نه شور است و نه فریاد اما... زندگی باید کرد گاه با یک گل سرخ گاه با یک دل تنگ گاه باید روئید در پس این باران گاه باید خیزید بر غمی بی پایان ...
شاپورخان
شادم که در شرار تو میسوزم شادم که در خیال تو می گریم شادم که بعد وصل تو باز اینسان در عشق بی زوال تو می گریم پنداشتی که چون ز تو بگسستم دیگر مرا خیال تو در سر نیست اما چه گویمت که جز این اتش بر جان من شراره دیگر نیست شبها چو در کناره نخلستان کارون ز رنج خود به خروش اید فریادهای حسرت من گویی از موج های خسته به گوش اید شب لحظه ای به ساحل او بنشین تا رنج اشکار مرا بینی شب لحظه ای به سایه خود بنگر تا روح بیقرار مرا بینی در دل چگونه چه گویمت که می میرد یاد تو یاد عشق نخستین است یاد تو ان خزان دل انگیزیست کو را هزار جلوه رنگین است
شاپورخان
بـعــضـي ها .... بـعـضـي اوقـــات مــحــرم نـيـسـتـنـد ولــي مـــرهـــم کــه هـسـتـند ...!
شاپورخان
مـــن مــــــي روم !
تـــو مـــــي مــــانــي
بــا دنـيــايـــي از خــــاطـــــرات . . .
راســتـــي آن روز کـــــه
دلـــــداده تــو شــــدم يــادت هست ؟
از آن جــا بـــه بـــعــدش را پـــاک کــــن . . . !