شاپورخان
يه آدمايي هم هستن جدا از جنسيتشون .جدا از مجازي بودنشون. جدا از زشت و خشکليشون ....پولدار بودن يا نبودنشون.. دوست داشتنين لامصبااااااا ... نميدونم چرا؟؟
شاپورخان
مــُـرغ عـشــق ؛ فَخــر نَفروش ... معشــوق تـو هم بـه لُطفِ قفس است کـه وَفـــادار مـــانده ...!!!
شاپورخان
زنان قـــــــوي دردهاي خود را مانند کفشهاي پاشنه بلند ميپوشند ! مهــم نيست چقـــــدر اذيت مي شوند شما فقــــــط زيبايي آنها را مي توانيد بينيد....
شاپورخان
دُنيــــا، آدمهـايـي دارد کـِه سکـــوت تــو را در بـرابـر ضَعـف ادبشـــان بـِـه پــاي نَفهميـت مـي گــذارنـد نـَه بـُزرگــواريـت....
شاپورخان
بگــــذار مــردم «هرچه» دلـــشان ميخواهـــد، بگـــويند! من فقط، از «تـــو» ميگــويم!
شاپورخان
بگــذار هــر چه حرف هســت را بـه مــن بگوينــد از آن وقتـي که بعـد از خدا ، تــو را ستــودم ديــگر چيزي مهم نيــست!
شاپورخان
کمبود خواب با يک روز مرخصي حل مي شود. کمبود وقت با مديريت زمــان. ساير کمبود ها نيـــز علاجي دارند با کمبود دست هايت چه کنــم ؟!!!
شاپورخان
به تو کــــه کــــــاري ندارم! دارم به دردِ خــــودم مي ميرم تقصـــــير من نيست که "تــــــو" تنــــــها درد مني...!
شاپورخان
چشمــانــت کـارناوال آتــش بــازيســت! يــک روز در هــر سال بــراي تمــاشــايــش مــي روم و بــاقــي روزهــايــم را، وقــف خــامــوش کــردن آتشــي مــي کنــم کــه زيــر پــوستــم شعلــه مــي کشــد...
شاپورخان
هر سن و سالی که داشته باشی اگر کسی نباشد ، مرده یا زنده که با یادش، چشمانت، از شادی یا غم پر اشک شود هرگز زندگی نکرده ای...