طلوع
کاش باور کنیم که زیبایی به " برهنگی " نیست ...
طلوع
زخمهای من مرهم خواهد شد، با مهربانی نگاهت و نا تمامی من با تو تمام ..... و من دوباره و دوباره عاشق خواهم شد عاشق تو ای آخرین چوب کبریت در دستها ترسیده ام در یخبندان زندگی !
طلوع
در مسیر کودکی تا بزرگسالی چه بلایی سرمون میاد که گاهی اینقدر سنگ می شیم ؟؟؟ از چه چیزی فاصله میگیرم که اوضاع مون قمر در عقرب میشه ؟ با عرض معذرت از اینکه به سنگ بی احترامی شد ... سنگ هم دلش میشکنه اما آدمها ... بماند ...
طلوع
«آنکه امید از دست میدهد، خیلی چیزها را از دست میدهد.»
طلوع
تو را به همان اسلامی که به - خیال ِ خودت - لا به لای تار و پود سبیل های بافته شده ی پشت لبت جا خوش کرده است ...قسم .... ایمانمان را در قفس نکن ... ! خدای ِتان را با چند قواره چادر ِ شبدیز می شود سنجید؟! .... که خدای ِمان را با دو قلم سرخاب- سفیداب - هم وزن - می کنی .....مؤمن !؟
طلوع
از خدا جوییم توفیق ادب ** بی ادب محروم ماند از لطف رب
طلوع
ندیده ای؟! همان انگشت که ماه را نشان می داد ماشه را کشید... گروس عبدالملکیان
طلوع
رروزگار ِ غريبينیست ، نازنين... خیلی هم آشناست!!!!
طلوع
تن آدمی شریف است به جان آدمیت*** نه همین لباس زیباست نشان آدمیت.....اما واقعیت چیز دیگریست!!!
طلوع
دراین سینه پرندهای است که عاشق قفس است نام تو آبش یاد تو دانهاش!
طلوع
و حرف آخر من این که شبهای سیاهم را*** به مهتاب نگاه خود منور می کنی یا نه
طلوع
شرط هواداری ما شیدائی و شوریدگیست** گر یار ما خواهی شدن شوریده و شیدا بیا
طلوع
آتش است این بانگ نای و نیست باد ** هر که این آتش ندارد نیست باد
طلوع
معشوقی را که چشم انتخاب کند، چه بسا که محبوب دل نشود. اما آنرا که دل پسندد، بی گمان نور چشم خواهد شد