shoban
اندک اندک جمع مستان می روند..
shoban
نوبت رقص برگ و باد که شد/ فقط نظاره کن/ بیش از این سخن مگو
shoban
دوزخ را از دستانم بگیر/دیگر تا ابد/ تنها/هذیان می بافم..
shoban
کویر، پیش چشم ما اشک نمی ریزد/ ولی/ فصل عاشقانه ی شکوفه های انار را خوب می فهمد...
shoban
شب/ مجموعه ای است از آنچه زمین وحشت داشت عریان کند
shoban
کلمات پیامبرانه ی برافراشته از ذهن تو، می برند مرا ...#باش
shoban
کمین خواهم کرد/ صبورانه صبر خواهم کرد/ به جنگل واژه هایت پناه خواهم برد/ از همان گذرگاه نهانی!/ همان روزنه ای که نیمه باز گذاشتی...
shoban
یک پند ز من بشنو/ خواهی نشوی رسوا/ من خمره ی افیونم/ زنهار سرم مگشا # حضرت مولانا
shoban
اشکهای تنهایی تو را من گریسته ام...
shoban
شماره ی شبهای تنهایی ام را بالش خیسم می داند...
shoban
آهای چارقد به سر! کجای این گنبد کبود نشستی ؟؟؟
shoban
دوست را باید یافت، نجُست/سلام
shoban
بگذار تا درون آیم/ نترس!/ شبه نیستم/ ولی/ باد همراه من است/ و/ چراغ را خاموش می کند...