shoban
جامه هایی را که مرا می پوشند/ پاره پاره می کنم/ تا هیچ چیز مانع دیدارمان نباشد/ تهی از خویش...
shoban
بین زمین و آسمان آویزانم/ گنجشک ها رفته اند/ وای از شانه هایی که لانه ی کلاغ شد...
shoban
وَ لَا یُمکِنُ الفِرارُ مِن حُکومَتِک...
shoban
هر شب/ پلکهای رؤیای تو/ می خزد زیر بالشم/ و/ آواز نگاهت را در گوشم زمزمه می کند...
shoban
اکنون که دستانم از درد نبودنت کرخت شده/ سردی نگاهت را از نگاهم بردار
shoban
خاطره پر می کنی/ خط به خط/ جان به جان..
shoban
می روم به تابوت سکوتم/ میخ بکوبم
shoban
آنشب که ننه سید، چشمهایش به در خیره مانده بود ... خــــــدا به دیوار خانه اش تکیه داده بود!
shoban
بی می و ساقی/ مست کوچه پس کوچه های تو ام
shoban
از قفل لبها تا دستخط چشمها را بی/سوادیم
shoban
وقتی تو را کم دارم/ از تپش نگاهم می فهمی/ بیهوده اخبار روزنامه را برایت می خوانم!
shoban
چمدانت را پر می کنی از سفر/ جاده راه می رود.../ چشمهایم را پس بده!
shoban
در پس کوچه های خیال پاره پاره ام، آهسته تر گام بردار...
shoban
کسی که ناگهان چمدانش را زمین می گذارد/ درمانده است... در/مانده!