shoban
با چشم های خونین/ میان حریق/ تو را/ میان واژه هایت می جویم...
shoban
تو/ بیابان، بیابان برهوت بودی / و من/ چه ابلهانه/ به بارش دستانت دل بسته بودم!
shoban
زندگی از من سر می خورد/ روزها از دستم می افتند/ و/ سیاه ها را سفیدها هاشور می زنند...
shoban
دور دستها/ رویایی است/ که از/ پلک های فرو بسته/ می ریزد..
shoban
در عمق تیره ی فنجان چای/ لبخندها/ خاطره های دور/ ثانیه های کوتاه/ دیدارهای گرم...
shoban
سرگیجه های بلند/ میان اشتیاق سوختن/ تو هنوز/ عاشق خودت هستی..
shoban
در میان خوابها/و/ کاغذهایم.. بدون اجازه!/ سایه ات را تسخیر می کنم..
shoban
امیدوارم انرژی های خوبی که من از این تصویر میگیرم... به شما هم منتقل بشه : x
shoban
بینایی درد بزرگی ست/ وقتی چیزی را نمی توانی لمس کنی..
shoban
یکی نیست بگه تو رو چه به کارای فنی!/ هم روفرشیمونُ با هویه سوزوندم... هم انگشتام با چسب قطره ای به هم چسبید واسه جدا شدنش پوستش کنده شد : |: )
shoban
باید از ریلهای متروک بگذرم/ قطاری لق لق کنان سر می رسد/ کنار نمی روم چرا؟! / و/ عبور می کند...
shoban
بیـ/چاره بودم/ قابله ی کوری/ پای مرا به این دنیا کشید..