skellig
غوطه می خورم در هستی و نیستی....
skellig
آفتاب پاییز، تازگی من است....
skellig
یک مقدار تازگی..... خنکی..... کمی انجماد، با طعم لیمویی......
skellig
مشکل، میزان دوست داشتنت نبود.....، مشکل، بی باوری دستانت بود به گرمای دستانم......
skellig
رویاهایم گربه ای شده اند.......سیاه، با دو چشم شیشه ای.........، /نیمه/ ترسان...... ، /نیمه /گستاخ....
skellig
کم کم دارم عادت می کنم به بودنت........................................................ با دیگری........
skellig
من تاریک می زنم... خدا سو سو می زند....
skellig
امشب، شاکی از خودم، شاکی از خدا، در اتشی ســرد ، گُر گرفته ام.....
skellig
پوسته ، پوسته ی ذهنم را با ناخن های متلاشی، ذره، ذره می کنم.......،/اما/..........عریانی دور است..........زمخت شده ام.........
skellig
از وقتی رفته ای زمان ذهنم مبهوت فاصله ی بودن...../ و/..... رفتنت شده.......من، گیج این سکوت،...در هبوط مرگبار تکرارم........تکرار.....
skellig
حس سرد تمام شدن..... کبودی های یک روح کرخت..... این روز ها تمام آیینه ها بنفش شده اند.....
skellig
میگن برزخ هر روزش هزار ساله...... من تجربه کردم،... بیشتر ازاین حرفاست....، هنوزم ادامه داره........
skellig
سلاخ خانه، من رو یاد خاطره ها می اندازه.... سلاخی شدم با حجم انبوه تیغ تند خاطره....
بیچاره نیلوفرها.....
14 سال و 10 ماه و 25 روز و 14 ساعت و 13 دقيقه قبل