skellig
غوطه می خورم در هستی و نیستی....
skellig
دیر شده است... مدتهاست شکسته.....هم موسی، هم عصای خسته....
skellig
" و چه بیهوده گسترده می شوند این خیابان ها... وقتی کسی نیست که روی لبه ی جدول ها راه برود و تعادل دنیا را برهم زند...." *
skellig
و این کاغذ ها و تمام بارهایشان را روزی خلاص خواهم کرد.....با ته مانده ی آخرین شات سیگار....
skellig
این طوفان روزی مرا می برد با خود.....، من را و تمام بودنم را.... می برد آنجا که می گویند اسمش، "دور" است......
skellig
کسل شده اند نوشته هایم....خمیازه ی سکوت می کشند....
skellig
دردهایم سرگیجه گرفته اند...به جای هم تیــــــر می کشن....
بیچاره نیلوفرها.....
14 سال و 10 ماه و 25 روز و 14 ساعت و 13 دقيقه قبل