skellig
غوطه می خورم در هستی و نیستی....
skellig
زبانه کشِ خستگی در نگاهِ صدایت..........ذوب-شور می شوم.......،دم به دم.....، در خودم....
skellig
خسته از ردپاهای گِلی..... برید آخرین نخ نمای بودنش را.... صعود کرد به تمنای ابدی دره....
skellig
عادت کرده اند به خیمه شب باز بودن... دسته دسته چوب می زنند چشمانمان....
skellig
نم نم بوی کرختی می دهم.....
skellig
پریشانی ام را پیوند می زنم، به تارهای پریشانت.....و..... آرامش که جوانه می زند...
بیچاره نیلوفرها.....
14 سال و 10 ماه و 25 روز و 14 ساعت و 13 دقيقه قبل