skellig
غوطه می خورم در هستی و نیستی....
skellig
و یلدا فقط یک شب بود،.......... ما، به چله های بی پایان نشاندیمش.....
skellig
....انسان از خدا نمی ترسد... از خودش می ترسد....از خیانت هایی که به خودش کرده است.....
skellig
لعنت به این دنیای خسته....... بلند قدی هایم ، به پای پنجره ها نمی رسد انگار........خدا، دستانت را قرض بده.......
skellig
تمام بودنم را خرج کرده ام.... خارج شو از تفاله های من، /که من.../ به همین هم راضی ام.......
skellig
و باز پنجشنبه...... سودای دل گمشده در چهارشنبه گی ها.........دلم نیم رکعت نماز می خواهد.... حتی اگر...... /شکسته/....
skellig
نگاه از حدقه در اومده زن کودک به دوش.....خنده ی عافت زده....
skellig
خدا برای امروز دیگه بس..... بفرست بیان خورده استخون جمع کنن….
skellig
باران می آید...... بیا کمی خیس یکدیگر شویم......چتر ها می توانند منتطر بمانند....
skellig
امروز شرمنده ی اشک فروخورده ی دختری ویزیتور شدم که پرشمار نامردان کج نگاه شهرم را بالا می آورد.....
skellig
هوای کلمات دم دارد... باز کن پنجره را...
بیچاره نیلوفرها.....
14 سال و 10 ماه و 25 روز و 14 ساعت و 13 دقيقه قبل