skellig
غوطه می خورم در هستی و نیستی....
skellig
قیمتهای پله ای ، شکاف های پینه ای......بزرگ....... بزرگ..... تهی تر.....
skellig
من مقروض به خودمم.... ربا کرده ام خودم را..... تا ابد بهره می دهم....
skellig
و دستان تو به خون لحظات من آغشته است...
skellig
فراموشی...این بی حس پر درد... گاهی همه ی درد، فراموشی است....و ما خودمان بدنبال دردیم...
skellig
هزار توی نمور ذهن و مشامی که سخت محتاج بوی نور است...
skellig
چشمهایت را گم کرده ام و این شهر در من غریب می زند....
بیچاره نیلوفرها.....
14 سال و 10 ماه و 25 روز و 14 ساعت و 12 دقيقه قبل