دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

skellig

این روزهــا خشمی جیغ ، اما سرخورده ، تمام دارایی من است.... درباره »
skellig
مرد
امتیاز: 1969

دنبال‌شدگان

(417 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(423 کاربر)

گروه‌ها

(85 گروه)

بازدید

skellig
skellig

غوطه می خورم در هستی و نیستی....

skellig
skellig

دل سخت گرفته است...... این قد قامت الصلاِة های شکسته......... مؤذن، کمی اذان بگو.......

این ارسال را بازنشر کرده است.
skellig
skellig
در حلقه

چشمهای جوهری... گاه گاهی می چکن بر لبه ی کاغذی زمان.... شاید ....شاید که روزی از آن خودم شوند باز...

skellig
skellig
در حلقه

دستان شلوغ-پلوغ ات را به من بسپار.... سر این پیچ، چند تکه احساس منتظر ماست... آرام می گیرم.... در این تنهــــا شلوغ آرامش......

skellig
skellig

کافه ها خاطر ای ندارن.... جز حجم سیاه احتیاط.... تو سِرو می کردی ..... من نوش......

skellig
skellig

نه که بغض... این گلو را بهت گرفته..... چه فرقی می کند... شاهرگ را هم بزن... تنها لختگی فوران می کند....

skellig
skellig

آفتابی کلاهم را تا پس چشمانم می کشم.... خسته از این آسمان های پرستاره....... کمی تاریکی می خواهم .... تا خودم را هم نبینم حتا.... و شاید تو را.....

skellig
skellig

@ماه در محدودِ هجوم چتر های خشک نگاه.... من هنوز دلبسته ی منحنی بارانم......... ببار....

این ارسال را بازنشر کرده است.
skellig
skellig
در حلقه

@ال ناز لکه های ذهن.... سنجاق شده به دیوار شب.... ما ایم و این صلابه های ابدی.....

skellig
skellig
در حلقه

پیرمرد گِل را کوباند.... خانه بالا رفت......... پیرمرد رفته/........ خانه جا مانده/....... ترک های بغض بر دیوار هایش......

skellig
skellig
در حلقه

پسرک گل فروش.... گلهای کاغذیت را به باد بسپار...... شهر من تمام کبریت هایش را سوزانده........ یخ بسته ایم.......

این ارسال را بازنشر کرده است.
skellig
skellig
در حلقه

حوالی ذهن من سرشار از ترنم مرگ است.... عقب بایست!.... اینجا حلوای خون خیرات می کنند....

skellig
skellig

دم دم به طوفان زده می شوم..... خسته شده ام از این باد های چشمک زن..... آرزویی نیست... جز یک کف دست آرامش.....

skellig
skellig
در حلقه

مغز درد.......صدای قدمهایت روی مغزم.... لابد برای همین است این مغز درد شش سانتی... پاشنه ی قدمت لای شیارهایش گیر کرده است...... لابد برای همیـــ ــ ـ......

skellig
skellig
در حلقه

@بی‌تـا درگیرم با خودم با این دنیایی که درست کرده بودم برا خودم و حالا داره کش می اد دنباله ی پریشونش... لعنت به همه ی حس های دنیا که اخر می شه این بدبختی و فلاکت... که شده تمام شرافت از دست داده ام.... که شده این دوربین های لعنتی که اینگار بیست و چهار ساعته زوم کردن روی این کله ی بی سر من ........ بابا به خدا من نقش اول نبودم که..... اشتباه شده.... من همش روزو بودم از صبح ازل تا اخر و الدهر....من نقش اول نبودم.........بکش کنار اون دوربین لعنتی رو........

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
skellig
skellig
در حلقه

ذهن کاهی من سرشار از لکنت گردبادهایست که توهم می خورند و کلمه بالا می آورن.... /و/......امـان از کلمه های بی دهان.....