من علیرضا هستم
خدایا.......اشک ما طعنه میزند به باران رحمتت . . .فکری بکن
من علیرضا هستم
میترسم...از اینکه...یک روزی یک جایی من و تو...خیلی دور از هم....شب و روز... در آغوش یک غریبه بیقرار هم باشیم..
من علیرضا هستم
تو نیستی نیستی تو و حالم درست شبیه حال تک درخت کوچک پیش خانه است که تا کمر در شهوت آفتاب می سوزد و باران امانش نمی دهد
من علیرضا هستم
آینه ی بزرگ دیوار دارد دردی را در خود کشف می کند
من علیرضا هستم
به آخرین گلهای سرخ حقیقت قسم......دوستت دارم
من علیرضا هستم
قوانين جديد راهنمايي و رانندگي پس از مديرعامل شدن سردار رويانيان در پرسپوليس
من علیرضا هستم
صورت ها آنقدر رنگین شده اند که به صورتک می ماند دیگر نمی توان از میان این همه رنگ رنگی بر گزید عشق در هیاهوی رنگ ها رنگ باخته است
من علیرضا هستم
خودنویس من جوهر ندارد برای نوشتن....تو اگر داری...یسم اله......لاک می کنم....
من علیرضا هستم
می دانستی لب هایت بوسیدن دارد ؟
من علیرضا هستم
ما بدشانسیم باد درست جایی می وزد که ما در آن پناه گرفته ایم . ما بدشانسیم و کاری هم نمی شود کرد به هر ضیافتی که رفتیم قورباغه هایی که راه گم کرده بودند سر از لیوان های ما در آوردند
من علیرضا هستم
دیگه.......نمي فهمم براي چي زندگي ميكنم..................
من علیرضا هستم
من که در رویا محال را دیدم کابوس این چند روز را تاب ندارم. پیش تر ها تو قصه را می گفتی و من سراپا گوش بودم حالا قصه را که می گویم تو کجایی ؟
من علیرضا هستم
به مشق نامت دل خوش کرده ام تجسم قامتت در خاطرم نیست . . .