من علیرضا هستم
سلام هایم را از تو پس نمی گیرم حتی . . . سلام های بی جوابم را
من علیرضا هستم
داغِ كه داري امشب؟ اي دل بارانی......«زمانيست كه از كلمات خستهام / گروه گروه هجوم ميآورند / مينشينند در سرم / مثل دسته پرندگان بر سر درختي... يك پرنده خاموش اما / نه ميترسد / نه ميرود / نه آوازش را ميخواند»*..................
من علیرضا هستم
روي هر كاغذي كه جلو دست باشد مي نويسم اما افسوس كه هيچكدام ريتم 8/6 نميگيرند ...اين همه ملودي غمگين را از كجا مي آورم نميدانم ....هي مي نويسم، هي خط ميزنم ،هي خط ميزنم.....
من علیرضا هستم
عاشقانه ها را يك به يك باهم سروديم تا به مرز سرد زمان رسيديم بدون اينكه نگاهي به آن سوي پنجره بياندازيم از شب و ستاره نوشتيم و نوشتيم كه آسمان حتي با ماه هم خيلي چيزها كم دارد نوشتيم و آنقدر نوشتيم كه صبح شد چشممان كه به آنسوي پنجره افتاد ، هي خط زديم و هي خط خورديم...... "راستي ما عاشقانه ها را با هم سروديم"
من علیرضا هستم
روزهاست در شیب های تند خانه ام سر می خورداز دلم....تنهایی
من علیرضا هستم
چقدر که ما به دریا نیامدیم و دریا پر بود از دنیا هایی که می آمد
من علیرضا هستم
برای باریدن شبانه های دل تنگی ام خاطرات تقویم بودن هایت را ورق زدم، عطر تنت اتاقم را گریاند! تارم را برداشتم و نت های ثانیه های بودنت را صدا کردم! گوش شنیدنت را کم داشتم؟ می دانی! دست احساسم را گرفتم و قدم در شهر دوست داشتنت گذاشتم! چشمان دلم می بارید و بغض کهنه ی خاطرات تو را با نوای نبودنت گریه می کرد! سوز سرد رفتنت بر جانم آتش زد! این همه دلتنگی را خدا تاب نمی آورد ! نمی دانم تو چطور سنگ شدی و بی بهانه رفتی؟
من علیرضا هستم
اگر باور نداری به شیشه پنجره ی اتاقت نگاه کن!سردی نبودن هایت تنم را به مرز انجماد نیست شدن رسانده...بانوی من...
من علیرضا هستم
میدانی تنم نبودنت را گریه میکند؟ پيکرت را نمینويسم میتراشم با دست و آنقدر صيقلش میدهم که چيزی بندش نشود. .... اگر نباشی آنقدر نفس نمیکشم که بگويم آتش در نبود هوا نيست میشود.
من علیرضا هستم
چه روزهای زلالی بود! همیشه یکی از ما چشم می گذاشت، تا بی نهایت ِ بوسه می شمرد و دیگری در حول و حوش ِ شهامت ِ سایه ها پنهان می شد! ساده ساده پیدایم می کردی پونه پنهان نشین من! پس چرا در سکوت این دل پیدایم نمی کنی؟ بیا و سرزده برگرد!
من علیرضا هستم
نگاه مات عشق... باران دیشب....بر ته سیگارهای گیلاس شراب ومستی صبح ....یادگار تو....
من علیرضا هستم
معصومیت از دست رفته ام اینجاست.....در قلب من...بانو...
من علیرضا هستم
آمیزش ترس و احساس تولد کودکی به نام " عشق" هیچ می دانی داستان ما هرگز تکرار نخواهد شد.....
من علیرضا هستم
آنجا که از بارش اطمینان لحظه جاریست و از چکامه ی جان تا گلوگاه خسته می فرساید حنجرآرزو هاست..