من علیرضا هستم
قلمرو فروانروایی من بر هستی...............آغوش تو....
من علیرضا هستم
پرتاب شده ام اینجا در برهوتی از درختان شکست....مگر چه کرده ام؟
من علیرضا هستم
در سمت چپ من هیچ چیز درست کار نمی کند دست چپم از بازو ای کاش آویزان بود وبال گردنم است لمس نیستم قلبم کپک زده.
من علیرضا هستم
به شدت می تابید خورشید یادآور آنکه هر کاری از من ساخته نیست چون خیره شدن در چشمانت
من علیرضا هستم
هر دو خیره در چشمانم............غم..تنهایی...
من علیرضا هستم
مخاطب خاص...... یادت نرود روزی مردی خواند توی چشم هایت : ـ خرمایی شیرین ترین رنگ خداست !
من علیرضا هستم
دلتنگم مرا به زلال نگاهت مهمان کن... کبوترانه آمده ام از پرچین شمال تا دانه چین قلبت باشم...
من علیرضا هستم
بیا برای بازگشت راهی هست دلم هنوز هم تو را تا بی کرانه ، اوج آسمان ها و همیشه ی خدا دوست می دارد . به بهانه های واهی عادت کرده ای و مرا تا مرز نیستی می کشانی . ترس همیشه در من بود . . . ترس همیشه با من است . ( روزی می آید که نباشی و تنهایم بگذاری . . . ) . آشفته می شوم و به پایان می رسم به یاد داری که همیشه از سکوت ، تنهایی ، تاریکی و کوجه حرف می زدم ؟ این درد مرا مچاله می کرد که روزی را بی نگاه تو آغاز کنم . لبخند ها و گریه ها ، قهرها و کنایه هایت را دوست می دارم . بیا و مثل گذشته با من باش . دوباره به من لبخند بزن و با من گریه کن ، هنوز هم برای بازگشت راهی هست . من عاشقانه ترین نگاهم را برای تو کنار گذاشته ام
من علیرضا هستم
جدایی نمی ترساندم ! می ترسم از روزی که کسی در کاسه ی گدایی من سکه ی عشقی بیندازد
من علیرضا هستم
وقتی غروب می شود روشنی غم های من درسایه روشن احساسم بال می گسترد طعمی غمین ...طعمی غمین نرم نرم شریان می یابد در درازنای وجودم مهربان تو نمی دانی که چقدر من تنهام مردبه پشتش ایستاده ومن ؟؟ کاش می دانستی نبودن کوه برای زنده بودن چقدر آلاله ها ی تنها را می آزارد
من علیرضا هستم
رابطه هاي تمام شده را آنقدر كش ندهيد كه با خيانت تمام شود خصوصا اگر شما اهل خيانت نيستيد
من علیرضا هستم
بسلامتی اون مردایی که کوه دردن دارن از بغض خفه میشن ولی باز توی خانواده و بین دوستاشون میگن و میخندن.....!
من علیرضا هستم
بسلامتیه... اغوش بی منتی که... تو رو فقط و فقط واسه خودت میخواد... وقتی تو اوج تنهایی هستی... با چشاش بهت بگه: هستم.. تا اخرش...