من علیرضا هستم
لحظه های با تو بودن ، بعد از یک عمر ، فقط یک لحظه بود ...
من علیرضا هستم
باز پاییز است اندکی ازمهرپیداست، حتی در این دوران بی مهری ، باز هم پاییز زیباست مهرت قشنگ ،پاییزت مبارک
من علیرضا هستم
حالا که تو هستی باید سکوت کنم شعر تویی این نوشتن ها بهانه بود...
من علیرضا هستم
تمام این آغاز های بی تو روزی تمام می شود و این پنجره خاموش را سکوت می بلعد
من علیرضا هستم
این روزها بی قرارم قرارمان را فراموش میکنم دلتنگ تمام دوستهای نداشته ام و تمام نیمکتهایی که تنها نشسته ام ...
من علیرضا هستم
در تمام اتاقم بوی عطر تو پرواز می کند...کاش می دانستی ......
من علیرضا هستم
نگاهی سرد لبخندی بی رنگ چشمانی خسته و اشکهای همیشه گرم بیشتر از این سهم من نبود دستانم خالی است از دلم چه می خواهی؟
من علیرضا هستم
در آغوش خودم هستم ... من خودم را در آغوش گرفته ام ! نه چندان با لطافت ... نه چندان با محبت ... اما وفادار ... وفادار ...!
من علیرضا هستم
فــَرسـ وده شُــدَم............آنـقدر خــرابــم کـه نـای دوبـاره سـاختــن خـود را نــدارم لامصّـب چـند ریــشـتر بودی مــگر؟
من علیرضا هستم
خداوند نمی خواهد ما به هم برسیم ! شاید تنها دلیلش این باشد کهـ اگر کنارم باشی ، دیگر هیچ وقت ، هیچ چـیز از او نخــواهم خـواست !!!
من علیرضا هستم
خودمـَم نمیفهـمـَم چـے میخـوآم . . .ولـی فهمیـدم یـه پـآیـآن ِ تلـخ بهتـَرازیـه تلخـے ِ بے پـآیـآنـه . . .
من علیرضا هستم
چقـدر بگـویـم ؟ قـرص آرامـم نمـی کـنـد! آغـوش تـو ... آرام بـخـش مـن اسـت!