دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

۩۞۩وحید۩۞۩

i love you : رک و راست ، مهربون،خوش اخلاق،صبور،تحمل ام زیاده،اعتماد به نفس،سختی و مشقت تو زندگی زیا... درباره »
۩۞۩وحید۩۞۩
مرد - مجرد
امتیاز: 17472

دنبال‌شدگان

(2735 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(854 کاربر)

گروه‌ها

(589 گروه)

بازدید

۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩
در دوره

6 کلید یک رابطه موفق: دوستی، آزادی، صداقت، اعتماد، درک و گفتگو.

°◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°
DSCN6700.JPG °◦ ღ ᔕᗩᖇᗩ ღ ◦°

در ادامه ی پست ِ قبلی ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
₪ fAteMe₪
₪ fAteMe₪

سالِ مار، زهرمارمون نشه صلواااات !!!

❤ ᘉ ᗴ ᗪ ᗩ ❥
IMG_1340.JPG ❤ ᘉ ᗴ ᗪ ᗩ ❥

و آن گــاه که فــوژان حمله وَر میشود به میلک شیکِ لیدا ))))) البته باز لازم به ذکرِ که مالِ خودِشُ خــورد ، مـالِ ســارا رو خـورد بعد رسید به لیدا به مــالِ منُ شــادیَم نِگـاهِ ســوِ داشت ولی چیزی نمونده بود ازش

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
نــازی SG
67299_498417593549399_584737725_n.jpg نــازی SG
در خاطرات

وای یادش بخیر وقتی کامپیوتر نبود... ازینا داشتیم با داداشم... وای وقتی میزد بهم چقد میسوخت جاش..

O u ➌ Ph ¥
O u ➌ Ph ¥
در خاطرات

ِ مورد نظر همیشه شروع کلاس میاردتمون پای تابلو، تابلو میشدیم می‌رفتیم پی کارمون و هر جلسه به طرز أسفناکی موجب رعب و وحشتمون شده بود و سنگینی حاکم بود / یه بار رفیقم رو صدا زد رو حل کنه که جمیعا هاج و واج مونده بودیم یکم کلاس شلوغ شد و چند نفرم استاد رو دُورش کردن که رفع اشکال کنن و در این حین من بصورت به رفیقم دادم بره بشینه سرجاش هولهولکی رفت و مسئله رو هم حتی پاکش نکرد و اثرش موندگار بود خوشبختانه نرفت و از یافتگان بود / هیچچی دیگه ، خواستم بگم اون حسی که من اون لحظه داشتم رو فکر نکنم نصفشم حتی تجربه کرده بود / بهرحال باید که توی اون می‌بودید تا واقعی کار ِمن رو می‌کردید . / @ایمان رضایی زاده

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
◘◘◘ ₫Ⓐ₫®#€₥ ◘◘◘
◘◘◘ ₫Ⓐ₫®#€₥ ◘◘◘
در خاطرات

يه مدتي ِ هر وقت تو ميشنم ، "مخصوصا" جون توش پر باشه حرف نميزنم تا راننده اول حرف بزنه يا مسافر ها سوال بپرسن كه 95% انها از من سوال ميپرسن و من هم با لهجه شيرين جوابشون رو ميدم انها هم مجبور ميشن گيلكي حرف بزنن اصن يه حالي ميده !! بلدي چرا كلاس مياي

این ارسال را بازنشر کرده است.
reza
reza
در خاطرات

پارسال شب یلدا پادگان بودیم کلی یرنامه ریختیم که چیا بخریم و رفتیم جلو در که دژبانا گفتن یه اسلحه گم شده و به دستور فرمانده تیپ هیچکی حق خروج از پادگانُ نداره ... ما هم کم نیاوردیمُ با یه روز تاخیر یلدا رو جشن گرفتیم که افتاد پنج شنبه و تا صبحم بیدار موندیمیادش بخیر

آناهیتا
آناهیتا
توسط موبایل در خاطرات

بچه که بودم،بابام از این بنز سواری های قدیمی که چراغش بزرگ بود خوشش می آمد،ولی من خوشم نمی آمد؛منم رو چند تا کاغد نوشتم: و رو همه در و دیوار چسبوندم

O u ➌ Ph ¥
O u ➌ Ph ¥
در خاطرات

- زنگ (جلسات اول) / یکی از ‌ها دستش رو برد بالا: آقای معلم اجازه؟ - با عصبانیت: معلم باباتــ ـه من هستم و میکنم, یا می‌تونین منو "استاد" صدام کنین یا آقای " فامیلیش" ... / کل کلاس

◘◘◘ ₫Ⓐ₫®#€₥ ◘◘◘
◘◘◘ ₫Ⓐ₫®#€₥ ◘◘◘
در خاطرات

اولین که داشتم با یه سوتی همراه شده بود !! سر کلاس ادبیات پس از ساعت ها تمرین ، رو بدون مشکل و اجراش کردم !! داشتم می رفتم سر جام بشینم توی صدایه بچه ها استاد ازم پرسید اسمت !! من شنیدم اسمش !! گفتم پروین تحقیق در مورد بود !! تویِ ترم بک که بچه ها به ترک دیوار هم میخندند روز سختی داشتم!! هه ای !

حُـجَّتـــ
حُـجَّتـــ
در خاطرات

من از بچگی شوت بودم، البته از اون شوت‌هایی که با فاصله 7 تا دروازه بالای تیرک افقی دروازه می‌ره توی اوت و هیچ‌کی حتی توپ جمع‌کن هم محل سگ به‌ش نمی‌ذاره، ولی شوت‌ترین شوت‌ها هم اگه خدا بخواد اگه باد بوزه اگه دروازه‌بان هواسش نباشه ریختی که به مغز هیچ‌کسی هم خطور نکنه یک‌هو ناغافلی گل می‌شه!!! من الان منتظرم یا بخواد یا شما به عنوان بخوایید که با یه 10 گل بشم غنچه بودم بشکفم با این‌که جواب عالی هم ندادم آخه هم همیشه یه کمکی می‌کنه شما هم چند نمره کمک کن استاد ثواب داره!!!! این یک خواهش از طرف ‌#ترین شوت در انتظار گل شدن هست دلش رو نشکنید!!!(ایکون نامه‌ای زیر برگه امتحانی درس کامپایلر)