روحش شاد یادش گرامی .... خ ٌ بالخره اونم جون داره ... به ملکوت اعلی پیوست ...
منم مثل همین داشتم
البته دوتا بود
یکی سیاه نر
یکی زرد ماده
با هم دیگه بازی میکردن و شیطون بودن ... حیف و هعی اونا نیستن ...
تو عید قربانی ذبح شدن
نمیخواستم قربانی شون کنم ... خب برای قربانی در نظر گرفته بودیم
همونه سیاهه که ذبح کردیم... اون یکی زرده از چشمهاش اشک بیرون میومد .... خیلی واسش دلم سوخت ...
اخه خیلی 3تایی شوخ بودیم
من و بع بع سیاه و بع بع زرد ... 1 ساله و نیم بودن فک کنم ...
هم گریه هم خنده ...
و آن گــاه که فــوژان حمله وَر میشود به میلک شیکِ لیدا ))))) البته باز لازم به ذکرِ که مالِ خودِشُ خــورد ، مـالِ ســارا رو خـورد بعد رسید به لیدا به مــالِ منُ شــادیَم نِگـاهِ ســوِ داشت ولی چیزی نمونده بود ازش
#استاد ِ مورد نظر همیشه شروع کلاس میاردتمون پای تابلو، تابلو میشدیم میرفتیم پی کارمون و هر جلسه به طرز أسفناکی موجب رعب و وحشتمون شده بود و #جو سنگینی حاکم بود / یه بار رفیقم رو صدا زد #مسئله رو حل کنه که جمیعا هاج و واج مونده بودیم یکم کلاس شلوغ شد و چند نفرم استاد رو دُورش کردن که رفع اشکال کنن و در این حین من بصورت #دلاورانه به رفیقم #علامت دادم #یواشکی بره بشینه سرجاش هولهولکی رفت و مسئله رو هم حتی پاکش نکرد و اثرش موندگار بود خوشبختانه #لو نرفت و از #نجات یافتگان بود / هیچچی دیگه ، خواستم بگم اون حسی که من اون لحظه داشتم رو فکر نکنم نصفشم حتی #دهقان-فداکار تجربه کرده بود / بهرحال باید که توی اون #شرایط میبودید تا #ارزش واقعی کار ِمن رو #درک میکردید . / @ایمان رضایی زاده
يه مدتي ِ هر وقت تو #تاكسي ميشنم ، "مخصوصا" #مسافر جون توش پر باشه حرف نميزنم تا راننده اول حرف بزنه يا مسافر ها سوال بپرسن كه 95% انها از من #فارسي سوال ميپرسن و من هم با لهجه شيرين #گيلكي جوابشون رو ميدم انها هم مجبور ميشن گيلكي حرف بزنن اصن يه حالي ميده !! بلدي چرا كلاس مياي
پارسال شب یلدا پادگان بودیم کلی یرنامه ریختیم که چیا بخریم و رفتیم جلو در که دژبانا گفتن یه اسلحه گم شده و به دستور فرمانده تیپ هیچکی حق خروج از پادگانُ نداره ... ما هم کم نیاوردیمُ با یه روز تاخیر یلدا رو جشن گرفتیم که افتاد پنج شنبه و تا صبحم بیدار موندیمیادش بخیر
بچه که بودم،بابام از این بنز سواری های قدیمی که چراغش بزرگ بود خوشش می آمد،ولی من خوشم نمی آمد؛منم رو چند تا کاغد نوشتم: #بنز-خره-گاو-منه و رو همه در و دیوار چسبوندم
#دوم-راهنمایی - زنگ #انگلیسی (جلسات اول) / یکی از #همکلاسیها دستش رو برد بالا: آقای معلم اجازه؟ - #معلم با عصبانیت: معلم باباتــ ـه من #استاد هستم و #دانشگاه#تدریس میکنم, یا میتونین منو "استاد" صدام کنین یا آقای " فامیلیش" ... / کل کلاس
اولین #کنفرانسی که داشتم با یه سوتی همراه شده بود !! سر کلاس ادبیات پس از ساعت ها تمرین ، #تحقیق رو بدون مشکل و #سکته-قلبی اجراش کردم !! داشتم می رفتم سر جام بشینم توی صدایه #تشویق بچه ها استاد ازم پرسید اسمت !! من شنیدم اسمش !! گفتم پروین تحقیق در مورد #پروین-اعتصامی بود !! تویِ ترم بک که بچه ها به ترک دیوار هم میخندند روز سختی داشتم!! هه ای !
من از بچگی شوت بودم، البته از اون شوتهایی که با فاصله 7 تا دروازه بالای تیرک افقی دروازه میره توی اوت و هیچکی حتی توپ جمعکن هم محل سگ بهش نمیذاره، ولی شوتترین شوتها هم اگه خدا بخواد اگه باد بوزه اگه دروازهبان هواسش نباشه ریختی که به مغز هیچکسی هم خطور نکنه یکهو ناغافلی گل میشه!!! من الان منتظرم یا #خدا بخواد یا شما به عنوان #استاد بخوایید که با یه 10 گل بشم غنچه بودم بشکفم با اینکه جواب عالی هم ندادم آخه #عموقناد هم همیشه یه کمکی میکنه شما هم چند نمره کمک کن استاد ثواب داره!!!! این یک خواهش از طرف #شوت#ترین شوت در انتظار گل شدن هست دلش رو نشکنید!!!(ایکون نامهای زیر برگه امتحانی درس کامپایلر)