دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

۩۞۩وحید۩۞۩

i love you : رک و راست ، مهربون،خوش اخلاق،صبور،تحمل ام زیاده،اعتماد به نفس،سختی و مشقت تو زندگی زیا... درباره »
۩۞۩وحید۩۞۩
مرد - مجرد
امتیاز: 17472

دنبال‌شدگان

(2735 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(854 کاربر)

گروه‌ها

(589 گروه)

بازدید

۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩
در دوره

6 کلید یک رابطه موفق: دوستی، آزادی، صداقت، اعتماد، درک و گفتگو.

◘◘◘ ₫Ⓐ₫®#€₥ ◘◘◘
index.jpeg ◘◘◘ ₫Ⓐ₫®#€₥ ◘◘◘
در خاطرات

چند سال پیش داشتم از کنار خیابون رد میشدم...چشم به یه جعبه جوجه رنگی افتاد... خواستم چند تا از انها رو بخرم...تا بزرگ شن...خانوم شن...مرغ شن... خریدم.و چند هفته گذشت... ...داشتن واسه خودشون مردی میشدن!!!....من غافل از اینکه...تمام جوجه های کنار خیابون که به فروش میرن...خروسن...چون...مرغا رو جدا مکنن تا ...بزرگ شن...خانوم شن.... مرغ شن ..... واسه سال بعدشون هم تخم بزارن.....

reza
reza
در خاطرات

پنجم ابتدایی بودیم هادی نامی سر کلاسمون بود که آرزو داشت بزرگ شد بشهبعد در راستای رسیدن به این هدف متعالی به تبعیت از بقیه پیامبرا جملات حکیمانه خودش رو دفتر کتابش مینوشت مثلن مینوشت "درس بخوانید و مشقهایتان را خودتان بنویسید"یا مینوشت"مادرتان هر غذایی درست کرد بخورید" بعد آخرشم اضافه میکرد جمله ای گهربار از هادی

◘◘◘ ₫Ⓐ₫®#€₥ ◘◘◘
13052007.jpg ◘◘◘ ₫Ⓐ₫®#€₥ ◘◘◘
در خاطرات

اولا به خاطر کیفیت عکس عذر میخوام...چون واسه چند سال پیشه.... رفته بودیم مسافرت...یه صحنه باورنکردنی دیدم....که هرگز از خاطرم نمیره...... یه خروسی که مثه پنگوئن را میرفت !!! ینی مثه من رو دو پاش می دوید.....صاحبشو پیدا کردم...گفت از وقتی که سر از تخم دراورد..این شکلی بود!!برگشتیم چند هفته بعد با تجهیزات رفتیم واسه عکاسی ولی ....خروس مرده بود....

نــازی SG
551735_490732417605970_2058795451_n.jpg نــازی SG
در خاطرات

شما هم از اینا داشتید؟؟

نــازی SG
05092012021.JPG نــازی SG
در خاطرات

وای تو وسیله ها ببینید چی پیدا کردددممم روووو ... ( مامانم میبستش بالای سرم)

reza
reza
در خاطرات

بعد اونوقت بابای رفیقم هر وقت میرفتم جلو در خونشون و میپرسیدم مجید هست؟؟میگفت مجید ما؟؟یه بار که اینُ گفت جواب دادم نه مجید همسایه بغلیاونم گفت وایسا ببینم بعد رفت و اومد گفت نه خونه ما نیست پسرممنم گفتم پس بیزحمت مجید خودتونو صدا کنید

◘◘◘ ₫Ⓐ₫®#€₥ ◘◘◘
◘◘◘ ₫Ⓐ₫®#€₥ ◘◘◘
در خاطرات

داشتيم سينمايي خواب گاه دختران رو تو خونه با داداشم نگاه ميکرديم..سال 83.84. فيلم به جايي رسيده بود...که اون عروس کش فيلم(قباد داشت مي امد سراغ باران کوثري...(رویا) تا با چاقو اون رو بکشه....وقتي تو اون صحنه که بعد فهميديم که داش خواب ميديد...قباد دستش رو از لوله بخاري داد بيرون...همون لحظه لوله بخاري ما هم افتاد پايين...منو داداشم پريديم تو بغل هم داداي که ما کشيديم... تا يه هفته سوژه شده بود.....متاسفم هر چی گشتم عکسی از قباد نتونستم پیدا کنم.... تا شما هم تو ترس ما شریک شی...

آناهیتا
632412196724412212414120578148151194171242223.jpg آناهیتا
در خاطرات

اينو يادتون مياد؟همون دشمن ....

الهــــ ه
499eaea39670e23e41180a4380c0be4f-300.jpg الهــــ ه
در خاطرات

بچه ها اینو یادتونه ؟ یادمه اسم درسش مهمان ناخوانده بود بعد توش فقط یدونه لغت جدید داشت : لغت ِ ، که معنیش هم میشد اتفاقا

این ارسال را بازنشر کرده است.
reza
weightlessness (6).jpg reza
در خاطرات

بعد اونوقت بچه که بودم بعد از ظهرا تجهیزات کف درست کنیمو(از همینا که این دخترِ داره)ورمیداشتم میرفتم رو پشتِ بوم کف درست میکردم تو کوچه و یه عده اُسکول تر از خودمم میدوویدن دنبالِ کفا که بترکوننشونالکی خوش بودیم

نــازی SG
Do_Kaj.jpg نــازی SG
در خاطرات

دیگر پیام هایت نمیرسند!سیم بانان را خبر کن!شاید کاجی افتاده باشد...

این ارسال را بازنشر کرده است.
آناهیتا
Picture 029.jpg آناهیتا
در خاطرات

يادش بخير وَجَب...

آناهیتا
387079_272637636175247_1105219726_n.jpg آناهیتا
در خاطرات

مراسم حنا بندان

رویـــــــــا
68636_765.jpg رویـــــــــا
در خاطرات

سرِ کوچمون بودش از اینا . . . عصرآ پسر عمّم می‎بردتم , سوارش میشدم . . . با سکه‎هایِ 10 تومنی

آریــَــن
e3b0cce7ff45b0380ad718fd92939be3_500.jpg آریــَــن
در خاطرات

یادش بخیــر . . .