دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

۩۞۩وحید۩۞۩

i love you : رک و راست ، مهربون،خوش اخلاق،صبور،تحمل ام زیاده،اعتماد به نفس،سختی و مشقت تو زندگی زیا... درباره »
۩۞۩وحید۩۞۩
مرد - مجرد
امتیاز: 17472

دنبال‌شدگان

(2735 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(854 کاربر)

گروه‌ها

(589 گروه)

بازدید

۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩
در دوره

6 کلید یک رابطه موفق: دوستی، آزادی، صداقت، اعتماد، درک و گفتگو.

الهــــ ه
الهــــ ه
در خاطرات

6 سالم بود تو کودکستان فرشتگان ، کلاس لاله ، اسم مربیم هم فریده جون بود نازنین . . دوست صمیمی ِ من بود ، بعد تولدم رو تو کلاس گرفتم اوج پارتی بازیم این بود که به نازنین 2 تا بادکنک دادم

reza
reza
در خاطرات

بچه که بودیم گدا میومد محلمون میفتادیم دنبالش و بلند میخوندیم:گدا گدا..رحمت خدا..یه قرون میدی..میپره هوابنده خداها به سرعت دور میشدن

نــازی SG
418436_232706540188770_1670767605_n.jpg نــازی SG
در خاطرات

کیا از اینا داشتند؟

آریــَــن
15613_282.jpg آریــَــن
در خاطرات

یادش بخیر ، پشت دفترای قدمیم مدرسه ؛ آدمک چارخونه روی تخته سیاه : “ تعلیم و تعلم عبادت است ” . . .

آریــَــن
آریــَــن
در خاطرات

دلم واسه اول دبستانم تنگ شده که وقتی تنها یه گوشه حیاط مدرسه وایستادی ، یه نفر میومد و بهت میگفت : با من دوست میشی ؟

آریــَــن
Daftar.jpg آریــَــن
در خاطرات

اوج احتراممون به یه درس این بود که دفتر صد برگ واسش انتخاب می کردیم !

ℌαღ☤∂
1.jpg ℌαღ☤∂
توسط موبایل در خاطرات

ﺑﺎﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺑﺎ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ ﺑﺮ ﺑﺎﻡ ﺧﺎﻧﻪ...ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻡ ﮐﻮ؟ﺧﺎﻧﻪ ﺍﺕ ﮐﻮ؟ﺁﻥ ﺩﻝ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﺕ ﮐﻮ؟ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﮐﻮ؟ﻓﺼﻞ ﺧﻮﺏ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﮐﻮ؟ﯾﺎﺩﺕ ﺁﯾﺪ ﺭﻭﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﮔﺮﺩﺵ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺩﯾﺮﯾﻦ،ﭘﺲ ﭼﻪ ﺷﺪ ﺩﯾﮕﺮ ﮐﺠﺎ ﺭﻓﺖ؟ﮐﻮﺩﮎ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺩﯾﺮﻭﺯ،ﻏﺮﻕ ﺩﺭ ﻏﻤﻬﺎﯼ ﺍﻣﺮﻭﺯ،ﺑﺎﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺮ ﺑﺎﺩ...ﺑﺎﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ ﺑﺮ ﺑﺎﻡ ﺧﺎﻧﻪ...ﺑﯽ ﺗﺮﺍﻧﻪ ﺑﯽ ﺑﻬﺎﻧﻪ ﺷﺎﯾﺪﻡ ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻩ ﺧﺎﻧﻪ.ﺑﺎﺯ ﺑﺎﺭﺍﻥ.......

نــازی SG
565011_373705542710020_1069680267_n.jpg نــازی SG
در خاطرات

اولین مشق زندگیمون

دریـــا
دریـــا
در خاطرات

من وقتی رفتم کلاس اول، روزِ اول هیچ کی نیومد باهام.فقط دمِ در پیادَم کرد و رفت!!! کسی برام جشن نگرفت! کسی نگفت بهم برو به سلامت عزیزم!! / منم گریه نکردم که مثلا میخوام برم خونه! دلمم برا خونه تنگ نشد!

◘◘◘ ₫Ⓐ₫®#€₥ ◘◘◘
◘◘◘ ₫Ⓐ₫®#€₥ ◘◘◘
در خاطرات

درست كردن امادگي-دفاعي تو سال دوم در طي يك حركت من ، ، در يه گروه خودمون رو !! طبق معمول يوسف تيم بود ! ايده نمايش ميدان جنگي كاملترين واسه كار دستي بود!! كه بعدها نامزد كانديداي#اسكار شد، با طراحي ميدان جنگ ارمين و يوسف از ايراني تا عراقيش يه جنگ تمام عيار رقم خورد. اين كارد دستي هم مثه همه كار دستي ها20 امتياز داشت چيزيكه دردناك بود بعضي از بود كه و ما هنوز به دنبال پيدا كردن انها خيابونهاي خمام رو گشت ميزنيم!!

reza
reza
در خاطرات

شیش هفت سالم بود با مینی بوس داییم داشتیم میرفتیم .تو راه زد به سرم که رفتم تو حرم ضریحُ گاز بگیرمرسیدیم داییمُ کشیدم یه گوشه ای پرسیدم دایی ضریح حضرت معصومه رو گاز بگیری چی میشه؟؟اونم سریع گفت قورباغه میشی!!نکنی اینکارُ.پیش خودم گفتم بی خیالش ارزششُ نداره..رفتیم تو حرم خلوت بود رفتم چسبیدم به ضریحُ بعد کلی جدال با نفس آخرش شکست خوردمُ یه گاز گرفتم از ضریحبعد بدو بدو اومدم بیرونُ شروع کردم التماس به خدا که غلط کردم ایندفه رو بگذر و قورباغم نکنقورباغه نشدم

آناهیتا
آناهیتا
در خاطرات

اين خاطره شايد برا بيشتر از 10 سال پيش هست.همه عمو عمه ها خونه مادربزرگم بوديم بحث تلخي خيار بود.يكي از عمو هام گفت اگه خيار رو از خود ته ِ خيار بخوريد ديگه تلخ نيست. ما رو ميگي.گفتيم مگه ميشه؟عموم مجبور شد بره چند كيلو خيار سبز بگيره تا همه امتحان كنيم.نتيجه هم درست از آب در اومد اگه يخرا سبز رو از ته بخوري ديگه تلخ نيست

motefavet
23.jpg motefavet
در خاطرات

دبستان که بودیم، هر چی می پرسیدن و می موندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیــــــم