دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

۩۞۩وحید۩۞۩

i love you : رک و راست ، مهربون،خوش اخلاق،صبور،تحمل ام زیاده،اعتماد به نفس،سختی و مشقت تو زندگی زیا... درباره »
۩۞۩وحید۩۞۩
مرد - مجرد
امتیاز: 17472

دنبال‌شدگان

(2735 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(854 کاربر)

گروه‌ها

(589 گروه)

بازدید

۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩
در دوره

6 کلید یک رابطه موفق: دوستی، آزادی، صداقت، اعتماد، درک و گفتگو.

آریــَــن
gndwtt1t645bio8pf.jpg آریــَــن
در خاطرات

متوجه شدین که به لطف ِ سیستم ِ آموزشی عزیزمون خانم از کتاب ها برای همیشه حذف شد . . .

آریــَــن
آریــَــن
در خاطرات

اُمیدوارم با دیدن ِ این عکس ها خاطرات ِ زیبایی براتون زنده بشه دوباره . . . دوران ِ کودکی ِ عزیزم . . .

شَـہ ـرامـ ـ
Troll_Face_by_MechaBuggy.jpg شَـہ ـرامـ ـ
در خاطرات

چند سال ِ پیش زمون جوونیامون یه رفیقی داشتیم که از یه دُخدَره که لوازم آرایشی داشت خوشِش اومده بود ولی خجالت میکشید که بره جلو ! ( الان فکر نکنید خیلی آدم با حیایی بود ، قَدِ دستای مجید دلبندم زبونِش بود ! ) عآغآ اومد مثلا نَقشه ریخت و به من گفت برو توی مغازه یه وسیله ( ترجیحاً ِ ارزون ) بگیر بعد من میام حِساب میکنم و سَر صٌبت وا میشه ، عآغآ رفتم توو مغازه منو جَو گرفته بود قَد ِ یه 20 , 30 هزار تومنی (20,30 هزار تومن اون موقع قَد 200,300 هزار تومن الان بود ! ) خرید کردم اون هم دَر مغازه وایساده بود و فَکِش رو زمین ! خرید تموم شد بُلند گَفتم عآغآ مُوسِن بیا حِساب کن ! هرچی داشتُ داد یه 5تومن هم از من دَستی گرفت آخرش هم توی مغازه جیک هم نکرد و زدیم بیرون ! کارد میزدی خونِش در نمی اومد ینی بودیم واسه خودِمون !

آرمین│a℞ℳ iℕ
1_man_question_mark.jpg آرمین│a℞ℳ iℕ
در خاطرات

با دفترچه بیمه از داروخانه دارو گرفتم بعد ک اومدم خونه ب خودم گفتم برم قیمت داروهارو ی جمع بزنم ببینم دفترچه رو حساب کرد یا نه ... سر آخر دیدم کمتر نگرفت هیچ 400 تومن بیشترم گرفت دفترچه بیمه چ نقشی داشت خدا میدونه

پـریـسـا
1309008416649452_large.jpg پـریـسـا
در خاطرات

اینم باز توی کتاب فارسی بودآ .. . دوستان جدید . . .. . بعد الان فک میکنم کتابای اون موقع ما باحال تر بود نه؟؟

پـریـسـا
1309008376611491_large.jpg پـریـسـا
در خاطرات

یادتونه توی کتاب فارسی مون بودآ . . . مرغابی و لاک پشت. . . داستانشم گذاشتم یادتون بیاد

آناهیتا
آناهیتا
توسط موبایل در خاطرات

کلاه قرمزی [فایل]

✔   مــریم خانوم
✔ مــریم خانوم
در خاطرات

توی پارک بودیم ی دختر بچه ی 3-4 ساله با گریه دوید اومد پیش مامانش / مامانش : چی شدددده / دختره : مااامااان اوی پسره رو ببین انقد خرررره ، گاوه منه / من و مامانش و بقیه حضار :

✔   مــریم خانوم
✔ مــریم خانوم
در خاطرات

یه زمانی دفترامون خط کشی نداشت با خودکار قرمز دو طرفش خط می کشیدیم . همیشه هم این خط کش ِ لامصب کج می شد گند میزد توش

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔   مــریم خانوم
✔ مــریم خانوم
در خاطرات

دختره تو پ.خ بهم گفت دوست دارم اما میدونم ب خونم تشنه ـــَــست . . . . . .

O u ➌ Ph ¥
nf00174757-1.jpg O u ➌ Ph ¥
در خاطرات

که بودیم با تلاش ِبی‌وقفه تونستیم یه ِفوتبال واس مسابقات ِمدرسه دستُ پا کنیم به اسم ! که ِاینُ داشتم باشم و خدا رو شکرم خیلی زود مثه خود ِفیلمش، فیلم شدیم و همگان شناختنمون، بهرحال خوردن ِ 4-5 تا گل در هربازی این مزایا رو هم داره ولی انصافا تجربه‌ی زیاد دردناکی نبودُ آیندمُ هموار کرد (اینو نگم چی بگم

♥♥٠·     S e p e h r  ˙·٠♥♥
♥♥٠· S e p e h r ˙·...
در خاطرات

یادش بخیر...

♂♀ SεtåЯε ♂♀
♂♀ SεtåЯε ♂♀
در خاطرات

7ماه و 21روز و 8 ساعت و 6دقیقهــــ و به دلیلـــِ برخی از سو تفاهمـــ های پیشـــ اومدهــ(فضولـــــاش برن زیر زمینـــ)باهمــ تشریف داشتیمـــدیشبــ به مناسبت تفلدشـــبا همــ کردیمـــ...اینم شیرینیـــِ آشتیــــ کنونـــــ... @ســجـی

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔   مــریم خانوم
✔ مــریم خانوم
در خاطرات

از پسر بچه ی 12 ساله پرسیدم عزیزم مشکل ِ اصلیت چیه ؟ گف : نمیدونم چرا وقتی میرم دستشوئی راحت میشم ؟!! / من :