چند سال ِ پیش زمون جوونیامون یه رفیقی داشتیم که از یه دُخدَره که لوازم آرایشی داشت خوشِش اومده بود ولی خجالت میکشید که بره جلو ! ( الان فکر نکنید خیلی آدم با حیایی بود ، قَدِ دستای مجید دلبندم زبونِش بود ! ) عآغآ اومد مثلا نَقشه ریخت و به من گفت برو توی مغازه یه وسیله ( ترجیحاً #ارزون ِ ارزون ) بگیر بعد من میام حِساب میکنم و سَر صٌبت وا میشه ، عآغآ رفتم توو مغازه منو جَو گرفته بود قَد ِ یه 20 , 30 هزار تومنی (20,30 هزار تومن اون موقع قَد 200,300 هزار تومن الان بود ! ) خرید کردم اون هم دَر مغازه وایساده بود و فَکِش رو زمین ! خرید تموم شد بُلند گَفتم عآغآ مُوسِن بیا حِساب کن ! هرچی داشتُ داد یه 5تومن هم از من دَستی گرفت آخرش هم توی مغازه جیک هم نکرد و زدیم بیرون ! کارد میزدی خونِش در نمی اومد ینی #ترولی بودیم واسه خودِمون !
با دفترچه بیمه از داروخانه دارو گرفتم بعد ک اومدم خونه ب خودم گفتم برم قیمت داروهارو ی جمع بزنم ببینم دفترچه رو حساب کرد یا نه ... سر آخر دیدم کمتر نگرفت هیچ 400 تومن بیشترم گرفت دفترچه بیمه چ نقشی داشت خدا میدونه
#اول-راهنمایی که بودیم با تلاش ِبیوقفه تونستیم یه #تیم ِفوتبال واس مسابقات ِمدرسه دستُ پا کنیم به اسم #شائولین ! که #افتخار ِاینُ داشتم #کاپیتان باشم و خدا رو شکرم خیلی زود مثه خود ِفیلمش، فیلم شدیم و همگان شناختنمون، بهرحال خوردن ِ 4-5 تا گل در هربازی این مزایا رو هم داره ولی انصافا تجربهی زیاد دردناکی نبودُ آیندمُ هموار کرد (اینو نگم چی بگم
7ماه و 21روز و 8 ساعت و 6دقیقهــــ #من و #سجی به دلیلـــِ برخی از سو تفاهمـــ های پیشـــ اومدهــ(فضولـــــاش برن زیر زمینـــ)باهمــ #قهر تشریف داشتیمـــدیشبــ به مناسبت تفلدشـــبا همــ #آشتی کردیمـــ...اینم شیرینیـــِ آشتیــــ کنونـــــ...@ســجـی