دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

۩۞۩وحید۩۞۩

i love you : رک و راست ، مهربون،خوش اخلاق،صبور،تحمل ام زیاده،اعتماد به نفس،سختی و مشقت تو زندگی زیا... درباره »
۩۞۩وحید۩۞۩
مرد - مجرد
امتیاز: 17472

دنبال‌شدگان

(2735 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(854 کاربر)

گروه‌ها

(589 گروه)

بازدید

۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩
در دوره

6 کلید یک رابطه موفق: دوستی، آزادی، صداقت، اعتماد، درک و گفتگو.

شمعدونی ی خیس
شمعدونی ی خیس
در خاطرات

یادمه سه تا کارتون بود که خیلی دوستشون داشتم: 1-شوالیه های عدالت 2-سفرهای علمی 3-بابا لنگ دراز

این ارسال را بازنشر کرده است.
پـریـسـا
پـریـسـا
در خاطرات

جـــــــــــــــــــــودی ابوت..بابالنگدراز عاشخش بودم

پـریـسـا
پـریـسـا
در خاطرات

کارتونایی که خعــــــــــــــــــــلی دوس داشتم

./  DoostDar  ./
./ DoostDar ./
در خاطرات

دلم گرفــــت ای همنفس , پَرَم شکــــست تو این قفس / تو این غبار , تو این / چه بیصدا ـــــا , نفس نفس ! [لینک] --/ ؛ یادش بخیر ؛ یه بار نشد ما اینُ بیبینیم ُ گریه نکنیم .

این ارسال را بازنشر کرده است.
آرمین│a℞ℳ iℕ
آرمین│a℞ℳ iℕ
در خاطرات

: بعد از زنگِ امتحان فارسی داشتیم درست وقتی ک زنگ خورد بچه ها طبق ِ یک عملیات قهرمانانه دور معلم رو شلوغ کردن و یکی یدونه از برگه سوالات امتحان رو قاپیدن.یـــَـــــک حالی داد ک نگو بعد رفتیم سریع خوندیمشون و بالاخره وقتِ امتحان فرا رسیدخلاصه وقتی معلم برگه سوالات رو پخش کرد شکلک همه اینطوری:::>>. فقط ی سوال سخت بود خلاصه همه بالای 19 شدنمعلممون شاخ در آورد با خنده گفت نمیدونم چیشد همه نمره بالا شدین ولی بالاخره بعد از یکی دوماه بهش گفتیم

طآها
0.908158001326956279_taknaz_ir.jpg طآها
در خاطرات

جلد دوم کتاب اول دبستان

reza
reza
در خاطرات

بچه که بودم وقتی میرفتم روستا یکی از سرگرمیام این بود که چند تا ادامسو بعد کلی جویدن میذاشتم لای برگ انگور بعد میدادم گوسفندا میخوردندیدنی میشد قیافشون

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)
در خاطرات

کی یادش ه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

reza
reza
توسط موبایل در خاطرات

بچه بودم یه آیوا 101 داشتیم یه شب بابام فیلم آرنولدو آورد خیلی ترسیده بودم ولی تا آخرش دیدم شب از ترس خابم نبرد رفتم پتوی بابامو کشیدم کنار خودمو چسبوندم به بغلش گفت چته؟گفتم غارتگر هی میاد پشت پنجره نگام میکنه

قاصــــدک¸¸.•*¨*•♫♪ ♥
562529_321405961268482_349981809_n.jpg قاصــــدک¸¸.•*¨*•♫♪ ♥
در خاطرات

کیا تو مدرسه دستشون اینطوری می شد ؟؟؟

پـریـسـا
1328026025988583_thumb.jpg پـریـسـا
در خاطرات

خب یادی کنیم از کارتون های قدیمی

پـریـسـا
Care-Bears-bh13.jpg پـریـسـا
در خاطرات

خرس های مهربون

پـریـسـا
zeuma73ziu.jpg پـریـسـا
در خاطرات

میتی کومان...این علامت مخصوص حاکم بزرگه احترام بذاریدیادش بخیر گاهی وقتا جو گیر میشدیم اداشونو درمیاوردیم