دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

۩۞۩وحید۩۞۩

i love you : رک و راست ، مهربون،خوش اخلاق،صبور،تحمل ام زیاده،اعتماد به نفس،سختی و مشقت تو زندگی زیا... درباره »
۩۞۩وحید۩۞۩
مرد - مجرد
امتیاز: 17472

دنبال‌شدگان

(2735 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(854 کاربر)

گروه‌ها

(589 گروه)

بازدید

۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩
در دوره

6 کلید یک رابطه موفق: دوستی، آزادی، صداقت، اعتماد، درک و گفتگو.

علی
علی
در خاطرات

امروز اولین امتحانم بود. 4 فصل رو نخونده بودم صب ساعت 5:30 بیدار شدم تا بقیه رو بخونم امتحانم هم 11:30 بود. بقیه ی درسم رو هم باید از پی دی اف میخوندم خلاصه سرتونو درد نیارم صب پاشدم رفتم چراغو روشن کنم دیدم برق نیس یه چن تا فحش این ور و اون ور دادم بعدش شانسم و صدا زدم دیدم خبری ازش نشد فریاد زدم دیدم به زور خودشو رسوند گفتم آخه این چه وضعیه یه بار شد یه کارمو راه بندازی ؟ زد زیر گریه دلم واسش سوخت دیگه ولش کردم. خلاصه تا 8 الاف بودم و استرس هم فراوان بالاخره برقا اومد نشستم یه فصل خوندم پا شدم رفتم سر جلسه تا جایی که حساب کردم 11-12 میگیرم با اون اوضاع خوندن از این بیشتر انتظار نداشتم.

علی
علی
در خاطرات

کلاس سوم راهنمایی بودیم یه دوستی داشتیم به اسم میثم. این میثم یه روز دیدیم داره سیگار میکشه. خودشم خیلی درشت اندام و اینا بود خلاصه با دوستان به این نتیجه رسیدیم که به مامانش بگبم زنگ زدم خونه ی دوستم نه سلام نه علیک گفتم خاله جان این میثمتون داره سیگار میکشه ها. اونا هم وقتی رسیده بود خونه جیباشو گشته بودن حسابی حالشو گرفته بودن. بعدها که بزرگتر شدم دیدم چه نامردی در حقش کردم

♛ ᗩ ♆ ᖙ ᗩ ♛(خاله ريزه)
♛ ᗩ ♆ ᖙ ᗩ ♛(خاله ريزه)
در خاطرات

کلس سوم یه معلم داشتیم به اسم خانوم حائل همیشه ساعت جغرافی که میشد من دل درد میگرفتمو از کلاس میومدم بیرونیه بار عصبانی شدو نزاشت برم بیرونو برد برا سوال گفت مرکز استان تهران؟؟گفتم تهران؟؟گفت آفرین گفت اصفهان ؟؟گفتم اصفهان؟؟اونم گفت آیدا تو که درسو بلدی چرا فرار میکنی از سر کلاس؟بیچاره سوالای منو جواب گرفته بود خدا بیامرزش مرد

♛ ᗩ ♆ ᖙ ᗩ ♛(خاله ريزه)
♛ ᗩ ♆ ᖙ ᗩ ♛(خاله ريزه)
در خاطرات

ابتدایی که بودم با سه تا از دوستام تا از مدرسه تعطیل میشدیم از سر کوچه حمید کریمی تا نزدیکه خونمون زنگ تمام خونه های گلدشتو میزدیم

آناهیتا
01.jpg آناهیتا
در خاطرات

فیتیله‌ای‌ها در "فیتیله شبانه" مهمان جمعه شب‌های شبکه دو می‌شوند : مجله فیلم و سینما - ویژه گروه اینترنتی پرشین استار www.Persian-Star.org .:: فیتیله‌ای‌ها در "فیتیله شبانه" مهمان جمعه شب‌های شبکه دو می‌شوند ::. گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org برنامه "فیتیله جمعه تعطیله" به مدت 7 سال است که از آنتن شبکه دو سیما پخش می شود و از پر مخاطب ترین برنامه های کودک و نوجوان تلویزیون در سالهای اخیر به شمار می رود. به گزارش خبرگزاری سینمای ایران، محمد طبیبی تهیه کننده و مجری طرح برنامه "فیتلیه شبانه" اظهار داشت: عموهای فیتیله ای به شبکه دو باز می گردند و این برنامه در قالبی دیگر تحت عنوان "فیتیله شبانه" در حال تهیه و تولید است. تهیه کننده این برنامه گفت: برنامه "فیتیله شبانه" فعلاً در مرحله پیش تولید و رویکرد آن کودک و خانواده می باشد. این برنامه شامل آیتم های نمایشی و کلیپ های جدید با موضوعیت کودک و خانواده و همچنین انیمیشن های کوتاه و سرگرم کننده است که محمد مسلمی، علی فروتن و حمید گلی در نقش مجری ـ بازیگر با این برنامه همکاری خواهند داشت.

♛ ᗩ ♆ ᖙ ᗩ ♛(خاله ريزه)
♛ ᗩ ♆ ᖙ ᗩ ♛(خاله ريزه)
در خاطرات

کلاس اول ساعت شده بود1 و من هنوز نرفته بودم خونه دم در ورودی شهرک وایساده بودم یادم نمیره زمستون بودو داشت برف میومد داشتم به اون دوتا پسر نگاه میکردم که یهو مامانم عصبانی اومدو گفت آیدا هیچ معلومه کجایی ؟؟منم با یه فیافه حق به جانب گفتم مامان خب وایسادم این پسره برگرده ببینم حامد پسر دوست باباست یا نهاینو که گفتم مامان منفجر شدو گفت خب دختر........... به جای اینهمه وایسادن میرفتی جلو و میدید اونه یا نه(اصلا به این فکر نکرده بودما خدایی راه خوبی بود)

♛ ᗩ ♆ ᖙ ᗩ ♛(خاله ريزه)
♛ ᗩ ♆ ᖙ ᗩ ♛(خاله ريزه)
در خاطرات

6سالم بود مامان اینا داشتن راجع به اینکه دختر همسایه ازدواج کرده حرف میزدنو میگفتن سنی نداشت زود بود براش من یهو پریدم وسط حرفشونو به مامانم گفتم:مامان میدونی من کی عروس میشم؟؟مامان که مونده بود چی بگه گفت کی؟؟گفتم میرم دانشگاهو با یکی که درس خونده باشه عروسی میکنم نه مثه ساناز نه خودم درس بخونم نه شوهرم دانشگاه رفته باشه

گـلـپــری
گـلـپــری
در خاطرات

یـادش بـخیـر . . . ماه و هفته پیش . . . بـهـتـریـن خـاطـرات و آرامشی کـ ِه هیـچـوقـت یادم نمیـره. . . از اینـجـا بـود کـ ِه عـاشـق ِ گـل شـُدم . . .

آناهیتا
آناهیتا
در خاطرات

وقتی املامون رو خوب می نوشتیم کلی منت ردیف جلووی های کلاسو می کشیدیم تا دفتر املا ما رو بذاره روی بقیه دفتر ها و وقتی بد می نوشتیم بذاره زیر دفترا

آناهیتا
آناهیتا
در خاطرات

یادتونه اوایل که کامپیوتر اومده بود با افتخار میرفتیم کلاسDO معمولا روز اول هم یک دایره (مثلا سی دی) میکشیدند روی تخته و درباره سکتور و قطاع سی دی ها حرف میزدندS ،

جواد منادی
mobile top Wallpaper .jpg جواد منادی
در خاطرات

اِی اِی اِی کجایی دورانِ بچگی کجایی خاطرات بچگی دلم لک زده واسه بازی های اون دوران کاش میشد باز به اون دوران برگردیم چون تو اون سن هیچ غم و غصه‌ای نداشتیم فقط به فکر بازی بودیم اما الان حالُ روزمون عین این تصویری هستش که گذاشتم

جواد منادی
جواد منادی
در خاطرات

دلم واسه خاطرات مدرسه تنگ شده چه خوبش چه بدش-بچه ها تو این گروه عضو شید و بهترین خاطرات مدرسه و زندگی خودتونو اینجا بزارین تا یاد آوری بشه اون خاطرات زیبا که دیگه هیچ وقت برنمیگرده [لينک]

جواد منادی
530489_413766622035339_1501044247_n.jpg جواد منادی
در خاطرات

یادش بخیر چه روزایِ خوبی من با این داشتم

گـلـپــری
IranFoods_Persian-Star.org_32.jpg گـلـپــری
در خاطرات

بـریـونـی ِ اصـفـهـان یـادش بـخـیـر . .. 3 ماه و 6 روز گذشت

ツ سارینا ツ
ツ سارینا ツ
در خاطرات

یادش بخیریه زمانی دفترامون خط کشی نداشتبا خودکار قرمز دو طرفش خط می کشیدیمهمیشه هم این خط کش لامصب کج می شد گند میزد توش

این ارسال را بازنشر کرده است.