دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

۩۞۩وحید۩۞۩

i love you : رک و راست ، مهربون،خوش اخلاق،صبور،تحمل ام زیاده،اعتماد به نفس،سختی و مشقت تو زندگی زیا... درباره »
۩۞۩وحید۩۞۩
مرد - مجرد
امتیاز: 17472

دنبال‌شدگان

(2735 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(854 کاربر)

گروه‌ها

(589 گروه)

بازدید

۩۞۩وحید۩۞۩
۩۞۩وحید۩۞۩
در دوره

6 کلید یک رابطه موفق: دوستی، آزادی، صداقت، اعتماد، درک و گفتگو.

آناهیتا
CIMG0042.JPG آناهیتا
در خاطرات

آقا این دوچرخه بچه گی هام هست.خیلی از این قشنگ تر بود.متاسفانه در اثر مرور زمان یه خورده خراب شدهچه روزهایی که با این دوچرخه تو خیابون دوچرخه بازی میکردم و اذیت

آناهیتا
zimg_006_6.jpg آناهیتا
در خاطرات

مجموعه تلویزیونی "گل پامچال" به کارگردانی محمدعلی طالبی سال 1370 از شبکه یک پخش شد. در این مجموعه فاطمه معتمدآریا، داود رشیدی، ستاره جعفری، اسماعیل گرامی، رضا بابک، زنده‌یاد کیومرث ملک مطیعی، زنده یاد پروین سلیمانی و ... بازی کرده بودند. این سریال داستان دختری به نام لیلا را روایت می‌کرد که در جنوب کشور زندگی می‌کند. تا اینکه در اثر بمباران خانواده‌اش را از دست می‌دهد. یکی از اقوام برای پیدا کردن خواهر لیلا به تهران سفر می‌کند و در این مسیر اتفاقاتی برای آنها رخ می‌دهد، سپس به شمال کشور می‌روند. از سوی دیگر برای لیلا اتفاقی می‌افتد و خانواده‌ای شمالی لیلا را پیدا می‌کنند و او را پیش خود می‌برند و از او نگهداری می‌کنند. وقتی که خواهر لیلا پیدا می‌شود لیلا راضی نیست که همراه آنها برود. در نتیجه خواهر لیلا رضایت می‌دهد لیلا نزد آنها بماند و در مدرسه ثبت نام کند.

این ارسال را بازنشر کرده است.
آناهیتا
آناهیتا
در خاطرات

کتاب ریاضی دوم ابتدایی آنا

علی
علی
در خاطرات

یادش بخیر یه سال قبل تو همچین روزایی ریاضی گسسته میخوندیم. استاد ریاضیمون میخواست یه مطلبی توضیح بده پیش نیازش اعداد مختلط بود ازمون پرسید اعداد مختلط که خوندین؟ میدونین چیه؟ بعضی از بچه ها می گفتن آره بعضیا میگفتن نه بعضیا میگفتن مختلط چیه؟؟؟ خلاصه هم همه ای بود تو کلاس یهو من از اون پشت گفتم استاد اصلن عدد چی هست؟ یهو کلاس منفجر شد استاد خودشم خیلی خوشش اومده بود

آناهیتا
2.jpg آناهیتا
در خاطرات

به نظرتون چرا بابای پسر شجاع پیراهن نمیپوشید؟نکنه سایزش پیدا نمیشد؟

آناهیتا
1016-17-79132197156-Picture43.jpg آناهیتا
در خاطرات

صبح 5شنبه تو شبکه 1میگفت اسم بندر سیراف بوشهر از شیلا سند باد میاد.میگفت میگفت شیلا شده شیلاف.شیلاف هم بعد ها شده سیلاف.در نتیجه سند باید بوشهری بوده.جدی میگم.حتی کارشناس برا خود اون بندر هم گفت

آناهیتا
45720 (35).jpg آناهیتا
در خاطرات

بچه که بودم مداد شمعی رو تکه تکه کوچولو میکردم.بعد مابین 2تا کاغذ مذاشتم و اتو داغ میذاشتم روش.شکل های قشنگی درست میشد

آناهیتا
Rose-[PersianMob.Net] (2).jpg آناهیتا
در خاطرات

دانشجو که بودم 2سال روز دانشجو با 3تا از دوستام پول میذاشتیم روی هم و میرفتیم مرکز خرید گل.حدود 300شاخه گل رزمیخریدیم.بعد بین بچه های حسابداری پخش میکردیم.دانشکده ما فقط مدیریت و اقتصاد و حسابداری بود.روزهای دانشجو یه جو قشنگی درست میشد.بچه ها یحسابداری همه رز به دست.تازه از اون رز مانتیکا.یادش بخیر.بعدش بچه ها و مدیر گروه از طرف همه حسابدارها به من یه دسته گل قشنگ میدادن

آناهیتا
22524811282227123116991411722211041921004328.jpg آناهیتا
در خاطرات

چرا شرک 5 رو نساختن؟

آناهیتا
24524.JPG آناهیتا
در خاطرات

کاش یکی بود به خاطر من کلی پول میداد تا قسمت اخر سگ و گربه رو بذارن ببینم اینا از هم جدا میشن یا نه؟مثل دیویدبکام که پول داد به خاطر پسرش قسمت اخر میگ میگ رو ساختن

آناهیتا
آناهیتا
در خاطرات

بچه که بودم موهامو دم خرگوشی میبستم مثل اینیعد امروز یه نفر به بابام گفته دختر موخرگوشیت بزرگ شده؟

آناهیتا
آناهیتا
در خاطرات

بچه که بودم یه آب نبات مینو بود که مثل مثلث بود.خیلی خوشمزه بود.همیشه از اونا میخریدم.میرفتم از سوپر مارکت کنار خونمونمیگفتم اب نبات مینو میخوام.اون موقع ها اب نبات ها مثل الان نبود.جعبه این چیزا.صاحب مغازه هم یه مشت از اون اب نبات ها برام میریخت تو یه کاغد که شکل قیف بود و بهم میداد.وای که چقدر خوشمزه بود.

این ارسال را بازنشر کرده است.
علی
علی
در خاطرات

خیلی خیلی معذرت میخوام که این پست رو میزنم ولی خوب جالبه بخونید. امروز اولین امتحانمون بود خداییش متوسط بود ولی وقت کم داده بود. دختره تموم شده اومده سالن دوستش میپرسه چطور بود؟ با صدای بلند گفت هیچی رییییدم کل سالن منفجر شد رفت هوا. حیا هم خوب چیزیه واللا

آناهیتا
christmas_mix_ballshdhd_wallpapers-1920x1080.jpg آناهیتا
در خاطرات

بچه مدرسه که بودیم تو ازن موقع ها آخر دی و شروع بهمن فکر خرید تزینات بودیم برا کلاسمون و شروع دهه فجر.دور پنکه کلاس از این لامپ های رنگی می بستیم...