vahidsamin
زندگی فانوسی است لب دریای خیال اویزان ..که در ان بیشتر از زندانی زندان بان دار.
vahidsamin
اگر همچو نسیمی میشدم بر تنت انچنان میرقصیدم.که گویی تو تنها خدایگان باد هستی ومن نوازشگر تو..
vahidsamin
اگر پروانه در این دنیا محکوم به مرگ نبود...گلهای رز تنهایشونو با ادما قسمت نمیکردند. سلام.
vahidsamin
بزرگترین عذاب دنیا در زیباترین احساس پنهان شده و اون وابستگیست.
vahidsamin
قتی آسمان و همه ی مردم زیر آسمان خاکستری می شوند دیگر نمی شود مطمئن بود نفسی که فرو می دهی ، از فرط تنهایی و غربت ، دوباره بر بیاید. انگار هیچ جا متعلق به تو نیست دیگر ، انگار تو متعلق نیستی به هیچ جا..هیچ کس.وقتی آسمان خاکستری است نمی دانم به کجا بروم.
vahidsamin
سکوت اخرین راهه............سلام.
vahidsamin
نگرانی به و سعت شکستن یک راز..مرا ان راز بودن هم کا[!]ت...وتو انگار راز این راز را , هنموز هم نمیدانی.
vahidsamin
مرا چه به تنهایی و سکوت ؟ نقاشی می کشم دنیای وارونه ام را ، از اینجا تا بی انتهایی تو رنگ در طرح بوسه ای بر باد درختی در آغوش خاک آسمانی بی ماه طبیعتی برهنه و من چشمانم حکایت ها دارد ... سلام
vahidsamin
یک بوسه ز لب های تو در خواب گرفتم گویی که گل از چشمه مهتاب گرفتم در برکه اشکم همه دم نقش تو دیدم این هدیه خوبی است که از آب گرفتم هرگز نتوانی که ز من دور بمانی چون عکس تو را در دل خود قاب گرفتم
vahidsamin
این رگها که می برد تو را تا سرخی گلوی من باران بی دریغی است که آسمان مرا سراسر گرفته و آنگونه که می نویسی مرا جوهری است که سر انگشتانت را گرفته..مثلا سلام..
vahidsamin
ارامش لحظه ای بدون تو ..هرگز از قامت یک خیال بیرون نخواهد امد ..مگر انکه که تو پا در خیال من بگذاری ای زیبا ترین رویای من..
vahidsamin
طعم اسارتم در تو را تنها در این رهاییست که احساس می کنم..
vahidsamin
دنیا را بغل گرفتیم گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد خوابمان برد بیدار شدیم دیدیم آبستن تمام دردهایش شده ایم.
vahidsamin
دستانم در انتظار گویش گرمای وجودت قلبم به تمنای حس حضورت و چشمانم برای دیدار طلوعی از تو به انتظار نشسته اند زمزمه هایم را به باد سپرده ام امشب فانوس ماه را من به امانت گرفته ام تا جاده را برای آمدنت به ستاره بنشانم...سلام
بیادت هستم وحید : )
13 سال و 10 ماه و 21 روز و 22 ساعت و 21 دقيقه قبل