vahidsamin
چه كسی میداند كه تو در پیله تنهایی خود، تنهایی ؟؟! چه كسی میداند كه تو در حسرت یك روزنهدر فردایی ؟؟! پیله ات را بگشا، تو به اندازه ی پروانه شدن ، زیبایی ..... سهراب
vahidsamin
مدتیست رنگ از دنیای من دل باخته..این سیاهی, سایه بر رنگین کمان اسمان انداخته...کاشک باز باران میگرفت می امد.. انکه که این رنگین کمان را ساخته...
vahidsamin
سر نوشت رسیدن باران بر زمین این است....ب ا ر ا ن .جدایی خصلت زمین است.
vahidsamin
چشمان ِ تو گل ِ آفتابگردانند به هر کجا که نگاه کنی ، خدا آنجاست ... روزتون خوش.
vahidsamin
مینشینم لبه حوض و ترا میپایم: بوسههایت سرخ است اشکهایت آبی گونههایت وسط آب و عطش حیران است. رنگ موهای تو بر عکس خیالات جمیع شعرا شب ظلمانی نیست ظهر تابستان است. تو زبان لب خاموش مرا میدانی لهجهء بوسه تو خیستر از باران است.
vahidsamin
مثل عکس ماه در برکه در منی و دور از دسترس من سهم من از تو فقط همین شعرهای عاشقانه است و دیگر هیچ. ثروتمندی فقیرم؛ مثل بانکداری بی پول من فقط آینه ی تو هستم.
vahidsamin
تنها باران است كه گاهی ، در اوج تنهایی من ، در آن لحظه كه هیچ كس نیست ، با من از تو می گوید... ولی درد من از این است كه دیریست باران هم نمی بارد!!!
vahidsamin
باز کنارت نشستم.نوازشت میکنم با تو حرف میزینم از خاطرات! میدونم که میشنوی..ولی کاشک این سنگ نبود.
vahidsamin
مرگت درست از لحظه ایی آغاز می شود که در برابر آن چه مهم است ، سکوت می کنی ...
vahidsamin
تو مرا میترسانی بی آنکه بدانی خیال من اینگونه از تو نمیگذرد نمیتواند بگذرد! این جذر و مد به ناگاه دیوانه ام می کند..
vahidsamin
چشمان تو دریاست ، و من ماهی مانده در ساحلم ! مرا لبریز کن از دریای نگاهت که پرنده ی مرگ مرا در چشمان خود دیده است.
vahidsamin
هرچه بیشتر می گریزم به تو نزدیکتر می شوم هر چه رو برمی گردانم تو را بیشتر می بینم جزیره ای هستم در آب های شیدایی از همه سو به تو محدودم. هزار و یک آینه تصویرت را می چرخانند از تو آغاز می شوم در تو پایان می گیرم..
vahidsamin
برای بدست آوردنت نمی جنگم ! به تکّدی قلبت هم نمی آیم ! دوستت دارم ، فارغ از داشتنت ....