vahidsamin
برخورد ما بر حسب اتفاق تماشایی ست... در "او " تلاش و کوشش مغرور ماندن است در "من -"گریز ِ گم شدن و اغتشاش گام..سلام
vahidsamin
تنها... لحظه های با تو بودن را مرور می کنم و...به تو می اندیشم.. لحظه ها نمی دانی چه غمگینم در این تاریکی شبها چه بی تابانه دلگیرم نمی دانی که گاهی عاشقانه در تب رویای تو آرام می گیرم. .روز تون خوش..
vahidsamin
این غزلها همه جانپاره ی دنیای منند پیش از آنی كه به یك شعله بسوزانمشان باز هم گوش سپردم به صدای غمشان هر غزل گر چه خود از دردی و داغی می سوخت دیدنی داشت ولی سوختن با همشان ..
vahidsamin
زمستــان آمــده اســت! خستــه ام! مــی خــوابــم! بهــار کــه آمــد، پیلــه ام را مــی شکــافــم تــا بــا پــرهــای خیــس، دوبــاره عــاشقــت شــوم . . . ✿ツ
vahidsamin
به دیگران چه واه ها که نسبت نمی دهیم دراعماق خیال کج اندیش خود , وچه ترازو ها که نمی سازیم ..چه را می سنجی.. احساس را؟
vahidsamin
من به پاکی تو ایمان دارم و به این ایمان میبالم که این تنها ایمانیست که قلبم شهادتش را خواهد داد و نه زبانم..
vahidsamin
✿ツملحفه های احساسم را کجا پهن کنم که آفتاب ِ حضورت پاکشان کند آخر ؛ بوی ِ تو در همه ی تنم جاری ست ..!! ✿ツ
vahidsamin
و دلم تنگ شده برای ان لحظه گرگ شدن و تو چه زیبا پنهان می شدی در میان پنجه های گرگی که تمام هستیش تو بودی..
vahidsamin
دلم سراب میخواهد..بیابانم پر از واقعیت است..سیلوم.
vahidsamin
شب ! چشمانم که بسته می شود خواب نیست که مرا با خود ببرد..تو میایی و روزی از نو دوباره شروع میشود.
vahidsamin
پر هایت را بگشا..شاید فرصتی برای پریدن هنوز باشد حتی وقتی اسمان ابریست.
vahidsamin
آیینهها دچار فراموشیاند و نام تو ورد زبان كوچه خاموشی … امشب تكلیف پنجره بی چشمهای باز تو روشن نیست! …شبتون خوش.
vahidsamin
چشمانت کارناوال آتش بازیست! یک روز در هر سال برای تماشایش میروم و باقی روزهایم را وقت خاموش کردن آتشی میکنم که زیر پوستم شعله میکشد!