vahid
وقتی یـار قــدر یـار را نـدانـد... غـریـبـه جـفـت شـش می آورد
vahid
گاهی کامل فراموش می کنی و بعد می بینی که باید منتظر می ماندی و گاهی آن قدر منتظرمی مانی که می فهمی زودتر از این ها باید فراموش می کردی
vahid
جاده مرا صدا میزند... راه مرا میخواند... بگذار بخواند!من کوله بار خویش بسته ام! پس...قدم در راه خواهم گذاشت... پا به پای جاده خواهم رفت.. هم نفس با ثانیه ها،خواهم دوید.. و می دانم که این راه راهی است پر از چاه، پر از کوره راه، پر از پستی، پر از بلندی، پر از فراز، پر از نشیب... و پر از با تو بودن و پر از بی تو بودن! و میخواهم که عاجزانه از تو بخواهم تا راهنمای من گردی... و مئنس و انیس و یار من شوی، که محتاجم به راهنمایی تو،در این راه پراز بی راهه ی زندگی... پس مرا به سوی خویش بخوان و از استان بلندت مران!
vahid
غم روی جوانی کرده پیرم که نزدیک است از شوقش بمیرم خردمندان همه دیوانه گردند اگر بینند یار بینظیرم دل و جان من از شادی هدف بود چو چشم مست او میزد به تیرم مرا بیدوست خوابی نیست، هرچند کنی بستر ز خارا یا حریرم به عهد کودکی هم دایهء من به شهد عشق میآمیخت شیرم ز بند هر که گوئی میگریزم ولی از دام زلفت ناگزیرم
vahid
مچاله کن. . . بشکن. . . خط بزن. . . خلاصه راحت باش. . . ارث بابات که نیست. . . دل تنهای منه. .
vahid
هی فلانی می دانی ؟ می گویند رسم زندگی چنین است... می آیند.... می مانند...... عادت می دهند.... ومی روند. وتو در خود می مانی.. و تو تنها می مانی.. راستی نگفتی؟ رسم تونیز چنین است؟.... مثل همه فلانی ها....؟
vahid
این نیمكت تنهایی منه. یادم نمیاد تا حالا با تو روی این نیمكت نشسته باشم ولی تا دلت بخواد به یاد تو نشستم رو این نیمكت و جاتو خالی كردم........................... به امید روزی كه خودت جای خالی خودتو پر كنی...........................
vahid
چه رسم جالبی است !!! محبتت را میگذارند پای احتیاجت … صداقتت را میگذارند پای سادگیت … سکوتت را میگذارند پای نفهمیت … نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت … و وفاداریت را پای بی کسیت … و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهایی و بیکس و محتاج !!
vahid
تنهایی شراب زهر آلودی است که همگان از آن بیزارند...... خوردنش مستت میکند اما عوارض جانبی اش را باید به جان خرید......... و من چه دیوانه وار هر روز و هر شب مست شراب تنهایی ام......... آخر میدانی... خربزه ای خور ده ام و عمریست که پای لرزش نشسته ام......
vahid
دریا ساكت ترین پدیده ای است كه با تمام وجود می تپد... می غرد... موج می زند... می كوبد... ولی دم نمی زند ... لام تا كام حرف نمیزند... شكایتی نمی كند... من هم از دریا یاد گرفتم كه با تمام وجودم لال شوم................................................
vahid
همیشه تنهایی میرم پارك . میشینم روی نیمكت و چشامو میبندم...... به این امید كه وقتی چشامو باز كردم ... تو كنارم نشسته باشی... ولی حیف... تنهایی ... بیشترین چیزیه كه نصیبم میشه...
vahid
هوا بارونی بود. پشت فرمان تو یه خیابونه خلوت مشغول رانندگی بودم. زوج جوانی رو دیدم که داشتن پیاده میرفتن. آقا کتشو درآورده بود و گرفته بود رو سر همسرش. هر دو تاشون خیس آب بودن ولی انگار نه انگار... میخندیدن و حرف میزدن و پیاده روی میکردن........... دلم گرفت. سرمو از پنجره آوردم بیرون و به آسمون نگاه کردم............................... حتی آسمون هم واسه تنهایی من گریه میکرد
vahid
چقدر پر می کشد دلم ...! به هوای تـــــو! انگار تمام پرنده های جهان در قلبم آشیانه کرده اند!
Man mibosam age male to khab bod taklif chie ???
14 سال و 2 ماه و 14 روز و 6 ساعت و 5 دقيقه قبل توسط آندرویدna male man hamishe bidare
14 سال و 2 ماه و 14 روز و 6 ساعت و 1 دقيقه قبل