vahid
اینــــجا تا پیراهنت راســـیاه نبینند باور نمـــی کنند چیزی از دســــت داده باشـی ...
vahid
کوچه ها را بلد شدم، رنگهای چراغ راهنما، جدول ضرب، دیگر در راه هیچ مدرسه ای گم نمیشوم اما گاهی میان آدمها گم میشوم، آدم ها را بلد نیستم
vahid
در دشت بی پناهی به دنبال ماوایی از جنس عشق و پاکی می گردم در خلوت ستارگان کویر آهسته ، آهسته حکایت شیرین و فرهاد را با صدایی از جنس سکوت زیر لب زمزمه می کنم در این دهکده ی بی مهری دیگر کسی پیدا نمی شود که در نجواهای شبانه پیوند های آسمانی رابازگو کند در دلم با معشوق خود عهدی راستین می بندم که تا آخر این چرخ گردان و تا وقتی که گلها ی سرخ می رویند نگذارم که عاشقانه های دیرین فراموش شود ...
vahid
هیچ وقت از خدا نخواستم همه ی دنیا مال من باشه...فقط خواستم اونی که دنیای منه مال هیچکس نباشه........!!! عزیزم منتظر زنگتم.....
vahid
گفته بودی دلتنگی هایم را با قاصدکها قسمت کنم تا به گوش تو برسانند میگفتی قاصدکها گوش شنوا دارند غمهایت را در گوششان زمزمه کن و به باد بسپار من اکنون صاحب دشتی قاصدکم اما مگر تو نمیدانستی قاصدکهای خیس از اشک میمیرند...
vahid
و درخت هم که باشی من دارکوبی می شوم که هفتاد و سه بار در دقیقه تو را می بوسد... ...
vahid
امشب به یاد تک تکِ شب ها دلم گرفت در اضطراب کهنه ی غم ها، دلم گرفت انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد در التهابِ خیسِ ورق ها، دلم گرفت از خواندن تمام خبرها تنم بسوخت از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت در انتظار تا که بگیرم خبر ز تو در آتشِ گرفته سراپا دلم گرفت متروکه نیست خلوتِ سرد دلم ولی از ارتباطِ مردم ِدنیا دلم گرفت یک ردِ پا که سهمِ من از بی نشانی است از ردِ خون که مانده به هر جا، دلم گرفت اینجا منم و خاطره هایی تمام تلخ اقرار میکنم، درآمدم از پا دلم گرفت
vahid
تو مرا می فهمی... من تو را می خواهم... و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است. تو مرا می خوانی... من تو را ناب ترین شعر زمان میدانم و تو هم می دانی... تا ابد در دل من می مانی
vahid
دیدارِ خدا بُوَد مُیَسَر با دیده ی دل، نه دیده ی سر . . .
vahid
اگر آواز می خوانم ، اگر اندوه از چشمان من پیداست ، اگر راه گلویم را گرفته بغض پنهانی ، اگر دریا نه یک رودم به سمت خود پریشانی ، اگر باران ندارم ابر بی بارم ، اگر دیوانه ام مستم فقط یک آروز دارم بدانی : دوستت دارم
vahid
.....♥#########♥ .....♥#############♥ ...♥###############♥ ..♥#################♥..................♥###♥ ..♥##################♥..........♥#########♥ ....♥#################♥......♥#############♥ .......♥################♥..♥###############♥ .........♥################♥################♥ ...........♥###############################♥ ..............♥############################♥ ................♥#########################♥ ..................♥######################♥ ....................♥###################♥ ......................♥#################♥ ........................♥##############♥ ...........................♥###########♥ .............................♥#########♥ ...............................♥#######♥ .................................♥#####♥ ...................................♥###♥ .....................................♥#♥ .......................................♥ .......................................♥ .....................................♥ ...................................♥ .........
vahid
گاهی، فقط گاهی فکر میکنم تمامش یک سوء تفاهم است؛ آن خنده ها، دستهای در هم گره کرده، نگاه های گرم.. دستهایم را می گیرد و می خندد... بعد هر چه فکر میکنم یادم نمی آید به چه فکر میکردم!
vahid
باران همیشه می بارد اما مردم ستاره ها را بیشتر دوست دارند !!! نامردیست آن همه اشک را به یک چشمک فروختن . . . . . .
vahid
کلاغ جان!قصه من به سر رسید.سوارشو!تورا هم به خانه ات میرسانم!!!