دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

vahid
مرد - مجرد
امتیاز: 407.54

دنبال‌شدگان

(9 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(100 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

vahid
4of1cmjmqje7x37oug.jpg vahid

اینــــجا تا پیراهنت راســـیاه نبینند باور نمـــی کنند چیزی از دســــت داده باشـی ...

vahid
vahid

کوچه ها را بلد شدم، رنگهای چراغ راهنما، جدول ضرب، دیگر در راه هیچ مدرسه ای گم نمیشوم اما گاهی میان آدمها گم میشوم، آدم ها را بلد نیستم

vahid
vahid

مداد رنگی ها مشغول بودند ....بجز مداد سفید ....هیچ کس به او کار نمیداد ...همه میگفتند تو به هیچ دردی نمیخوری یک شب که همه مداد رنگیها در سیاهی کاغذ گم شده بودند ....مداد سفید تا صبح کار کرد...ماه کشید ....مهتاب کشید .....و آنقدر ستاره کشید که کوچک و کوچکتر شد......صبح در جعبه مداد رنگیها جای خالی او با هیچ رنگ دیگری پر نشد!!1!

vahid
vahid

در دشت بی پناهی به دنبال ماوایی از جنس عشق و پاکی می گردم در خلوت ستارگان کویر آهسته ، آهسته حکایت شیرین و فرهاد را با صدایی از جنس سکوت زیر لب زمزمه می کنم در این دهکده ی بی مهری دیگر کسی پیدا نمی شود که در نجواهای شبانه پیوند های آسمانی رابازگو کند در دلم با معشوق خود عهدی راستین می بندم که تا آخر این چرخ گردان و تا وقتی که گلها ی سرخ می رویند نگذارم که عاشقانه های دیرین فراموش شود ...

vahid
photo24-©.jpg vahid

هیچ وقت از خدا نخواستم همه ی دنیا مال من باشه...فقط خواستم اونی که دنیای منه مال هیچکس نباشه........!!! عزیزم منتظر زنگتم.....

vahid
vahid

گفته بودی دلتنگی هایم را با قاصدکها قسمت کنم تا به گوش تو برسانند میگفتی قاصدکها گوش شنوا دارند غمهایت را در گوششان زمزمه کن و به باد بسپار من اکنون صاحب دشتی قاصدکم اما مگر تو نمیدانستی قاصدکهای خیس از اشک میمیرند...

vahid
vahid

و درخت هم که باشی من دارکوبی می شوم که هفتاد و سه بار در دقیقه تو را می بوسد... ...

vahid
2185.jpg vahid

امشب به یاد تک تکِ شب ها دلم گرفت در اضطراب کهنه ی غم ها، دلم گرفت انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد در التهابِ خیسِ ورق ها، دلم گرفت از خواندن تمام خبرها تنم بسوخت از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت در انتظار تا که بگیرم خبر ز تو در آتشِ گرفته سراپا دلم گرفت متروکه نیست خلوتِ سرد دلم ولی از ارتباطِ مردم ِدنیا دلم گرفت یک ردِ پا که سهمِ من از بی نشانی است از ردِ خون که مانده به هر جا، دلم گرفت اینجا منم و خاطره هایی تمام تلخ اقرار میکنم، درآمدم از پا دلم گرفت

vahid
farapix_com_5d07294c68dffaea646132f3d9ea1617_128897251037.jpg vahid

تو مرا می فهمی... من تو را می خواهم... و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است. تو مرا می خوانی... من تو را ناب ترین شعر زمان میدانم و تو هم می دانی... تا ابد در دل من می مانی

vahid
1335533587_10.jpg vahid

دیدارِ خدا بُوَد مُیَسَر با دیده ی دل، نه دیده ی سر . . .

vahid
vahid

اگر آواز می خوانم ، اگر اندوه از چشمان من پیداست ، اگر راه گلویم را گرفته بغض پنهانی ، اگر دریا نه یک رودم به سمت خود پریشانی ، اگر باران ندارم ابر بی بارم ، اگر دیوانه ام مستم فقط یک آروز دارم بدانی : دوستت دارم

vahid
vahid

.....♥#########♥ .....♥#############♥ ...♥###############♥ ..♥#################♥..................♥###♥ ..♥##################♥..........♥#########♥ ....♥#################♥......♥#############♥ .......♥################♥..♥###############♥ .........♥################♥################♥ ...........♥###############################♥ ..............♥############################♥ ................♥#########################♥ ..................♥######################♥ ....................♥###################♥ ......................♥#################♥ ........................♥##############♥ ...........................♥###########♥ .............................♥#########♥ ...............................♥#######♥ .................................♥#####♥ ...................................♥###♥ .....................................♥#♥ .......................................♥ .......................................♥ .....................................♥ ...................................♥ .........

vahid
vahid

گاهی، فقط گاهی فکر میکنم تمامش یک سوء تفاهم است؛ آن خنده ها، دستهای در هم گره کرده، نگاه های گرم.. دستهایم را می گیرد و می خندد... بعد هر چه فکر میکنم یادم نمی آید به چه فکر میکردم!

vahid
vahid

باران همیشه می بارد اما مردم ستاره ها را بیشتر دوست دارند !!! نامردیست آن همه اشک را به یک چشمک فروختن . . . . . .

vahid
vahid

کلاغ جان!قصه من به سر رسید.سوارشو!تورا هم به خانه ات میرسانم!!!