vahid
پشتِ ویترینِ مغازه ها جنس هایی هست که خیلی گرونن یه چیزایی هم میشه پیدا کرد که ارزونه .. اما گاهی یه گوشه ای یه چیزی میذارن که شاید کهنه باشه شایدم معمولی اما روش نوشته فروشی نیست آدم باید از اون جنس باشه.....!
vahid
اینقدر به آدم های روی زمین بی اعتماد شده ام که میترسم وقتی از خوشحالی به هوا می پرم.... زمین را از زیر پایم بکشند.....
vahid
نیت کرده ام به " بی خیالی " .... تا " فراموشی " عادت ِ روزمرگی هایم شود ! اما باز ، وقتی ، خیس ِ" خاطره ی ِ خیالت " می شوم ....بی شعورانه.... " پرسه های بی خیالی " را ، ...به جرم ِ یادت ، دار می زنم! و دوباره وصله می شوی به سرم ! با طعمی تلخ!!! تلخ مزه ای ِ تو ،روحم را می جود ... و تلخ مزه ای ام ، سکوتت را بالا نمی آورد
vahid
پـس از باران و چه زیبـاست ترنـم قـطرات بـاران ...
vahid
خاصیت اشک است ؛ اینکه هم چشم را پاک میکند و ] بعد از آن ، [ هم دل را ... در این کویر خشک ، بارانم آرزوست ...
vahid
¸¸.•*´•. حس پاک ¸¸.•*´•.لمس دستان تو وسوسه شیطان نبود به قداست چادرت قسم حس قنوت نمـــاز هایم بود
vahid
¸¸.•*´•. حسرت ¸¸.•*´•.آسمان دل ها گاهی تیره و تار است مواظب آسمانی باش که برایت می بارد نه برای علاقه شاید حسرتی در پس لکه هایش باشد
vahid
نگو باور کنم رفتی نمیشه باورش سخته همیشه اولش خوبه همیشه آخرش سخته همیشه اولش عشقه همیشه اولش خوبه کجای جاده جا موندی دلم بدجوری آشوبه چرا هر چی که خوبه زود تموم میشه ؟ تو رو از دور دیدن آرزوم میشه چرا هر چی که خوبه زود تموم میشه ؟ داره گرمای دستات بی دووم میشه چرا هر چی که خوبه زود تموم میشه ؟ تو رو از دور دیدن آرزوم میشه چرا هر چی که خوبه زود تموم میشه ؟ داره گرمای دستات بی دووم میشه
vahid
گلـوے آدمـ رـا گـاهے باید بتـراشند تـا بـراے دلتنگے هـاے تـازهـ جـا بـاز شَود دلتنگے هـایـے ڪـﮧ جـایشاטּ نـَﮧ در دل ڪـﮧ دَر گلـوے آدمـ است دلتنگے هـایــے ڪـﮧ میتـوانَند آدمـ رـا خفـﮧ ڪُنند
vahid
دلتـَטּـگـے پیچیــده نیســت ! یـِڪ دل. . . یـِڪ آسماטּ و یـڪ بُغــض و آرزوهــاے تـَـــرڪ خـورده...! به همیـטּ سادگـے
vahid
زن که باشی گاهی کم میاوری دست هایی را که مردانگی شان امنیت میاورد وشانه هایی را که استحکام آغوششان لمس آرامش را بهمراه دارد...
vahid
نفس... شاید دلیلی باشد برای زندگی... اما بی شک «تو» بهانه آنی!