vahid
گاهی اگر توانستی..... اگر خواستی... اگر هنوز نامی از من در سر داشتی نه در دل... در کوچه تنهایی من قدمی بگذار شلوغیه کوچه ظاهریست
vahid
فقط برای خودم هستم من...! چه دوحرفیه وسوسه انگیزیست اری فقط برای خودم هستم خود خودمــــــــــ ـ ـ ـ! فراری از دختران اهن پرست،پسران مانکن پرستــــ نه زیبایم نه مهربانم و نه محتاجم به نگاهی...! برای تو که صورتـــــــ ـهای رنگ شده را میپرستی ،نه سیـــ ـرت ادمهارا هیــچ ندارم.... راهت را بگیر و برو..... "حوالی من،تــــــوقــ ـف ممنوع است"
vahid
گفتی محبت کن برو باشد خداحافظ ولی رفتم که تو باور کنی دارم محبت میکنم...
vahid
گاه دلتنگ می شوم دلتنگ تر از همۀ دلتنگ ها گوشه ای می نشینم می شمارم حسرت ها را و محاکمه می کنم وجدانم را من کدام قلب را شکستم کدام احساس را له کردم و به کدام دلتنگی خندیدم
vahid
خواستم خودمو گول بزنم ؛ همه ی خاطراتم رو انداختم یه گوشه ای و گفتم : فراموش ؛ یه چیزی ته قلبم خندید و گفت : یادمه
vahid
پُــرم از اشـــکــ... آنــقـَــدر کــه دنـیـــــا بـایـد چتـــر بر سـَرش بگیـــرد بـا احـتـیــــاط مـرا ورق بِـزند ...
vahid
اهـل پنهـان کـاری نیستـم اعتـرافـ میکـنم : زمـانـی دل ِ یکـی را سوزانـدم حـالـا یکـی ... یکـی ... یکـی ، دلـم را میـسوزانـند
vahid
ساعت از نیمه شب گذشته... و من به این می اندیشم... اگر عشق کاری که با من کرد با تو می کرد... چند روز دوام می اوردی؟؟؟
vahid
دلـم را میـسوزانـند من گمان كردم رفتنت ممكن نیست رفتنت ممكن شد... باورش ممكن نیست
vahid
چه مانده از تو جز لباس عــــــــزای دلم دلم شکســــــته از قهر آسمان و ز غم دگر نیازی به چتر و پرســــه زدن نیست نبارد دگر ، باران عاشـــــــــــقی بر سَرَم منم که دل خوش کرده ام به غریبانه ها تو رفــــــــــــــتی و تنهایی و این بیقراریم
vahid
بـــــــدترین کـــــــاری که یه نفــــــر می تــــــونه با دلــــــت بکنــــــه بـــــــدترین کـــــــاری که یه نفــــــر می تــــــونه با دلــــــت بکنــــــه اینــــــــه کــــــــه باعــــــــث بشــــــه دیگـــــــــه ذوق نکنــــــی از بــــــودن هیچـــــــکس...
vahid
در گـلـوی مـن اَبـر کـوچـکی سـت مـی شـود مـرا بـغـل کـنـی؟ قـول مـی دهـم گـریــه کـم کـنـد . . .
vahid
گاهی دلت میخواد همه بغضات از تو نگاهت خونده بشه که جسارت گفتن کلمه هارو نداری اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری و یه جمله مثله:چیزی شده؟؟؟! اونجاست که بغضتو با لیوان سکوتت سر میکشی و با لبخند میگی: نه هیچی...!
vahid
مـטּ دوستـتـ دآرم ، نــــرو ! ...اینجا زمان چند ساعتی جلوتر است: هر وقت خورشید را بالای سرت دیدی بدان در غروبی دلگیر به تو میاندیشم...