دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Kuzey

یه پسرایی هستن که . . . صدای خنده هاشون تو خیابون میپیچه شلواراشون نه خیلی براشون بزرگه نه خیلی کوچ... درباره »
Kuzey
مرد - مجرد

دنبال‌شدگان

(43 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(142 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

Kuzey
Kuzey

سوت و کورم ! شو ق وشورم مرده است غم نشا طم را به یغما برده است عمر ما در کوچه های شب گذشت زندگی یک دم یک دم! به کام ما نگذشت

Kuzey
Kuzey

از غم حرف می زنم چونکه ارامم می کند از خوشی نمی گوییم چونکه تنهایم می کند از خدا می گوییم چونکه جدایم می کند از جدایی می گوییم چونکه رهایم می کند از رهایی می گوییم چونکه فنایم می کند از فنایی می گوییم چونکه با غم اشنایم می کند

Kuzey
Kuzey

انگشتانم را فرو می برم در چشمانم … این سد اگر فرو بریزد ، دنیا را آب خواهد برد …

Kuzey
Kuzey

یه روزی من بودم نفسش ولی بعد شدم عامل تنگی نفسش رفت سراغ یه نفس تازه !!!

Kuzey
Kuzey

به هرجا ناتوان دیدی توان باش ، به سود مردم خامُش زبان باش ستمکش را اگر دیدی برآشوب ، ستمگر را چو مشتی بر دهان باش چو افتد بر جبینت خط پیری ، مکن افسردگی دل دل جوان باش روزگاری در هوای خویش بودی ، یه عمری هم در هوای این و آن باش

Kuzey
Kuzey

آخرین حرف تو چیست؟ قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض یک طرف خاطره ها! یک طرف پنجره ها! در همه آوازها! حرف آخر زیباست! آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟ حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست

Kuzey
Kuzey

من ترانه می سرایم تو ترانه می نوازی در ترانه های من اشک است و بی قراری یک بغل از ارزوهای محالی… تا ابد چشم انتظاری… فکر پایان و جدایی… ترسم از این است که شاید در نگاهت من بیابم ردی از یک بی وفایی…

Kuzey
Kuzey

از این شاخه به آن شاخه پریدی ، از این قلب رفتی و به قلبی دیگر نشستی ، عین خیالت نیست که دلم را شکستی، انگار نه انگار که روزی با هم عهدی را بستیم! مگر یادت نیست به هم قولی را دیدیم، قراری گذاشتیم ، حرف از زندگی بود ، از عشق که بگذریم حرف از وفاداری بود! تو خودت این را خواستی که خاطره هایمان بسوزد ، عشق همینجا در قلبمان بمیرد، خیلی سخت است چشمهایم دستت را در دستان غریبه ای دیگر ببیند! خیلی سخت است ببینم قلبم چه معصومانه میسوزد ، هنوز هم اشک در چشمهایم ، مثل یک آب چشمه میجوشد! با اینکه هنوز در قلبم هستی ، باید باور کنم که دیگر نیستی ، باید بپذیرم از حالا بدون توام ، از حالا به جای در کنار تو بودن ، در کنار خاطره های توام ، گرچه سوزاندی همه خاطره ها را در دلت ، میدانم که روزی تلخ میشود زندگی به کامت! هر کاری دلت خواست با دلم کردی ، هر راهی را که خواستی رفتی ، اما من اینجا تک و تنها مانده ام و برایت مهم نیست که بیمار مانده ام! تنها خدا میداند راز تنهایی ام را بعد از رفتنت ، تو نمیدانی چه سخت بود لحظه جدایی ات ! غرورم نیز تسلیم عشقی شد که از تو در قلبم نشسته....

Kuzey
Kuzey

او رفته بود.... نه شوقی برای ماندن ، نه حسی برای رفتن ، نه اشکی برای ریختن ، نه قلبی برای تپیدن نه فکر اینکه تنها میشوم ، نه یاد آنکه فراموش میشوم بی آنکه روشن باشم ، خاموش شدم ، غنچه هم نبودم ، پرپر شدم بی آنکه گناهی کرده باشم ، پر از گناه ، یخ بسته ام دیگر ای خدا… تحملش سخت است اما صبر میکنم ، او که دیگر رفته است ، با غمها سر میکنم شکست بال مرا برای پرواز ، سوزاند دلم را ، من مانده ام و یک عالمه نیاز نه لحظه ای که آرام بمانم ، نه شبی که بی درد بخوابم ! نه آن روزی که دوباره او را ببینم ، نه امروزی که دارم از غم رفتنش میمیرم… نه به آن روزی که با دیدنش دنیا لرزید ، نه به امروزی که با رفتنش دنیا دور سرم چرخید پر از احساس اما بی حس ، لبریز از بی وفایی، خالی از محبت! این همان نیمه گمشده من است ......؟

Kuzey
Kuzey

مدتی است از شکسته شدن این دل گذشته ، هنوز قطره هایی از اشکهای آن روزها بر چشمانم نشسته ، حالم بهتر نیست از این دل خسته … نمیدانم کیستی ، غریبه ای یا آشنایی ، تنها میدانم تو برای دلم یک بی وفایی! نه به فکرت هستم نه در حال فراموش کردنت ، شاید دلم باشد در حال یاد کردنت ! یاد میکند از تویی که از یاد برده ای مرا ، از یاد برده ای حتی بی وفایی ات را ، از یاد برده ای یاد مرا ، سوزانده ای همه خاطره ها را … مدتیست از آخرین دیدارمان گذشته ، هنوز سرنوشت همه درها را بر رویمان نبسته ، تا دلم ببیند لحظه رفتنت را ، تا دلم از یاد نبرد که چگونه پشت کردی به من و با دل سنگت تنهایم گذاشتی و رفتی ! آه این دل ،حسرت روزهای با تو بودن است ، حسرت روزهایی که چه عاشقانه دوستت داشتم ، برایت میمردم ، و تو نیز بی رحمانه مرا جا گذاشتی آه این دل ، آخرین نفسهایی است که از عشق تو میکشم ، آخرین هوایی است که از عشق تو جا مانده و آخرین لحظه هاییست که یاد تو را در دلم تحمل میکنم… من که هر چه میخواهم فراموشت کنم نمیتوانم ، کاش مثل تو میتوانستم آنطور فراموش کنم که حتی نام عشق گذشته ات را نیز به یاد نداری …

Kuzey
Kuzey

باور نکن تنهاییت را من در تو پنهانم تو در من از من به من نزدیکتر تو از تو به تو نزدیکتر من باور نکن تنهاییت را تا یک دل و یک درد داری تا در عبور از کوچه ی عشق بر دوش هم سر می گذاری دل تاب تنهایی ندارد باور نکن تنهاییت را هر جای ای دنیا که باشی من با توئم تنهای تنها من با توئم هر جا که هستی حتی اگر با هم نباشیم حتی اگر یک لحظه یک روز با هم در این عالم نباشیم

Kuzey
Kuzey

فرض کن به عکاس بگویم تارهای سپید را سیاه کند و چین و چروک را ماست مالی و حتی از آن خنده ها که دوست داری برایم بکارد باز هم از نگاهم پیداست چقدر به نبودنت · خیره مانده ام . . .

Kuzey
Kuzey

داغونی من از جایی شروع شد که فهمیدم از میان این همه ” بود ” ، من در آرزوی یکی ام که ” نبود ” . . .

Kuzey
00000002.png Kuzey

گاهی پروانه ها هم اشتباه عاشق میشوند بجای شمع گرد چراغهای بی احساس خیابان میمیرند … !

Kuzey
Kuzey

فکرش را هم نمیکردم روزی سیگار بکشم حالا… سالهاست که سیگار مرا میکشد چای… مرا میریزد آینه… سراغ دندان هایم را میگیرد حال ریه ام را می پرسد من… به ناچار با موهایم ور میروم…