Kuzey
حرفهایم را تعبیر میکنی، سکوتم را تفسیر… دیروزم را فراموش، فردایم را پیشگویی… به نبودنم مشکوکی، در بودنم مردد… از هیچ گلایه میسازی و از همه چیز بهانه… من کجای این نمایشم؟!
Kuzey
برای پروانه شدن پیله ی دستان تو کا[!]ت !!
مرا محکم تر در آغوش بگیر ..
Kuzey
آن شب ... که مـــاه عاشـــقــانه هـــایمـان را ... تماشا می کرد ... آن شب که شب پره ها .. عاشــقـــانه تر .. نــــور را می جســـتند ...! و اتاقم .. سرشار از عطر بوسه و ترانه بود... ! دانستم.... تـــــو پـــژواک تمــــام عـــاشــقـانه های تاریخی...!
Kuzey
بر تمام قبر های این شهر بوسه بزن شاید به یاد بیاوری کجا مرا جا گذاشتی... من در تنها ترین قبر این شهر خفته ام صدای کلاغها را می شنوی؟ دارند برایم فاتحه می خوانند.....!!
Kuzey
گاهے دلمـ از ـهر چه آدمـ است مے گیرد...! گاهے دلمـ دو کلمه حرف مهربانانه مےخواهد...! نه به شکل ِ دوستت دارم و یا نه بــ ِ شکل ِ بے تو مے میرمـــ...! ساده شاید ، مثل دلتنگ نباش... فردا روز دیگر ے ست !
Kuzey
سلامـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ م م م م م م م م
Kuzey
این روزها... تلخم! تلخ... تلخ می نویسم... تلخ فکر می کنم... این روزها... دست برداشته ام از توجه بی وقفه به حضور آدم ها...! پرهیز می کنم از ثبت وجودهایی که ماندگاری ندارند! این روزها... تلخ تر از همیشه... از همه ی آدم ها بریده ام!
Kuzey
وقتی گرسنه ای یه لقمه نون خوشبختیه … وقتی تشنه ای یه قطره آب خوشبختیه … وقتی خوابت میاد یه چرت کوچیک خوشبختیه … خوشبختی یه مشتی از لحظاته … یه مشت از نقطه های ریز که وقتی کنار هم قرار می گیرن یه خط رو می سازن به اسم زندگی ! قدر خوشبختی هاتونو بدونید !
Kuzey
الهی تو بخشنده ترین و زیباترینی ، گوهر اشک میخری
دل شکسته میخواهی ، و عمل بی ریا میپذیری .
ما را از گناه سبکبار کن ، و دیدگانمان را اشکبار و قلبمان را به عشق خودت گرفتار . . .
آمین
Kuzey
خدايا، حکمت قدم هايي را که برايم بر مي داري بر من آشکار کن، تا درهايي را که به سويم مي گشايي، ندانسته نبندم و درهايي که به رويم مي بندي ، به اصرار نگشايم .
Kuzey
مـثـل ِ تـــار ِ مــوهـــایـش .. ایـن بـــار دوسـتـت دارم هـــایـــم را پـشـت ِ گـوشـش انـــداخـــت .. و ... رفــت !!!
Kuzey
تو بردی و همه برایت هورا کشیدند، حالا پایت را از روی خرده های دلم بردار…
Kuzey
کاش می شد سرزمین عشق را در میان گام ها تقسیم کرد. کاش می
شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهیم کرد. کاش می شد با دو
چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد. کاش می شد با پری از برگ
یاس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد...
Kuzey
ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام م م م م م م م م