دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Kuzey

یه پسرایی هستن که . . . صدای خنده هاشون تو خیابون میپیچه شلواراشون نه خیلی براشون بزرگه نه خیلی کوچ... درباره »
Kuzey
مرد - مجرد

دنبال‌شدگان

(43 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(142 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

Kuzey
Kuzey

چرخ گردون چه بخنددچه نخنددتوبخند/مشکلی گرتو را،راه ببنددتوبخند/غصه هافانی وباقی،همه زنجیر به هم/گر دلت ازستم و غصه برنجد تو بخند…

Kuzey
Kuzey

سرمایی که بوده ام ، همیشه . . . ولی . . . بین خودمان بماند . . . سرمایی تر میشوم ، وقتی پای آغوش تو در میان باشد . . . !

Kuzey
Kuzey

پشت ســــرم حرف بود حدیــث شد میترســــم آیه شود سوره اش کنند به جعـــــــــل بعد تفسیـــرم کنند این جماعت نـا اهـــل

Kuzey
Kuzey

در سینه ام زخمهای عمیقی هست،انگار کسی مرا بازیر سیگاری اشتباه گرفته!

Kuzey
Kuzey

تو اشتباه من نبودی.. سرنوشت من بودی.. دوست دارم بدانم دیگرچه چیزهایی درسرنوشت دارم… بعدازتو،نوبت کدام بدبختیم است… اشکالی ندارد،خدا داناست..شایدکسی صبرش بیشترازمن نبوده…

Kuzey
Kuzey

سلامـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ م م م م م م م م

Kuzey
Kuzey

دَســــتــــ هــــایــَـــم خــالـــی اَنـــد … جـایِ خــالــی دَســــتـِـــ تــو را هــــیـــــچ کــَــســ بــَــرایــَــم پــُــرنــمـــی کــــنــد … راســــتــــ مــــی گـــُـفــتــــ شـــــامــــلو: ” دَســـــتـــِـــ خـالـی را بـایــَـــد بــَـــر ســَـر کــــوبــیـــد ”

Kuzey
Kuzey

بــــاز ای الهه ی ناز با دل من بســـاز کین غم جان گداز برود ز برم گــــــر دل من نیاسود از گناه تو بود بیا تا ز سر گنهت گذرم بــــاز می کنم دست یاری به سویت دراز بیا تا غم خود را با راز و نیاز ز خاطر ببرم گــــر نکند تیر خشمت دلم را هدف به خدا همچون مرغ پر شور و شعف به سویت بپرم آنکه او ز غمت دل بندد چون من کیست ناز تو بیش از این بهر چیست تو الهه نازی، در بزمم بنشین من تو را وفادارم، بیا که جز این نباشد هنرم این همه بی وفایی ندارد ثمر به خدا اگر از من نگیری خبر نیابی اثرم

Kuzey
Kuzey

تو کور بودی و من کر و لال من برایت دست تکان دادم و تو مرا صدا زدی … برای همین بود که ما هرگز بهم نرسیدیم …!

Kuzey
Kuzey

از فردا بیشتر مراقب باش تقاص ِ اشک های ِ امشب ِ من سنگین تراز تمام روزهایی است که عاشقانه گریه کردم…

Kuzey
Kuzey

دوسـت دارم یـڪ شبــﮧ، هفتــاد سـال پیـــر شـوم در ڪنــار خیـابــانی بـایستـــم . . . تـــو مـرا بـی آنڪــﮧ بـشنــاسی ، از ازدحـام تــلخ خـیـــابـان عبــور دهــے . . . هفتـــاد ســال پیـــر شـدن یــک شبـــﮧ بـه حـس گـــــرمــی دسـتـ های تـــو هنــگامـی کـه مرا عبــور میـدهـی بــی آنـڪـﮧ بـشنــاســی، مــے ارزد . . .!

Kuzey
Kuzey

بعضی ها را هرچقدر هـم که بــــخواهی، “تــــــــــــــــــمام” نـــــــــــــــــــــمی شوند … ! هــــــــــمش به آغــــــــــوششان بــــــــــدهکار میمانی ! حضورشان”گــــــــــــــــرم” است ؛ سکوتشان خالی مــــــــــیکند دل ِآدم را … آرامش ِ صـــــــــــــــــــــدایشان را کــــــــــــــــــــم می آوری ! هر دم هر لحظه “کـــــــــــــــــم” مـــــــی آوریشان … و اینجا مــــــــــــــــــــن کــــــــــــــم دارمــــــــــت …

Kuzey
Kuzey

شش سـال است هـرجـا میـروم پنجـره را با خـودم میبَـرَم. شش سـال است دنیـا را دنبـالِ تـــو میگـردم.... شش سـال است این دو چشـم پنجـره هایی رو به تـوست....!

Kuzey
Kuzey

به تقـویمی که مـرا یکسـال بزرگتـر نشان می دهد ! حتـی ... به مـوهای سفیـدی که بر سرم می روینـد !.. کـاری نـدارم !! من ... هنـوز خود را کـودک خـانه ی تـو می دانـم !! مــــــــــــادر

Kuzey
ررررررررر.jpg Kuzey

بعضی چیزها را ” باید ” بنویسم نه برای اینکه همه ” بخونن ” و بگن ” عالیه ” برای اینکه ” خفه نشم ” همین !!