دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Kuzey

یه پسرایی هستن که . . . صدای خنده هاشون تو خیابون میپیچه شلواراشون نه خیلی براشون بزرگه نه خیلی کوچ... درباره »
Kuzey
مرد - مجرد

دنبال‌شدگان

(43 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(142 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

Kuzey
Kuzey

وَقـتیـــ کِنـــارَمیـــ ـــ ، جــــایــیـــــ بـَــــرای ِ هیــچ شِتـابـیـــ ـــ نـیستـ ـــ .. مَقـصَـــــد ، هَمـــــینـــ حُضـــ ـــور ِ مـَــــن و تـُـــوسـتـــــــ

Kuzey
Kuzey

سلامـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ م م م م م م م م

Kuzey
Kuzey

گاهـــــــــــــــــــــی وقتـــــــــــــــــها . . . از کنار غصه ها باید رد شد و گفت : میـــــــــــــــــــــــگ میـــــــــــــــــــــــــگ . . .

Kuzey
Kuzey

دچار مرگ عاطفی شده ام………..متقاضی باشد زندگی ام را اهدا میکنم……

Kuzey
565.png Kuzey

مثل تموم عالم حاله منم خرابه

Kuzey
Kuzey

و " ن " .... حرف آخر باران است.... آنجا که نام من با آن آغاز می شود.... و من عاشق باران بودم....... اما اکنون.... دراین حسرتم .... که چرا نامی دارم .... هم وزن باران دلتنگی؟!؟!؟.. باران کـه میبـارد...... دلـم بـرایت تنـگ تـر می شـود..... راه می افـتم ... بـدون ِ چـتـر ... من بـغض می کنـم ....آسمـان گـریـه ..

Kuzey
Kuzey

غَمگـ ـینَم . . . هَمآنَندِ مـآهـے ! وَقتـے تـُنگـَش رآ کِنآرِ دَریآ گـُذآشتـﮧ بـ ـآشَند . . .

Kuzey
Kuzey

بـــی حـــس شـــده ام از درد! از بغـــــض! فقـــط گـــاهــــی ، خــــط اشـــکــــــی ... می ســـوزانـــد صـــــورتــــــم را !!! بـــه طـــور کـــامــلــاً تلــخــــی آرومـــــم ...!

Kuzey
Kuzey

لُـطفـاً هِـے نَپـُـرس دِلتَـنگے چِـہ مَـعنے دآرَد ؟ دِلتَـنگے مَـعنے نَــدآرَد ...!! دَرد دآرَد...!!

Kuzey
Kuzey

بـــــــــــــــــــــای...................خدانگهدارتون

Kuzey
Kuzey

آدمــها کنــارت هستند . . تا کـــی؟ تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند ! از پیشــت میروند یک روز . . کدام روز ؟ وقتی کســی جایت آمد ! دوستــت دارند . . تا چه موقع ؟ تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند ! میگویــند عاشــقت هســتند برای همیشه ! نه . . . ! فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام شود. . و این است بازی باهــم بودن . . .

Kuzey
Kuzey

نمیدونم کجاست … چه میکنه … ولى میدونم که ندارمش ! هیچوقت نخواستم که تورو با چشمات به یاد بیارم ؛ نمیخواستم که تورو تو گم ترین آرزوهام ببینم ؛ نمیخواستم که بى تو به دیوارها بگم ، هنوزم دوستت دارم … آخه تو هول وهواى پریشونیا ، تو رو نداشتم ! تو گیرودار اى بابا دل تو هیچ ، حال اون خوش ؛ اى بى مروت ! دیگه دلى میمونه که جور دل کبوتر بتپه ، که با شما از جون زندگیش بگه ؟! بگه که هنوز زنده است … اگه صدا ، صداى منه ؛ نفس ، اگه نفس تو بذار که اون خوش غیرتاش بدونن که دل ، دِله و این دیگه دل نیست ! دیگه دل نمیشه ! نه دیگه این واسه ما دل نمیشه …

Kuzey
Kuzey

ای کاش تو بی کسی هام تنهام نمیذاشت...عشق یک طرفه من... از دل نوشتــه هایــم ساده نَــگذر ،بــه یــاد داشتــه بــاش ،ایـن « دل نوشتــه » هــا را ،یــک « دل » نوشتــه ... مــــیـدانــــــی همه را امـــتــحــــان کــــــــــــــرده ام !قرص خــــواب و مـسکن روانـشـنــــاس خــــنـــده هـای زورکــــی . . .هـنـدزفـری تـوی گـوشو گــــریــه کـردن . . ..دل من این حـــــــــرفـهـا حـــالـیـش نـمیشود!آغــوشـتـــــــ را مـیـخـــــــــــواهـم . . .بـــــــرگــــــرد . . .

Kuzey
Kuzey

امتحان عشق . در جلسه امتحانِ عشق من مانده‌ام و یک برگۀ سفید! یک دنیا حرف ناگفتنی و یک بغل تنهایی و دلتنگی.. درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی‌شود! در این سکوت بغض‌آلود قطره کوچکی هوس سرسره بازی می‌کند! و برگۀ سفیدم عاشقانه قطره را در آغوش می‌کشد! عشق تو نوشتنی نیست.. در برگه‌ام، کنار آن قطره، یک قلب می‌کشم! وقت تمام است. برگه‌ها بالا..

Kuzey
Kuzey

آنقــدر مرا سرد کرد از خودش...از عشق... کــه حالا بــه جای دلبستن ،‌ یخ بسته ام ! آهای !!! روی احساسم پا نگذاریــد لیز می‌‌خوریــد!