Kuzey
حافظ: تـنــم از واسطـه دوری دلبـر بـگـداخــــت. جـانـم از آتــش مـهــر رخ جانانـه بسوخت فروغ فرخزاد: ای شب از رویای تو رنگین شده. سینه از عطر توام سنگین شده سهراب سپهری: دوست را زیر باران باید برد. عشق را زیر باران باید جست ترانه امروزی: دوست دختر من نازه، قلبش پر احساسه، عاشقش شدم تازه رپ: دوستت دارم کثافت! لعنت به اون قیافت خدا از این به بعد رو به خیر کنه !!
Kuzey
اینایی که زنگ میزنن از خواب بیدارت میکنن بعد میگن عه ببخشید خواب بودی ؟؟؟
دانشمندا هنوز در موردشون به نتیجه خاصی نرسیدن …
Kuzey
سر جلسه به جلوییم می گم سوال ۳ بلدی ؟ میگه آره می خوای ؟ میگم پَ نَ پَ نگرانت بودم می خواستم اگه ننوشتی بت بگم
Kuzey
بگذار قلم را به غزل بسپارم شاید گره ای باز شود از کارم پرسید: مگر تو هم غزل می گوئی؟ گفتم: په نه په! فقط رباعی دارم !
Kuzey
اگه یه موقعی تو یه موقعیتی گیر کردین که یکی می خواست بکشتتون زودی بگین : بکش ! بکش راحتم کن معطل چی هسسی؟ د یالا لعنتی ! تو همه فیلما امتحان خودشو پس داده. البته در مورد سیلی پدر کاملا بی نتیجه بوده !
Kuzey
همه حرووف الفبای انگلیسی رو اینطوری یاد گرفتن یا فقط من اینطوری ام؟ A B C D E F G H I J K elemeno P Q R S T U V W X Y Z . .
Kuzey
لقمان را گفتند پارک دوبل از که آموختی ؟؟؟ گفت از بانوان …
Kuzey
میدونستید بر طبق قانون اگه ۱ مرد با ۱ زن مجرد تصادف کنه و منجر به نقص عضو او بشه باید با او ازدواج کنه ؟ فقط هول نشید …خیابون پر ماشینه این ماشین نشد … ماشین بعدی به امید موفقیت !
Kuzey
ما اگه پای سفره بگیم مامان دستت درد نکنه چقد غذات خوشمزه شده ، مامان خانم شکست نفسی میکنه میگه نه مامان گشنته فکر میکنی خوشمزه شده … اگه بگیم این چیه درست کردی ؟ چقد بدمزست ؟ میگه تو سیری … بلندشو برو گمشو اینقد ایراد نگیر … یعنی الان وضعیتمون اینه ! فک و فامیل در حد تیم ملی شنای بانوان اسپانیا !!!
Kuzey
این روزا آدم جرات نداره با یکی درد و دل کنه ؛ یارو تا بهت ثابت نکنه از تو بدبخت تره ولت نمیکنه !
Kuzey
کـاشــکـی تـَلـخـ ـی زنـدگــی…کـَــمـی اَلـکـل داشـتــ … شـایـَد مـَســتـِمـان مـی کــَــرد و دَرد را نـمـی فـَهـمـیـدیــم …
Kuzey
خدایا.......... بت بود ؛ "بت شکن" فرستادی....... من پر از بغضم ! "بغض شکن" هم داری.....!!!؟؟؟
Kuzey
تـــمام گرفتاریم از دل است دل من گرفتار آب و گل است کجا محرم راز مــــن می شود دلی کز حضور خدا غافل است نمی خواهم ای عشق بینم دگر کسی را که در بین ما حائل است چه سودی به ما شب نشینان دهد چراغی که خاموش در محفل است بهایی ندارد به بازار عشــــــق دلم مثل یک سکه ی باطل است بـــگیرید دســـــت مــــرا همراهان که دیری ست پای دلم در گل است دل غــــــافـــل من ندانســــته بود که دور از خدا زندگی مشکل است و با این هــــــمه گــردن جان من بر ابروی محرابی ات مایل است بکـــــش تیغ و بردار ســـر از تنم و هر چند این هدیه نا قابل است
Kuzey
مجنون همیشه مرد نیست ؛ گاهی مجنون دخترکی تنهاست که زمانی لیلی کسی بوده !
Kuzey
مرگ خبر که نمی کند ! یک روز می بینی نیامدم یعنی که نیستم !