Kuzey
هیچ چیز لذت بخش تر از این نیست که یک نفر احساست رو بفهمه ... بدون اینکه بخوای بزور بهش حالی کنی!
Kuzey
کاش اون لحظه ای که یکی ازت میپرسه حالت چطوره و تو میگی خوبم ! کسی باشه که محکم بغلت کنه و اروم بگه میدونم خوب نیستی
Kuzey
لحن غمگين مرا ،
تنها يك نفر فهميد ؛ تنها مادرم
فقط او بود كه با ديدن هربار چشمانم
از قلبم خبردار شد و مرا به آغوش گرفت
Kuzey
ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام م م م م م م م م
Kuzey
دلم میخواهد این کوچه باغ پاییز زده که در آن قدم گذاشته ام بی پایان باشد آنگاه که قرار است به پایان آن برسم از دنیا وداع گفته باشم تا تنها پاییز را ببینم ،دیگر نمیخواهم رهگذری را ببینم که روی برگها پا میگذارد و قدر پاییز را نمی داند
Kuzey
امشب از اون شبهاست که من، دوباره دیوونه بشم
تو مستی و بی خبری اسیر میخونه بشم
امشب از اون شبهاست که من، دلم می خواد داد بزنم
تو شهر این غریبه ها دردم رو فریاد بزنم
Kuzey
دلم گرفت از آسمون، هم از زمین هم از زمون
تو زندگیم چقدر غمه، دلم گرفته از همه
ای روزگار لعنتی، تلخه بهت هر چی بگم
من به زمین و آسمون دست رفاقت نمی دم
Kuzey
ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام م م م م م م م م به تمام دوستان گلم
Kuzey
شمع، این مساله را بر همه کَس روشن کرد که توان تا به سحر ، گریه ی بی شیون کرد . . .
Kuzey
تمام راهها را بسوي جاده ي تنهايي مي پويم و در اضطراب گلبوته هاي جدايي چشمانم را بسوي صداقت پروانه هاي شهر عشق , آذين مي بندم
Kuzey
رفتــه اي و مــن هــر روز، بــه مــوريــانــه هــايــي فکــر مــي کنــم کــه آهستــه و آرام گــوشه هــاي خيــال ام را مــي جــونــد! به گــذشـتــه که بــرمــیـگـــردم.... از حـــــــال مــیــروم....!.!.!
Kuzey
من هرگز نمی نالم…قرنها نالیدن بس است… میخواهم فریاد بزنم…! اگر نتوانستم سکوت میکنم….
Kuzey
عاشق هرکس شدم او شد نصیب دیگری دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجری من سخاوت دیده ام دل را به هر کس می دهم شرم دارم پس بگیرم آنچه را بخشیده ام.
Kuzey
وقتی حالت بده روحت بی پناهه میبینی هر کاری کردی اشتباهه وقتی به جز شب هیچ رنگی توی نگات نیست وقتی کسی اندازه تنهاییات نیست

14 سال و 12 روز و 16 ساعت و 7 دقيقه قبلپس یه نفر اینجا میفهمه ..امیدوار کنندست
14 سال و 12 روز و 16 ساعت و 3 دقيقه قبل